دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۴۳

فیض کاشانی
صبر از دلم برخواست ساقیا بیا هی هی عشق همچنان برجاست ساقیا بیا هی هی
دین بخویشتن لرزید دل طمع ز جان ببرید عشق نیست اژدرهاست ساقیا بیا هی هی
هی بر آتشم آبی درد باده با تابی شعله از دلم برخواست ساقیا بیا هی هی
سر شد از نگاهی مست دین و دل برفت از دست فتنه هم ز ما بر ماست ساقیا بیا هی هی
گر فزون دهی گر کم میفزاید از دل غم هر چه میکنی زیباست ساقیا بیا هی هی
هی بیار پی در پی یکدمم ممان بی می باده تو روح افزاست ساقیا بیا هی هی
فیض دل ز کف داده بهر ساقی و باده مجلس طرب آراست ساقیا بیا هی هی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای شوریدگی و رهایی از بند عقل و مصلحت‌اندیشی است. شاعر در فضایی آکنده از سماع و ذکر، به توصیفِ تسلیمِ کاملِ عاشق در برابر معشوقِ ازلی (ساقی) می‌پردازد که در آن، مرز میان دین‌داریِ سنتی و بی‌پرواییِ عاشقان، درهم می‌شکند.

فضای کلی اثر، طلبِ مدامِ فیض الهی و نوشیدنِ شرابِ معرفت است که در آن، آتشِ عشق، تمامِ وجودِ عاشق را فراگرفته و او را در وضعیتِ نوسانی میانِ درد و لذت، به پذیرشِ تمام‌عیارِ مقدراتِ معشوق وا می‌دارد.

معنای روان

صبر از دلم برخواست ساقیا بیا هی هی عشق همچنان برجاست ساقیا بیا هی هی

ای ساقی، صبر و قرار از دل من رخت بربسته و رفته است؛ اما عشق تو همچنان در جانم باقی و استوار است. پس به یاری‌ام بیا.

نکته ادبی: واژه «هی‌هی» تکیه‌کلامی در اشعار سماعی و حماسی است که نشان‌دهنده شور و حالِ اجراست.

دین بخویشتن لرزید دل طمع ز جان ببرید عشق نیست اژدرهاست ساقیا بیا هی هی

در برابر این عشق، پایه‌های ایمانم به لرزه افتاد و جانم از شدت اشتیاق، از جانِ خویش دست شست. عشق نه یک امر عادی، بلکه چون اژدهایی است که همه‌چیز را در خود می‌بلعد.

نکته ادبی: تشبیه عشق به اژدها، اشاره به قدرتِ بلعندگی و فناکنندگیِ عشق حقیقی دارد.

هی بر آتشم آبی درد باده با تابی شعله از دلم برخواست ساقیا بیا هی هی

ای ساقی، بر این آتشِ درونم آبی (از شراب) بریز؛ چرا که دردِ عشق با شراب آرام می‌گیرد. شعله‌های اشتیاق درونم زبانه می‌کشد، پس به دادم برس.

نکته ادبی: آب در اینجا نمادِ شرابِ طهور است که آتشِ فراق را فرومی‌نشاند.

سر شد از نگاهی مست دین و دل برفت از دست فتنه هم ز ما بر ماست ساقیا بیا هی هی

با یک نگاه تو، مست و بی‌خود شدم؛ ایمان و دلم را از کف دادم. آشوب و فتنه‌ای که در جانم برپاست، نتیجه‌ی نگاه و حضورِ خودِ توست.

نکته ادبی: «فتنه» در ادبیات عرفانی به معنای آزمون و کششِ جاذبه‌آفرینِ معشوق است.

گر فزون دهی گر کم میفزاید از دل غم هر چه میکنی زیباست ساقیا بیا هی هی

چه بسیار به من شراب بدهی و چه اندک، چه غم کم شود و چه زیاد، هرچه از جانب تو بر من رسد، در نظر من نیکوست و آن را با جان و دل می‌پذیرم.

نکته ادبی: این بیت بیانگر مقامِ تسلیم و رضا در عرفان است.

هی بیار پی در پی یکدمم ممان بی می باده تو روح افزاست ساقیا بیا هی هی

پیاپی برایم بنوشان و حتی لحظه‌ای مرا بی‌نصیب از شراب مگذار؛ چرا که شرابِ تو، جان‌بخش و روح‌افزاست.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ها نشان‌دهنده عطشِ پایان‌ناپذیرِ سالک است.

فیض دل ز کف داده بهر ساقی و باده مجلس طرب آراست ساقیا بیا هی هی

من (فیض) که هستیِ خود را در راه ساقی و باده باخته‌ام، اکنون در مجلسی هستم که بساطِ طرب و سرور را برای وصالِ یار آراسته‌ام.

نکته ادبی: «فیض» در اینجا تخلصِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه عشق نیست اژدرهاست

تشبیه عشق به اژدها برای نشان دادن قدرت ویرانگر و بلعنده آن.

تضاد آتشم آبی

تضاد میان آتش و آب برای بیانِ تلاش برای تسکینِ شورِ عشق با شراب معرفت.

تکرار ساقیا بیا هی هی

تکرار برای القای حسِ سماع، شور و هیجانِ درونی و حالتِ ذکر.

ایهام فتنه

اشاره به هم زیباییِ خیره‌کننده و هم آشوب‌گریِ حاصل از نگاهِ معشوق.