دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۳۶

فیض کاشانی
مرحبا ای نسیم عنبر بوی خبری از دیار یار بگوی
صبر دیدیم در مقابل شوق آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی
تشنهٔ وصل راست بیم هلاک پیش از آن کاید آب رفته بجوی
هجر را هم نهایتی باید یار با یار کی کند یکروی
کرده طغرای بیوفائی ختم برده از خیل بی وفایان گوی
در دل از آتش غمش صد داغ بررخ از آب دیده ام صدجوی
من سرا پای درد و او فارغ بوده هرگز محبت از یکسوی
گر سرا پا ز غم شوم موئی ندهم زو بعالمی یکموی
فیض بگذر ز وادی وصلش بنشین کنجی و زغم می موی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ فضایِ پرسوز و گدازِ عاشقی است که در هجرانِ یار، روزگار می‌گذراند. شاعر با زبانی حزین و صادقانه، از یک‌طرفه بودنِ عشق شکایت دارد و در عین حال، چنان شیفته و دلبسته است که حاضر نیست کوچک‌ترین یادِ یار را با تمامِ هستیِ عالم معاوضه کند.

درونمایۀ اصلی اثر، تضاد میانِ وفاداریِ بی‌چون‌و‌چرایِ عاشق و بی‌تفاوتیِ مطلقِ معشوق است. در پایان، شاعر که از تلاشِ بی‌حاصل برای وصال خسته شده، خود را به کنجِ انزوا فرامی‌خواند تا در تنهایی، غمِ عشق را به زمزمه بنشیند.

معنای روان

مرحبا ای نسیم عنبر بوی خبری از دیار یار بگوی

ای نسیمی که بوی خوشِ یار را به همراه داری، به من خوش‌آمد بگو و خبری از حال و روزِ دیارِ معشوق برایم بازگو کن.

نکته ادبی: عنبربوی کنایه از خوش‌بو بودن و معطر بودن است که در ادبیات کلاسیک برای توصیفِ فضایِ حضورِ معشوق به کار می‌رود.

صبر دیدیم در مقابل شوق آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی

صبر و آرامش را در برابرِ اشتیاقِ سوزانِ خود به چالش کشیدم و دریافتم که این دو مانند آتش و پنبه (که پنبه بلافاصله در آتش می‌سوزد) یا سنگ و سبو (که با برخوردِ سنگ، سبو می‌شکند) ناسازگارند و صبر در برابر عشقِ تند، تابِ ایستادگی ندارد.

نکته ادبی: تمثیلی است برای نمایشِ زوالِ صبر در برابرِ نیرویِ قویِ عشق که از عناصرِ متضادِ طبیعی بهره گرفته است.

تشنهٔ وصل راست بیم هلاک پیش از آن کاید آب رفته بجوی

آن‌کس که تشنه‌ی رسیدن به یار است، همیشه بیمِ آن دارد که پیش از آنکه فرصتِ وصال فراهم شود و آب (وصال) به جویبارِ زندگی‌اش بازگردد، جانش را از دست بدهد.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلِ آب رفته به جوی باز نمی‌گردد، اما در اینجا با نگاهی به استعارهٔ آب برای حیات و وصال بازنویسی شده است.

هجر را هم نهایتی باید یار با یار کی کند یکروی

جدایی و دوری هم باید پایانی داشته باشد؛ مگر می‌شود که در رابطه‌ی عاشقانه، یک‌طرف همیشه وفادار باشد و طرفِ دیگر بی‌توجه؟

نکته ادبی: کنایه از پرسشِ انکاری در بابِ دوطرفه بودنِ عشق و لزومِ پایانِ رنجِ هجران.

کرده طغرای بیوفائی ختم برده از خیل بی وفایان گوی

معشوق در بی‌وفایی به چنان درجه‌ای از کمال رسیده است که گویی سندِ رسمیِ بی‌وفایی را به نامِ خود زده و در مسابقه‌ی بی‌مهری، گویِ سبقت را از همگان ربوده است.

نکته ادبی: طغرا در اینجا به معنای امضا یا نشانِ سلطنتی است؛ کنایه از اینکه معشوق در بی‌وفایی، پادشاه و سرآمد است.

در دل از آتش غمش صد داغ بررخ از آب دیده ام صدجوی

به خاطرِ آتشِ عشق و غمِ دوری، در دلم صدها داغِ حسرت وجود دارد و از چشمانم سیلابِ اشک مانند صدها جویبار جاری است.

نکته ادبی: تضادِ میانِ آتش (درون) و آب (بیرون) برای نشان دادنِ شدتِ رنج و تلاطمِ روحیِ شاعر.

من سرا پای درد و او فارغ بوده هرگز محبت از یکسوی

من سراپا درد و رنج هستم و او کاملاً بی‌خبر و بی‌تفاوت؛ آیا هرگز دیده‌ای که عشق فقط از یک‌طرف باشد و به نتیجه برسد؟

نکته ادبی: پرسشِ استفهامی برای تأکید بر مظلومیتِ عاشق در برابرِ معشوقِ بی‌تفاوت.

گر سرا پا ز غم شوم موئی ندهم زو بعالمی یکموی

اگر از شدتِ غمِ دوری، ذره ذره و مانندِ مویی نحیف شوم، حتی یک تارِ مویِ یار را هم با تمامِ هستی و عالمِ هستی معاوضه نخواهم کرد.

نکته ادبی: اغراقِ ادبی برای نشان دادنِ عمقِ دلبستگی و پایبندی به عشق، حتی در بدترین شرایط.

فیض بگذر ز وادی وصلش بنشین کنجی و زغم می موی

ای «فیض»! از پیگیریِ راهِ وصالِ او دست بردار، در گوشه‌ای بنشین و در سکوت و تنهایی، غمِ عشقت را زمزمه کن.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فیض) در بیت آخر آمده و نشان‌دهندۀ ناامیدی از وصال و دعوتِ خود به انزواست.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آتش و آب

شاعر با کنار هم قرار دادنِ نمادهای سوزش و سیلاب، آشفتگیِ درونی و برونیِ خود را به تصویر کشیده است.

اغراق (مبالغه) صد داغ و صد جوی

استفاده از اعدادِ کثیر برای نشان دادنِ شدتِ تألم و گریه‌های بی‌وقفه.

کنایه برده از خیل بی‌وفایان گوی

کنایه از سرآمد بودن و پیشی گرفتن در کاری (در اینجا: بی‌وفایی).

تشبیه صبر در برابر شوق

تشبیه وضعیتِ بی‌طاقت شدن به تقابلِ آتش و پنبه که عنصری ویرانگر برای یکدیگرند.