دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۵۶

فیض کاشانی
خوش آندم کز در احسان در آئی میان جمع ما خوبان در آئی
ز روی لطف در غمخانهٔ هجر برای جان مشتاقان در آئی
ز چشم و لب کنی عشاقرا مست ز بهر جان مخموران در آئی
بزلف و خال دلها را کنی صید بتیر غمزه بهر جان در آئی
تطاولها کنی ز آن زلف و گیسو بقصد جان مسکینان در آئی
بپایت خوش برافشانیم جانها در آنساعت که دست افشان در آئی
ز شادی جان دهد از غم رهد فیض گرش در کلبهٔ احزان در آئی