دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۸

فیض کاشانی
سر خاک شد و نقش خیال تو نرفت خون گشت دل و شوق وصال تو نرفت
هر چند ز هجران تو زنگار گرفت ز آینهٔ دل عکس جمال تو نرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این اشعار، شاعر از وفاداریِ عمیق و پایدارِ عاشق سخن می‌گوید که حتی با گذشت زمان، سختیِ هجران و فرا رسیدنِ مرگ، تصویرِ معشوق را از زوایای وجودش پاک نمی‌کند. این اثر، ستایشی است از عشقی که فراتر از جسم و زمان، در جانِ آدمی ریشه دوانده و سختی‌ها و رنج‌های دنیوی نیز قادر به زدودنِ یاد و مهرِ یار نیستند.

فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از غمی ستودنی و عمیق است که در عینِ اندوهگین بودن، نشان از اصالتِ محبت دارد. قلبِ عاشق که در این‌جا به آینه‌ای تشبیه شده، با وجودِ کدورت‌های ناشی از دوری، همچنان زلال و آماده‌ی بازتابِ زیبایی‌های معشوق باقی مانده است.

معنای روان

سر خاک شد و نقش خیال تو نرفت خون گشت دل و شوق وصال تو نرفت

عمرم به پایان رسید و بدنم خاک شد، اما تصویرِ تو در خیالم از بین نرفت. دلم از شدتِ اندوهِ دوری تو پر از خون شد، اما ذره‌ای از اشتیاقِ رسیدن به تو کاسته نشد.

نکته ادبی: ترکیبِ «سر خاک شدن» کنایه‌ای از مرگ و پایان یافتنِ عمر است و «خون گشتنِ دل» استعاره از غم و اندوهِ جانکاه است.

هر چند ز هجران تو زنگار گرفت ز آینهٔ دل عکس جمال تو نرفت

اگرچه دوری از تو باعث شد که آینه‌ی دلم به واسطه‌ی غبارِ فراق تیره و زنگارگرفته شود، اما با وجود این کدورت، تصویرِ زیبای تو از قلبم پاک نشد و همچنان باقی ماند.

نکته ادبی: «آینه» استعاره از قلب است که جایگاهِ تجلیِ جمالِ معشوق است و «زنگار گرفتن» استعاره از تیرگی و غم‌زدگیِ ناشی از هجران است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سر خاک شد

به معنای مرگ و نیستی است که بر استمرار عشق در آن سوی زندگی تأکید دارد.

استعاره آینهٔ دل

قلب را به آینه‌ای تشبیه کرده که قابلیتِ بازتابِ زیبایی‌های معشوق را دارد.

استعاره زنگار گرفتن

غبارِ غم و اندوهِ فراق را به زنگارِ روی آینه تشبیه کرده است.

تکرار نرفت

تکرارِ فعل در پایانِ مصراع‌ها، موسیقیِ کلام را غنا بخشیده و بر ماندگاریِ یادِ معشوق تأکید می‌کند.