دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۵۴

فیض کاشانی
ای شاهد شاهدان کجائی وی آب رخ بتان کجائی
ای جان هر آنچه در جهانست وز تو روشن جهان کجائی
ای هیچ مکان ز تو تهی نه وی پر ز تو لامکان کجائی
ای چشم و چراغ عالم دل ای جان جهان و جان کجائی
من تاب فراق تو ندارم ای از نظرم نهان کجائی
ای کام دل شکسته من وی آرزوی روان کجائی
دیدار بکس نمی نمائی ای در همه جا عیان کجائی
بیروی تو دل بود فسرده ای گرمی عاشقان کجائی
از فیض تو سوخت فیض دلرا او را تو میان جان کجائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عمیق و عرفانی است که در آن، شاعر با سوز و گدازی عاشقانه، در جستجوی محبوب ازلی و ابدی (خداوند) است. فضای حاکم بر ابیات، آکنده از حیرت و اشتیاق است؛ شاعر میانِ حضور همه‌جانبه‌ی معشوق در جهان و ناتوانیِ چشمِ دل برای دیدن او، سرگردان مانده و این تقابل را با پرسش‌های مکرر به تصویر می‌کشد.

مضمون اصلی اثر، بیانِ دردِ فراق و نیازِ مطلقِ روحِ انسان به حضور محبوب است. شاعر معتقد است که تمامیِ زیبایی‌ها و روشناییِ جهان، پرتوی از وجودِ معشوق است و بدونِ او، دلِ عاشق پژمرده و بی‌رمق است؛ از این رو، تمامِ وجودِ خود را برای رسیدن به آن حقیقتِ پنهان و در عین حال آشکار، به تپش درمی‌آورد.

معنای روان

ای شاهد شاهدان کجائی وی آب رخ بتان کجائی

ای زیباترینِ همه زیبایی‌ها و ای جلوه‌ی حسن که به تمامِ زیبارویان آبرو می‌بخشی، کجایی؟

نکته ادبی: شاهد در ادبیات عرفانی به معنای معشوقِ زیباست که نشانگر جمال الهی است و بتان نیز استعاره از مظاهر زیبایی در جهان هستند.

ای جان هر آنچه در جهانست وز تو روشن جهان کجائی

ای جانی که در کالبدِ تمامِ هستی دمیده شده‌ای و ای آنکه نورِ تو جهان را روشن کرده است، کجایی؟

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود و دمیده شدنِ روحِ الهی در جهان که سبب هستی‌بخشی است.

ای هیچ مکان ز تو تهی نه وی پر ز تو لامکان کجائی

ای که هیچ مکانی از حضور تو خالی نیست و در عین حال، تو در عالمِ بی‌مکان (عالم معنا) سکنی گزیده‌ای، کجایی؟

نکته ادبی: تضاد میان مکان و لامکان برای بیانِ نامتناهی بودنِ خداوند به کار رفته است.

ای چشم و چراغ عالم دل ای جان جهان و جان کجائی

ای که نورِ دیدگانِ عالمِ دل هستی و ای جانِ جهان و ای روحِ جانِ من، کجایی؟

نکته ادبی: چشم و چراغ کنایه از روشنی‌بخش و مایه افتخار و حیات است.

من تاب فراق تو ندارم ای از نظرم نهان کجائی

من توانِ تحملِ دوری و جدایی از تو را ندارم؛ ای کسی که از دیدگانِ ظاهریِ من پنهان گشته‌ای، کجایی؟

نکته ادبی: تأکید بر ناتوانی عاشق در برابر کششِ عشق و درکِ ناپیدایی معشوق.

ای کام دل شکسته من وی آرزوی روان کجائی

ای که رسیدن به تو، نهایتِ خواسته‌ی دلِ شکسته و غمگینِ من است و ای که یادِ تو در جانِ من جریان دارد، کجایی؟

نکته ادبی: آرزوی روان اشاره به آرزویی است که با جانِ عاشق عجین شده و جاری است.

دیدار بکس نمی نمائی ای در همه جا عیان کجائی

تو جلوه‌ی خود را به هیچ‌کس نشان نمی‌دهی، در حالی که در تمامِ ذراتِ هستی آشکار و عیان هستی، کجایی؟

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ تجلیِ الهی که هم پنهان است (از دید حس) و هم آشکار (در آینه جهان).

بیروی تو دل بود فسرده ای گرمی عاشقان کجائی

دلِ من بدونِ گرمای حضورِ تو، افسرده و سرد است؛ ای کسی که شور و گرمای زندگی را به عاشقان می‌بخشی، کجایی؟

نکته ادبی: فسرده نمادِ بی‌روحی و مرگِ معنوی در دوری از عشق است.

از فیض تو سوخت فیض دلرا او را تو میان جان کجائی

از فیض و بخششِ تو، آتشِ عشق در دلِ من شعله‌ور شد؛ تو که در میانِ جانِ منی، کجایی؟

نکته ادبی: اشاره به قربِ الهی و درونی بودنِ خداوند که در نهانِ جان جای دارد.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) دیدار بکس نمی نمائی / ای در همه جا عیان کجائی

تضاد میان آشکار بودنِ خداوند در جهان و دیده نشدنِ او توسط چشمِ ظاهر.

استعاره چشم و چراغ

به کار بردن این ترکیب برای نشان دادنِ جایگاهِ رفیع و روشنی‌بخشِ معشوق در هستی.

جناس شاهد شاهدان

تکرار واژه با معانیِ متفاوت (شاهد اول به معنای زیبارو و شاهدان دوم به معنایِ زیبارویان) که بر غنای کلام افزوده است.