دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۴۱

فیض کاشانی
ساقیا پیمانهٔ سرشار هی ای مغنی ناخنی بر تار هی
تارهائی یابم از زنجیر عقل مطرب دیوانگان بردار هی
میکشد دلرا ز هر سو دلبری بر دلم دستی نزد دلدار هی
جان بلب آمد مریض عشقرا شربتی زان لعل شکربار هی
وه چه کرد این عشق با دلهای ما الحذر زین قلزم ز خار هی
نیست آگه در جهان جز مست عشق با تو دارم اینسخن هشیار هی
تا بکی اینخواب غفلت های های یکدمک بیدار شو بیدار هی
زاهدا تا کی کنی انکار عشق پند من بشنو مکن انکار هی
تا بکی از هر هواسازی بتی محو شو در واحد قهار هی
شکر آن در گوشها کوشندفیض هان مکن اسرار را اظهار هی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر سرشار از شور و حال عرفانی است که در آن شاعر با زبانی دعوت‌گرانه، مخاطب را به عبور از عقلِ مصلحت‌اندیش و رسیدن به آستانِ عشقِ الهی فرامی‌خواند.

فضای شعر، فضای بیداریِ معنوی است؛ جایی که شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی همچون ساقی، مغنی و مستی، می‌کوشد پرده‌های غفلت را از دیدگانِ سالک برگیرد و او را به سوی فنا در حقیقتِ یگانه سوق دهد.

معنای روان

ساقیا پیمانهٔ سرشار هی ای مغنی ناخنی بر تار هی

ای ساقی، جام را از شراب عشق لبریز کن و به من بنوشان؛ ای نوازنده، زخمه‌ای بر تار بزن و نغمه‌ای درانداز.

نکته ادبی: ساقی و مغنی هر دو در عرفان، نماد فیض‌رسان الهی و راهنمای معنوی هستند.

تارهائی یابم از زنجیر عقل مطرب دیوانگان بردار هی

من از زنجیرهای عقلِ محدود که مانع پرواز روح است، رشته‌هایی برای رهایی می‌بافم؛ ای نوازنده، برای عاشقان و دیوانگانِ راه حق، نغمه‌سرایی کن.

نکته ادبی: زنجیر عقل، نماد تعصبات و استدلال‌های خشک ذهنی است که مانع شهود قلبی می‌شود.

میکشد دلرا ز هر سو دلبری بر دلم دستی نزد دلدار هی

دلِ من از هر سو به سمت زیبایی‌های گذرای دنیوی کشیده می‌شود، اما هنوز آن دلبر حقیقی و جانان، نظر لطفی به دلم نکرده است.

نکته ادبی: دلبر، در اینجا استعاره از انوار تجلیات الهی است که باید مرکز توجه سالک باشد.

جان بلب آمد مریض عشقرا شربتی زان لعل شکربار هی

عاشقِ بیمار، به دلیل دوری از معشوق در آستانه جان دادن است؛ شربتی از شهدِ لب‌های آن معشوق شیرین‌سخن به او بده.

نکته ادبی: لعل شکربار، کنایه از کلام شیرین و فیض حیات‌بخش معشوق است.

وه چه کرد این عشق با دلهای ما الحذر زین قلزم ز خار هی

شگفتا که این عشق با دلهای ما چه کرد؛ از این دریای طوفانی که سرشار از خارِ بلا و سختی است، باید برحذر بود.

نکته ادبی: قلزم، استعاره از دریای عمیق عشق است که گذشتن از آن بدون راهنما خطرناک است.

نیست آگه در جهان جز مست عشق با تو دارم اینسخن هشیار هی

در این جهان، جز مستِ عشق (کسی که به حق رسیده) آگاه و دانا نیست؛ این سخنِ حقیقت را با تو می‌گویم تا هوشیار شوی.

نکته ادبی: مست، اصطلاحی عرفانی برای کسی است که از خود و تعلقات دنیوی بی‌خود شده است.

تا بکی اینخواب غفلت های های یکدمک بیدار شو بیدار هی

تا کی می‌خواهی در خوابِ غفلتِ دنیوی بمانی؟ لحظه‌ای چشمانِ دلت را باز کن و بیدار شو.

نکته ادبی: خواب غفلت، استعاره از بی‌توجهی به حقیقتِ هستی و معاد است.

زاهدا تا کی کنی انکار عشق پند من بشنو مکن انکار هی

ای زاهدِ خشک‌مقدس، تا کی می‌خواهی عشقِ الهی را انکار کنی؟ نصیحت مرا بپذیر و بیش از این با عشق دشمنی مکن.

نکته ادبی: زاهد در متون عرفانی معمولاً نماد کسی است که تنها به ظاهر شریعت پایبند است و از باطن عشق بی‌خبر.

تا بکی از هر هواسازی بتی محو شو در واحد قهار هی

تا کی می‌خواهی از هر هوسِ زودگذر، بتی برای خود بسازی؟ از خودخواهی دست بردار و در یگانگیِ خداوندِ قهار محو شو.

نکته ادبی: واحد قهار، صفتی از خداوند است که اشاره به قدرت مطلق او در برانداختن غیرِ خود دارد.

شکر آن در گوشها کوشندفیض هان مکن اسرار را اظهار هی

شکرِ آن نغمه‌ها و معارفی را که در گوشِ جانتان می‌رسد، به جای آورید؛ هان! این اسرارِ الهی را نزد نامحرمان آشکار نکنید.

نکته ادبی: اظهار اسرار، در عرفان ناپسند است زیرا معانی بلند برای هر کسی قابل هضم نیست.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی و مغنی

اشاره به عواملِ فیض‌رسان الهی و اسبابِ بیداریِ روح.

تضاد خواب غفلت و بیدار شو

تقابل میان بی‌خبریِ دنیوی و آگاهیِ معنوی.

کنایه زنجیر عقل

اشاره به محدودیت‌های استدلال منطقی که مانع درک شهودی است.

مراعات نظیر ساقی، پیمانه، مغنی، تار

مجموعه‌ای از واژگان که همگی در حوزه موسیقی و بزم عرفانی قرار دارند.