دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۶۰

فیض کاشانی
هیچیم ما بخویش و نمودار ما توئی ما صورتیم و معنی هشیار ما توئی
هم گوش و هم سماع توئی در سرو دماغ هم چشم ما تو معنی دیدار ما توئی
هم تو زبان بیان تو تنطق تو میکنی هم در دهان زبان تو و گفتار ما توئی
هم دست ما تو معنی نازش ز تست هم هم پای ما تو قوت رفتار ما توئی
دیدار تست هر چه درآید بچشم ما بیننده هم تو دیده و دیدار ما توئی
داعی تو و مجیب توئی در سوال ما گر دل شود غمین ز تو غمخوار ما توئی
هرکس بسوی سبزه و گلشن رود بسیر ما را تو سیر سبزه و گلزار ما توئی
بازاریان بسود و زیان متاع در سود و زیان ما تو و بازار ما توئی
عرض کمال بهر خریدار میکنند ما عرض نقص کرده خریدار ما توئی
بنشسته در دکان ز پی کسب وکار خلق دکان ما تو کسب تو و کار ما توئی
قومی بمیکده ز پی باده میروند ما را محبتت می و خمار ما توئی
فیض از تو است و حاصل معنای شعر تو اندیشها همه ز تو گفتار ما توئی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانی عرفانی از وحدت وجود است که در آن شاعر با نفیِ خودیتِ خویش، تمامِ هستی، کنش‌ها، ادراکات و احساساتِ انسانی را جلوه‌هایی از حقیقتِ مطلق یا همان «معشوقِ ازلی» می‌داند. از نگاه شاعر، انسان تنها آینه‌ای است که صفاتِ الهی را بازتاب می‌دهد و هیچ فاعلیتی مستقل از او ندارد.

شاعر در این ابیات، با تکرارِ ساختارهایِ اسنادی، نشان می‌دهد که چگونه تمامیِ حواسِ ظاهری، ابزارهایِ درونی و حتی دغدغه‌هایِ مادیِ انسان، در محضرِ وحدت، به یک حقیقتِ واحد باز می‌گردند و در نهایت، همه‌یِ تلاش‌هایِ بشری، در آستانه‌یِ دوست رنگ می‌بازد و اوست که همه‌کاره‌یِ عالم است.

معنای روان

هیچیم ما بخویش و نمودار ما توئی ما صورتیم و معنی هشیار ما توئی

ما در برابرِ وجودِ تو هیچ هستیم و نمودار و نشانه‌یِ ما، تویی. ما تنها کالبد و صورتِ ظاهری هستیم و معنایِ پنهان و حقیقتِ هوشیارِ ما، وجودِ توست.

نکته ادبی: واژه «نمودار» در اینجا به معنای نشانه و مظهر است. تقابلِ صورت و معنی از مفاهیم کلیدی عرفان اسلامی است.

هم گوش و هم سماع توئی در سرو دماغ هم چشم ما تو معنی دیدار ما توئی

هم گوشِ شنوا و هم عملِ شنیدن در نهادِ ما، تو هستی؛ هم چشم و هم حقیقتِ دیدن برای ما، تنها تویی.

نکته ادبی: «سرو» در اینجا مخففِ سر است؛ به معنای نهاد و وجود انسان.

هم تو زبان بیان تو تنطق تو میکنی هم در دهان زبان تو و گفتار ما توئی

هم زبانِ گویا و هم عملِ سخن گفتن از آنِ توست؛ در حقیقت هم زبانِ دهانِ ما و هم گفتارِ ما، وجودِ توست.

نکته ادبی: «تنطق» از ریشه نطق، به معنای گویا بودن و سخن گفتن است.

هم دست ما تو معنی نازش ز تست هم هم پای ما تو قوت رفتار ما توئی

قدرتِ دست و کارهای شگفت‌انگیزِ آن از تو سرچشمه می‌گیرد؛ همچنین، توانِ گام برداشتن و حرکتِ ما، ناشی از قدرتِ توست.

نکته ادبی: «نازش» در اینجا اشاره به افتخار و مهارتی است که دست دارد و منشأ آن را الهی می‌داند.

دیدار تست هر چه درآید بچشم ما بیننده هم تو دیده و دیدار ما توئی

هر آنچه که چشمانِ ما می‌بیند، جلوه‌ای از دیدارِ توست؛ در حقیقت بیننده، چشم و آنچه دیده می‌شود، همگی تو هستی.

نکته ادبی: این بیت اوجِ وحدتِ وجود است که در آن فاعل، فعل و مفعول یکی دانسته شده‌اند.

داعی تو و مجیب توئی در سوال ما گر دل شود غمین ز تو غمخوار ما توئی

در دعا و خواهش، هم تو آن کسی هستی که درخواست می‌کنی و هم آنکه پاسخ می‌دهد؛ اگر دل ما غمگین شود، تو آن کسی هستی که غمخوارِ ماست.

نکته ادبی: «داعی» به معنای دعوت‌کننده یا دعاگو است و «مجیب» پاسخ‌دهنده.

هرکس بسوی سبزه و گلشن رود بسیر ما را تو سیر سبزه و گلزار ما توئی

در حالی که مردم برای تفرج به طبیعت و گلستان می‌روند، برای ما حضورِ تو به مثابه گلشن و تفرج‌گاه است.

نکته ادبی: «سیر» در اینجا به معنای تماشا و گردش در طبیعت است.

بازاریان بسود و زیان متاع در سود و زیان ما تو و بازار ما توئی

اهل بازار به سود و زیانِ کالا اهمیت می‌دهند، اما برای ما تمامِ سود، زیان و حتی خودِ بازارِ زندگی، تو هستی.

نکته ادبی: به کار بردن استعاره‌های بازاری برای بیان مفاهیم معنوی از ویژگی‌های شعرِ عارفانه است.

عرض کمال بهر خریدار میکنند ما عرض نقص کرده خریدار ما توئی

دیگران کمالاتِ خود را برای مشتری عرضه می‌کنند، اما ما که نقص‌های خود را نشان می‌دهیم، تو خریدارِ مهربانِ ما هستی.

نکته ادبی: عرضه کردنِ نقص، اشاره به فروتنی و اعتراف به فقرِ ذاتی در برابرِ بی‌نیازیِ مطلقِ الهی است.

بنشسته در دکان ز پی کسب وکار خلق دکان ما تو کسب تو و کار ما توئی

مردم برای کسب روزی در دکان می‌نشینند؛ اما برای ما، دکان، کسب و کار و تمامیِ فعالیت‌هایِ ما، در حقیقت تویی.

نکته ادبی: دکان استعاره از جایگاهِ عمل و تلاش در دنیاست.

قومی بمیکده ز پی باده میروند ما را محبتت می و خمار ما توئی

دیگران برای رسیدن به سرخوشی به میخانه می‌روند، اما برای ما، محبتِ تو همان شرابِ مستی‌آور و خمارِ اشتیاقِ ماست.

نکته ادبی: خمار در اینجا به معنای سردردِ ناشی از می نیست، بلکه به معنای بی‌قراریِ عاشقانه است.

فیض از تو است و حاصل معنای شعر تو اندیشها همه ز تو گفتار ما توئی

هر فیض و بهره‌ای که داریم از سوی توست و جان‌مایه‌یِ اشعارِ ما نیز از توست؛ تمام اندیشه‌ها و سخنانِ ما، در واقع از توست.

نکته ادبی: «حاصل معنا» یعنی نتیجه و محتوایِ اصلی.

آرایه‌های ادبی

تناسب (مراعات نظیر) گوش، سماع، چشم، دیدار، زبان، دهان، دست، پا

استفاده از اعضای بدن برای نشان دادن اینکه تمامی حواسِ انسان، در خدمتِ معشوق است.

ایهام و استعاره بازاریان، دکان، سود، زیان، خرید

استفاده از مفاهیم تجاری برای بیان روابط عاشقانه و عرفانی.

اشتقاق دیدار، بیننده، دیده

به کارگیری واژگان هم‌ریشه برای تقویتِ مفهومِ وحدتِ در دیدن.

تناقض‌نما (پارادوکس) عرض نقص

برخلاف عرف معمول که کمالات را عرضه می‌کنند، شاعر نقص خود را عرضه می‌کند که این خود نشانه‌ای از کمالِ عبودیت است.