دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۷

فیض کاشانی
تا چند ز آب و نان سخن خواهی گفت خواهی خوردن بروز و شب خواهی خفت
امروز تو را ز تو اگر حق نخرید در روز جزا نخواهی ارزید بمفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به نکوهش دلبستگی‌های دنیوی و غفلت از حقیقتِ والای وجود می‌پردازند. شاعر انسان را به فراتر رفتن از نیازهای حیوانیِ زیستی فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که فرصتِ حقیقی برای تعالیِ روح و جلبِ رضایتِ حق همین لحظه است.

در این نگاه دنیا بازاری است که در آن فرصتِ تزکیه و نجاتِ خویشتن نهفته است و اگر این فرصتِ کوتاه در چنبره‌ی خودخواهی‌ها و مسائلِ پیش‌پاافتاده هدر رود، در روزِ حساب، دستاوردِ انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.

معنای روان

تا چند ز آب و نان سخن خواهی گفت خواهی خوردن بروز و شب خواهی خفت

تمامِ همتِ تو صرفِ خوردن در روز و خوابیدن در شب می‌شود، در حالی که این چرخه‌ی تکراری، هویتِ انسانیِ تو را نمی‌سازد.

نکته ادبی: خوردن و خفتن نمادِ زندگیِ نباتی و غفلت‌زده است.

امروز تو را ز تو اگر حق نخرید در روز جزا نخواهی ارزید بمفت

بدان که در روزِ قیامت، دیگر هیچ فرصتی برای اصلاح نیست و تو در آن بازارِ ابدی، ارزشی نخواهی داشت.

نکته ادبی: بمفت در اینجا به معنای ارزشِ بسیار ناچیز یا هیچ است.

آرایه‌های ادبی

کنایه آب و نان

اشاره به دلبستگی‌های دنیوی و نیازهای روزمره و مادی.

تضاد امروز و روز جزا

تقابل میان زمان فرصت‌سازی در دنیا و زمانِ بازخواست در آخرت.

استعاره حق

استعاره از خداوند به عنوان خریدارِ جان و اعمال انسان در بازارِ هستی.