دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۶

فیض کاشانی
ای فیض غم زیان هر سودت هست با این همه در امید بهبودت هست
هر چیز که پاک سوخت دودی نکند با آنکه تو پاک سوختی دودت هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی کشاکشِ درونیِ شاعر در مواجهه با رنج و اندوهی جانکاه است. او در پی تبیین پارادوکسی است که در آن، علی‌رغم سوختنِ کامل و عبور از تعلقات، همچنان ردی از خویشتن در ساحتِ غم باقی می‌ماند. شاعر در این قطعه، به خود نهیب می‌زند که چگونه امید، پیوندِ میانِ ویرانیِ حاصل از زیان و آرزویِ بهبود را برقرار نگه می‌دارد.

در نگاهِ عمیق‌تر، این ابیات به مفهومِ فنا در عرفان اشاره دارد؛ جایی که سوختنِ حقیقی باید به عدمِ مطلق و نفیِ کاملِ هستیِ مجازی بینجامد، اما شاعر با دردی آگاهانه، بر این باور است که سوختنِ او، سوختنی ناقص است و هنوز غبارِ خودپرستی یا تعلق در آن پیداست.

معنای روان

ای فیض غم زیان هر سودت هست با این همه در امید بهبودت هست

ای فیض، این اندوهی که در دل داری، چنان است که گویی هر سودی برایت به زیان بدل شده است؛ با این همه، همچنان در نهادِ خود، امید به بهبودِ شرایط و رهایی از این غم را می‌پرورانی.

نکته ادبی: مخاطب قراردادن خویشتن یا همان تخلص‌گویی برای تاکید بر حالِ درونی شاعر به کار رفته است.

هر چیز که پاک سوخت دودی نکند با آنکه تو پاک سوختی دودت هست

هر چیزی که در آتشِ عشق یا بلا به شکلی خالص و کامل بسوزد، دیگر نباید دودی از آن برخیزد؛ اما تو با وجود آنکه با تمام وجود سوخته‌ای، هنوز دودی (نشانه‌ای از بودن یا تعلق) از تو برمی‌خیزد.

نکته ادبی: استعاره از سوختن به معنای فنا و دود به معنای باقی ماندنِ تعلقاتِ دنیوی یا هستیِ شخصی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس پاک سوختن و داشتن دود

شاعر با استفاده از یک حقیقتِ فیزیکی، وضعیّتِ متناقضِ خود را تصویر می‌کند که با وجودِ ادعایِ سوختن و فنا، همچنان وجودش باقی است.

استعاره سوختن

استعاره از رنجِ عمیق و فنا در مسیرِ کمال که شاعر آن را تجربه‌ای حسی و درونی می‌داند.

ندا ای فیض

خطاب قراردادنِ خود جهتِ واکاویِ درونی و بازخوانیِ احوالِ خویش.