دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۳

فیض کاشانی
این جان تو عاقبت ز تن خواهد جست این جان تو عاقبت ز تن خواهد خست
این تن بتو عاقبت نخواهد ماندن این جان تو عاقبت ز تن خواهد رست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی پندآمیز و تامل‌برانگیز، حقیقتِ انکارناپذیرِ مرگ و جدایی روح از کالبد را یادآوری می‌کنند. شاعر بر این باور است که دلبستگی به دنیای مادی و جسم خاکی، امری ناپایدار است و هر انسانی سرانجام باید این خانه عاریتی را واگذارد.

مضمون اصلی، گذرا بودنِ عمر و ماهیتِ رهایی‌بخشِ مرگ برای روحِ محبوس در قفسِ تن است. این کلام، دعوت به وارستگی از تعلقات دنیوی و توجه به حقیقتِ پایداری است که پس از رهایی از جسم حاصل می‌شود.

معنای روان

این جان تو عاقبت ز تن خواهد جست این جان تو عاقبت ز تن خواهد خست

سرانجام روزی فرا می‌رسد که جان تو از این قفسِ تن گریخته و رها می‌شود، یا شاید هم از این هم‌نشینیِ اجباری با کالبد مادی، آزرده و خسته شود.

نکته ادبی: افعالِ جستن (به معنای پریدن و گریختن) و خستن (به معنای زخم زدن و آزرده کردن)، در اینجا بیانگرِ دو وجهِ متفاوت از رابطه روح و جسم هستند: یکی رهاییِ ناگهانی و دیگری فرسایشِ تدریجی.

این تن بتو عاقبت نخواهد ماندن این جان تو عاقبت ز تن خواهد رست

یقین داشته باش که این پیکر مادی برای همیشه با تو باقی نمی‌ماند و در پایانِ کار، روح تو سرانجام از این بندِ تن نجات یافته و به رستگاری می‌رسد.

نکته ادبی: واژه رستن در اینجا به معنایِ رهایی یافتن و نجات پیدا کردن از قیدوبندِ جسم است که با فعل ماندن تضادِ معناییِ لطیفی برای نشان دادنِ ناپایداریِ بدن ساخته است.

آرایه‌های ادبی

اشتقاق و تجنیس جست، خست، رست

استفاده از افعالِ هم‌خانواده با معانی متفاوت، علاوه بر ایجاد موسیقیِ کلام، تداعی‌گرِ فرآیندهای مختلفِ مرگ و جداییِ روح از بدن است.

استعاره تن

تن در اینجا استعاره از قفس یا زندانی است که روح را محبوس کرده است و مرگ تنها راهِ نجات یا پروازِ این جانِ محبوس است.