دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۵۱

فیض کاشانی
بیا بیمار خود را ده شفائی که جز تو نیست دردم را دوائی
بیا تا جان برافشانم ز شادی که جان دادن بغم باشد بلائی
نگیرد بر تو کس زیرا که نبود جنایتهای خوبان را جزائی
مبند ای دل طمع در ماهرویان که خوبانرا نمی باشد وفائی
بود این عاشقیهای مجازی مرید راه حق را رهنمائی
چو ره را یافتی بگذر از ایشان زدور اینقوم را میکن دعائی
بر افشان دست از ایشان فیض یکسر بزن بر ما سوی الله پشت پائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از مسیرِ سلوکِ عارفانه و گذر از دلبستگی‌هایِ زمینی به سویِ حقیقتِ مطلق است. شاعر در این قطعه، دلباختگی به زیبایی‌هایِ دنیوی را پلی برای رسیدن به عشقِ الهی دانسته و بر این نکته تأکید دارد که اگرچه این عشق‌هایِ مجازی در آغاز راه، راهنما و پله‌ای برایِ تربیتِ روح هستند، اما نباید به مقصدِ نهایی بدل شوند.

درونمایه اصلیِ کلام، دعوت به وارستگی و قطعِ تعلق است. نویسنده با زبانی نصیحت‌آمیز، سالک را از پایبندی به زیبارویانِ بی‌وفایِ دنیوی برحذر می‌دارد و او را فرا می‌خواند که پس از یافتنِ مسیرِ حقیقت، از تمامِ وابستگی‌ها (ما سوی الله) چشم بپوشد و تنها به اصلِ وجودِ حق بپردازد.

معنای روان

بیا بیمار خود را ده شفائی که جز تو نیست دردم را دوائی

ای محبوب، نزدِ من بیا و این عاشقِ بیمار را که از دوریِ تو رنج می‌برد، شفا بده؛ چرا که جز تو هیچ طبیب و دارویی برایِ این دردِ عمیق وجود ندارد.

نکته ادبی: بیمار در اینجا استعاره از عاشقِ دوری‌کشیده است و شفا، نمادی از وصال یا عنایتِ الهی.

بیا تا جان برافشانم ز شادی که جان دادن بغم باشد بلائی

مشتاقانه به سوی تو می‌آیم تا از شادیِ وصالت، جانم را نثارِ قدم‌هایت کنم، چرا که مرگ در غمِ دوری از تو، خود عینِ بلا و رنجِ بزرگ است.

نکته ادبی: جان برافشاندن کنایه از اوجِ فداکاری و ایثارِ وجود است.

نگیرد بر تو کس زیرا که نبود جنایتهای خوبان را جزائی

هیچ‌کس نمی‌تواند از تو شکایت کند یا تو را بازخواست نماید؛ زیرا رسمِ روزگار چنین است که زیباییِ خوبان، بی‌گناه محسوب می‌شود و ستمِ آنان مجازاتی در بر ندارد.

نکته ادبی: خوبان در این بیت استعاره از معشوقانی است که به دلیلِ زیبایی، از هرگونه انتقاد مبرا انگاشته می‌شوند.

مبند ای دل طمع در ماهرویان که خوبانرا نمی باشد وفائی

ای دل، دلبسته‌یِ کسانی که چهره‌ای چون ماه دارند مباش، چرا که در نهادِ این زیبارویانِ دنیوی، وفاداری و پایداری وجود ندارد.

نکته ادبی: ماهرویان کنایه از زیبایی‌هایِ زودگذر و فریبنده‌یِ مادی است.

بود این عاشقیهای مجازی مرید راه حق را رهنمائی

اگرچه این عشق‌هایِ ظاهری و دنیوی به نظر محدود می‌آیند، اما برایِ سالکی که مریدِ راهِ حقیقت است، خود ابزاری برایِ هدایت و رسیدن به مقصودِ عالی‌تر است.

نکته ادبی: عشق مجازی اصطلاحی عرفانی به معنایِ عشق به مظاهرِ انسانی است که در سیر و سلوک، سکویِ پرتاب به عشقِ حقیقی است.

چو ره را یافتی بگذر از ایشان زدور اینقوم را میکن دعائی

هنگامی که مسیرِ درست را یافتی و به حقیقت رسیدی، از دلبستگی به این مظاهرِ دنیوی عبور کن و تنها از دور، برایِ کسانی که هنوز در این بند گرفتارند، دعا کن.

نکته ادبی: گذشتن در اینجا به معنایِ بی‌اعتناییِ روحی است، نه لزوماً طردِ اجتماعی.

بر افشان دست از ایشان فیض یکسر بزن بر ما سوی الله پشت پائی

دستِ یاری و دلبستگی را به یکباره از این تعلقاتِ دنیوی کوتاه کن و با بی‌اعتنایی، به هر چه غیر از خداوند است، پشتِ پا بزن.

نکته ادبی: پشت پا زدن کنایه‌ای از ترکِ کامل و بی‌ارزش شمردنِ چیزی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه جان برافشاندن

به معنایِ نثار کردنِ جان و نهایتِ فداکاری و ایثار در راهِ معشوق.

استعاره ماهرویان

تشبیه کردنِ چهره‌یِ زیبارویان به ماه، برایِ اشاره به زیباییِ فریبنده اما زودگذر.

اصطلاح عرفانی عشق مجازی

اشاره به عشق به مظاهرِ مادی که در سیرِ عرفانی، پله‌ای برایِ رسیدن به عشقِ حقیقی است.

اصطلاح عرفانی ما سوی الله

به معنایِ هر چه غیر از خداوند است؛ اشاره به تمامیِ تعلقاتِ مادی و دنیوی.

کنایه پشت پا زدن

به معنایِ رها کردن، ترک کردن و بی‌ارزش دانستنِ تعلقاتِ دنیوی.