دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۴۸

فیض کاشانی
الا ای که دلها نهان میربائی کجائی کجائی کجائی کجائی
میان من و بزم وصل تو تا کی جدائی جدائی جدائی جدائی
تو با این لطافت چنین بیمروت چرائی چرائی چرائی چرائی
که گفتت سراپا وفائی غلط گفت جفائی جفائی جفائی جفائی
بکام کسی چون نهٔ می نگوئی کرائی کرائی کرائی کرائی
چه خواهد شدن ایشب هجر اگر تو سرائی سرائی سرائی سرائی
چه پرسی که فیض از غم ما چه خواهد رهائی رهائی رهائی رهائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، حدیثِ نفسِ عاشقی است که در التهابِ فراق، در جست‌وجوی معشوقی است که جان و دل را ربوده اما اکنون در نهان‌خانه غیبت آرمیده است. فضا، فضای پرسش‌های بی‌پاسخ و شکایت‌های برخاسته از دل‌تنگی است که در آن، عاشق از بی‌وفایی و سنگ‌دلیِ معشوق می‌نالد و بی‌قرارانه در پیِ تسکینی برای رنجِ دوری است.

تکرارِ مداومِ واژگان در پایان هر بیت، نشان‌دهنده‌ی اوجِ بی‌تابی و عجزِ عاشق در برابرِ دوری است. شاعر در این قطعه، با لحنی عتاب‌آمیز و در عین حال ملتمسانه، معشوق را به پای میز محاکمه‌یِ وجدانِ خویش می‌کشد تا شاید پاسخی برای این رنجِ بی‌پایان بیابد و راهی به سوی وصال بگشاید.

معنای روان

الا ای که دلها نهان میربائی کجائی کجائی کجائی کجائی

ای که مخفیانه و زیرکانه دل‌ها را می‌ربایی، اکنون کجایی؟ کجایی؟

نکته ادبی: واژه 'میربائی' فعل مضارع استمراری است که بر تداومِ ربودن دل توسط معشوق دلالت دارد.

میان من و بزم وصل تو تا کی جدائی جدائی جدائی جدائی

میان من و مجلسِ شیرینِ دیدار با تو، تا کی باید دوری و جدایی وجود داشته باشد؟

نکته ادبی: ترکیب 'بزم وصل' استعاره‌ای از لحظاتِ شادِ کنارِ معشوق بودن است.

تو با این لطافت چنین بیمروت چرائی چرائی چرائی چرائی

با اینکه چنین لطیف و زیبایی، چرا این‌قدر بی‌رحم و فاقدِ انصاف هستی؟

نکته ادبی: واژه 'بیمروت' به معنای کسی است که فاقدِ جوانمردی و شفقت است و در فرهنگِ عاشقانه به معشوقِ سنگ‌دل اطلاق می‌شود.

که گفتت سراپا وفائی غلط گفت جفائی جفائی جفائی جفائی

هرکس به تو گفت که تماماً وفا هستی، به خطا گفته است؛ چرا که تو سراپا جفا و ستمگری.

نکته ادبی: تضاد میان 'وفا' و 'جفا' در این بیت برای برجسته‌سازیِ عملکردِ معشوق به کار رفته است.

بکام کسی چون نهٔ می نگوئی کرائی کرائی کرائی کرائی

از آنجا که خود را به کام کسی نداده‌ای و از آنِ کسی نیستی، پس تو متعلق به کیستی؟

نکته ادبی: واژه 'کرائی' در اینجا مخففِ 'که را هستی' یا 'برایِ که هستی' است که پرسشی از تعلقِ معشوق است.

چه خواهد شدن ایشب هجر اگر تو سرائی سرائی سرائی سرائی

اگر در این شبِ تاریکِ هجران، تو با من سخن بگویی یا زمزمه‌ای کنی، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

نکته ادبی: واژه 'سرائی' به معنای آواز خواندن یا به صورتِ آهنگین سخن گفتن است که امیدِ عاشق به شنیدنِ صدایی از معشوق را می‌رساند.

چه پرسی که فیض از غم ما چه خواهد رهائی رهائی رهائی رهائی

چه می‌پرسی که فیض (تخلص شاعر) از این غمِ ما چه می‌خواهد؟ او تنها رهایی از این دردِ بی‌درمان را می‌طلبد.

نکته ادبی: در اینجا 'فیض' به عنوان تخلصِ شاعر استفاده شده است و 'رهائی' پاسخی موجز به پرسشِ احتمالی در موردِ آرزوی عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردالصدر) واژگان پایانی ابیات (کجایی، جدایی، چرائی و ...)

شاعر با تکرارِ کلمات، بر اضطراب، بی‌قراری و اصرارِ خود در طلبِ معشوق تأکید کرده است.

استفهام انکاری تمامی ابیات

پرسش‌های پی‌درپی شاعر، برای دریافت پاسخ نیست، بلکه برای نشان دادنِ عمقِ درماندگی و گله‌مندی از وضعیتِ موجود است.

تضاد وفا و جفا

قرار دادن این دو واژه در کنار هم، نقیض بودنِ رفتارِ معشوق را با آنچه انتظار می‌رود، نشان می‌دهد.