دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۳۰

فیض کاشانی
اگر خوش است ترا دل چرا طرب نکنی وگرنه اصل خوشیرا چرا طلب نکنی
اگر شقاوت دوریت بسته دست طلب سجود قرب چرا باعث طرب نکنی
شراب عشق ز میخانه الست بکش وگر کشید دلت زان چرا شعب نکنی
چه روز و شب بکمین گاه عمر بنشستند چرا تضرع و زاری بروز و شب نکنی
اگر عدوی تو نفس است و شهوت و غضبش چرا در آتش عشق این سه را حطب نکنی
اگر ز چنگل شیطان نرستهٔ تو هنوز بتازیانه رحمش چرا ادب نکنی
از آن برد دلت از جا مسبب الاسباب که تا مقدرت او نسبت سبب نکنی
حدیث عشق بیان کن تو از همان بهتر که شرح آن باشارت کنی بلب نکنی
جواب آن غزل مولویست فیض که گفت اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در پیِ دعوت به بیداریِ معنوی و گام‌نهادن در طریقِ حقیقت است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین عرفانی، مخاطب را به سویِ جست‌وجویِ سرچشمه‌یِ شادیِ حقیقی و پیوند با حضرت حق سوق می‌دهد. فضا، فضایی پندآموز و متین است که در آن، تقابل میانِ لذت‌هایِ گذرا و ارزش‌هایِ ابدی به تصویر کشیده شده است.

در بخشِ پایانی، شاعر به زیبایی از درون‌مایه‌یِ آثار مولوی الهام می‌گیرد و آن را بازتولید می‌کند. پیامِ اصلی اثر این است که انسان نباید در برابرِ سختی‌ها و هوایِ نفس منفعل بماند، بلکه باید با تکیه بر آتشِ عشق و استعانت از پروردگار، خود را از بندهایِ دنیوی و شیطانی برهاند تا به کمالِ مطلوب دست یابد.

معنای روان

اگر خوش است ترا دل چرا طرب نکنی وگرنه اصل خوشیرا چرا طلب نکنی

اگر اکنون در دلت شادی و خوشی هست، چرا آن را ابراز نمی‌کنی و جشن نمی‌گیری؟ و اگر شادی درونت نیست، چرا به دنبال سرچشمه اصلی خوشبختی نمی‌گردی؟

نکته ادبی: واژه طرب در اینجا به معنای شادی و سرور است و اصل خوشی به ذاتِ الهی یا وصال اشاره دارد.

اگر شقاوت دوریت بسته دست طلب سجود قرب چرا باعث طرب نکنی

اگر بدبختی و دوری از درگاه حق، دست و پایِ تو را در طلب و جست‌وجو بسته است، چرا با سجده کردن و خضوع در پیشگاه او، راه رسیدن به قرب و شادی را هموار نمی‌کنی؟

نکته ادبی: شقاوت در تقابل با قرب است و سجده، کنایه از تواضع و نزدیکی به خداوند است.

شراب عشق ز میخانه الست بکش وگر کشید دلت زان چرا شعب نکنی

از جامِ شراب عشق که در عالم الست (عالم پیش از آفرینش) چشیده شده، بنوش. اگر دلت تمایل به آن دارد، چرا از این شرابِ معنوی نمی‌نوشی؟

نکته ادبی: میخانه الست اشاره به پیمانِ ازلیِ انسان با خداوند است که استعاره‌ای برای عشق الهی است.

چه روز و شب بکمین گاه عمر بنشستند چرا تضرع و زاری بروز و شب نکنی

روز و شب به کمینِ عمر تو نشسته‌اند و آن را به یغما می‌برند؛ پس چرا در این ایام به زاری و تضرع به درگاه خداوند مشغول نمی‌شوی؟

نکته ادبی: استعاره کمین کردن برای روز و شب، نمادی از گذر سریع عمر و غفلت انسان است.

اگر عدوی تو نفس است و شهوت و غضبش چرا در آتش عشق این سه را حطب نکنی

اگر دشمنِ تو، نفسِ سرکش، شهوت و خشم است، چرا این سه عاملِ پلیدی را در آتشِ عشقِ الهی نمی‌سوزانی و نابود نمی‌کنی؟

نکته ادبی: حطب به معنای هیزم است و شاعر نفس و شهوت را به هیزمی تشبیه کرده که باید در آتش عشق بسوزند.

اگر ز چنگل شیطان نرستهٔ تو هنوز بتازیانه رحمش چرا ادب نکنی

اگر هنوز از دام و چنگالِ شیطان رها نشده‌ای، چرا با تازیانه‌یِ رحمتِ الهی، نفسِ خود را تأدیب نمی‌کنی و به راه راست نمی‌آوری؟

نکته ادبی: ترکیب تازیانه رحمت پارادوکسی زیباست؛ تنبیه و تربیتی که از سرِ دلسوزی و شفقت برای اصلاحِ جان است.

از آن برد دلت از جا مسبب الاسباب که تا مقدرت او نسبت سبب نکنی

خداوند که علتِ اصلیِ تمامِ پدیده‌هاست، دلت را ربود تا بدانی که هیچ رخدادی در جهان بدونِ اذنِ او نیست و برایِ هر واقعه‌ای، علتِ مادیِ ظاهری نتراشی.

نکته ادبی: مسبب‌الاسباب لقبی است برای خداوند که به مفهوم علّت‌العلل اشاره دارد.

حدیث عشق بیان کن تو از همان بهتر که شرح آن باشارت کنی بلب نکنی

حکایتِ عشق را همان بهتر که با اشاره و نگاه بیان کنی؛ چرا که عشقِ راستین فراتر از سخن گفتن و کلماتِ جاری بر لب است.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ زبانِ حال (اشاره) بر زبانِ قال (سخن) در بیانِ تجربه‌یِ عرفانی.

جواب آن غزل مولویست فیض که گفت اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی

این غزل در پاسخ به این پرسشِ مولوی سروده شده است که می‌گفت: اگر تو یاری نداری، چرا به جست‌وجویِ او نمی‌پردازی؟

نکته ادبی: این بیت به صراحت به پیوند میان اثر حاضر و اندیشه‌هایِ مولوی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب عشق

تشبیه کششِ درونی به سویِ معبود به شرابِ الست که مستی‌آور و تعالی‌بخش است.

تمثیل آتش عشق و حطب

تبدیلِ مفاهیمِ اخلاقیِ نفس، شهوت و غضب به هیزمی که در آتشِ عشق می‌سوزد.

تضاد سجود قرب و شقاوت دوری

مقابل هم قرار دادنِ دو حالتِ نزدیکی (سجود) و دوری (شقاوت) برای نشان دادنِ تقابلِ انتخابِ انسان.

کنایه در چنگال شیطان

اشاره به اسارت در وسوسه‌هایِ نفسانی و دوری از مسیرِ حق.