دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۲۹

فیض کاشانی
خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی سزد جمالت اگر هست پرده باز کنی
ز قالب تو زر ده دهی برون آید درون بوتهٔ اخلاص اگر گداز کنی
بزیر هستی خود تا بکی نهان باشی ز خویش پرده بر افکن که کشف راز کنی
عروج بر فلک سروری توانی کرد بخاک درگه نیکان اگر نیاز کنی
میانه گر بتوانی گزید در اخلاق ترا رسد که بسرعت ز پل جواز کنی
چه شاه راه حقیقت نموده اند ترا هزار حیف اگر روی در مجاز کنی
توانی آنکه یکی از مقربان گردی دو رکعت از سر اخلاص گر نماز کنی
در عمل بگشا بر امل که می ترسم در امل بلقای اجل فراز کنی
برای آخرت ار توشهٔ بدست آری بگور چون روی آسوده پا دراز کنی
ببندی ار در لذات این جهان بر خود بروی خویش دری از بهشت باز کنی
اگر زهر دو جهان بگذری بحق برسی ترا رسد که بر اهل دو کون ناز کنی
گهی بعروهٔ وثقای حق رسد دستت که از متابعت باطل احترازکنی
در حقایق اشیا شود بروی تو باز در مجاز بروی خود ار فراز کنی
تو را بخلعت هستی از آن شرف دادند که تا بمعرفت این جامه را طراز کنی
چه مرگ میطلبی چون شدی حزین ای فیض خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل دعوتی است به سوی کمال معنوی و بیداری از خواب غفلت دنیوی. شاعر با زبانی اندرزگونه و عارفانه، خواننده را تشویق می‌کند که با پشت پا زدن به لذت‌های گذرا و تقویت خلوص در نیات و کردار، خود را برای حقیقتِ مرگ و زندگی جاویدان آماده سازد.

مضمون اصلی اثر، اهمیتِ «آمادگی» و «اعتدال» در مسیر سلوک است. شاعر تأکید دارد که اگر انسان حجاب‌های نفسانی را کنار بزند و به جای فریب خوردن از جلوه‌های ظاهری جهان، به حقیقتِ هستی روی آورد، می‌تواند به جایگاه قرب الهی دست یابد و با خاطری آسوده به سوی ابدیت گام بردارد.

معنای روان

خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی سزد جمالت اگر هست پرده باز کنی

مرگ، اگر با توشه و آمادگیِ لازم به سراغ آن بروی، پدیده‌ای خوشایند و نیکوست؛ حقیقتِ وجودی و زیبایی باطنی تو شایسته آن است که از پشت پرده‌های پندار و غفلت بیرون بیاید.

نکته ادبی: «برگ» در اینجا به معنای سازوبرگ، توشه و آمادگی است. «پرده باز کردن» کنایه از نمایان شدن حقیقت و کنار رفتن حجاب‌های نفسانی است.

ز قالب تو زر ده دهی برون آید درون بوتهٔ اخلاص اگر گداز کنی

اگر روح و وجود خود را در کوره و بسترِ «اخلاص» ذوب و پالایش کنی، ارزش و عیارِ وجودت همچون زر خالص، چندین برابر نمایان خواهد شد.

نکته ادبی: «قالب» به معنای جسم یا کالبد است. «بوته» ظرفی است که در آن فلزات را ذوب می‌کنند؛ اینجا استعاره از ریاضت و سختی‌های مسیر سلوک است.

بزیر هستی خود تا بکی نهان باشی ز خویش پرده بر افکن که کشف راز کنی

تا چه زمانی می‌خواهی در زیرِ سقفِ محدودِ وجودِ خود پنهان بمانی؟ این حجابِ خودپرستی را کنار بزن تا به کشفِ رازهای نهان هستی نائل شوی.

نکته ادبی: «نهان بودن» کنایه از غفلت و خودمحوری است. «کشف راز» اشاره به رسیدن به معرفت حق تعالی دارد.

عروج بر فلک سروری توانی کرد بخاک درگه نیکان اگر نیاز کنی

اگر در برابرِ نیکان و پاکانِ روزگار، فروتنی و نیاز نشان دهی، به جایگاه بلند و مقامِ سروری دست خواهی یافت.

نکته ادبی: «نیاز» در اینجا به معنای تواضع، فروتنی و حاجتمندیِ عاشقانه در برابر اولیای حق است.

میانه گر بتوانی گزید در اخلاق ترا رسد که بسرعت ز پل جواز کنی

اگر بتوانی در اخلاق و رفتارت جانبِ اعتدال را نگه داری، شایستگی آن را خواهی یافت که با سرعت و آسانی از پل صراط (مسیر عبور از دنیا) بگذری.

نکته ادبی: «میانه» استعاره از اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط است. «جواز کردن» به معنای عبور کردن است.

چه شاه راه حقیقت نموده اند ترا هزار حیف اگر روی در مجاز کنی

راهِ رسیدن به حقیقتِ مطلق را به تو نشان داده‌اند؛ حیف و صد افسوس که عمر خود را صرفِ امورِ خیالی و ظاهری (مجاز) کنی.

نکته ادبی: «شاه‌راه» استعاره از راهِ مستقیم و درستِ سلوک است. تقابل «حقیقت» و «مجاز» از بن‌مایه‌های اصلی عرفان است.

توانی آنکه یکی از مقربان گردی دو رکعت از سر اخلاص گر نماز کنی

توانی این ظرفیت را داری که با دو رکعت نمازِ صادقانه و خالصانه، در زمره بندگانِ مقرب و نزدیک به درگاه الهی قرار بگیری.

نکته ادبی: «سر اخلاص» به معنای عمقِ خلوص و پاکیِ نیت است که بر کمیت عمل ارجحیت دارد.

در عمل بگشا بر امل که می ترسم در امل بلقای اجل فراز کنی

در انجامِ کارهای خیر و عملی، قدم بردار و دست از آرزوهای دور و دراز بشوی؛ زیرا می‌ترسم که غرق شدن در آرزوها باعث شود مرگ ناگهان تو را دریابد و بی‌عمل بمیری.

نکته ادبی: آرایه جناس و تضاد میان «عمل» و «امل» به کار رفته است. «اجل» به معنای مرگ و زمان پایان زندگی است.

برای آخرت ار توشهٔ بدست آری بگور چون روی آسوده پا دراز کنی

اگر برای زندگی پس از مرگ، توشه و دستاویزی فراهم کرده باشی، هنگام مرگ و ورود به قبر، با خیالی آسوده و آرام استراحت خواهی کرد.

نکته ادبی: «پا دراز کردن» کنایه از آسودگی و آرامشِ کامل است.

ببندی ار در لذات این جهان بر خود بروی خویش دری از بهشت باز کنی

اگر درهای لذت‌جویی‌های دنیوی را بر روی نفسِ خود ببندی، در عوض، دروازه‌های بهشت و سعادتِ ابدی را بر روی خود گشوده‌ای.

نکته ادبی: تقابل میان «بستن درِ لذات» و «باز کردن درِ بهشت» نوعی تضاد معنایی برای نشان دادن معامله‌ی سودمندِ عارفانه است.

اگر زهر دو جهان بگذری بحق برسی ترا رسد که بر اهل دو کون ناز کنی

اگر از دلبستگی به هر دو جهان بگذری و تنها به حق برسی، آنگاه شایستگی آن را داری که بر تمامی اهل هر دو عالم، فخر و ناز بفروشی.

نکته ادبی: «دو کون» به معنای دنیا و آخرت است. «ناز کردن» به معنای فخر و سروریِ معنوی است.

گهی بعروهٔ وثقای حق رسد دستت که از متابعت باطل احترازکنی

دستِ تو زمانی به دستاویزِ محکمِ الهی می‌رسد که از پیرویِ باطل و باورهای نادرست دوری کنی.

نکته ادبی: «عروه وثقی» برگرفته از قرآن و به معنای دستگیره محکم و نجات‌بخش (ایمان به خدا) است.

در حقایق اشیا شود بروی تو باز در مجاز بروی خود ار فراز کنی

اگر درهایِ توجه به امورِ خیالی و ظاهری را بر خود ببندی، حقایقِ اشیا و اسرارِ پنهانِ جهان بر تو آشکار خواهد شد.

نکته ادبی: «فراز» به معنای بستن و «باز» به معنای گشودن است که در تقابل با هم تضاد زیبایی ساخته‌اند.

تو را بخلعت هستی از آن شرف دادند که تا بمعرفت این جامه را طراز کنی

به تو لباسِ هستی و وجود بخشیدند تا با کسبِ معرفت و شناختِ حق، این جامه را تزیین و آراسته کنی.

نکته ادبی: «طراز» به معنای نقش و نگار و زینتِ لباس است؛ کنایه از اینکه کمالِ انسان در کسبِ آگاهی است.

چه مرگ میطلبی چون شدی حزین ای فیض خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی

ای فیض! چرا از غم و اندوه، دم از مرگ می‌زنی؟ مرگ زمانی نیکوست که خودت را برای آن آماده کرده باشی.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آخر آمده است. این بیت تکرار و تأکید بر مضمون بیت اول است تا پیام غزل در ذهن مخاطب تثبیت شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره بوتهٔ اخلاص

سختی‌های مسیر سلوک و تمرینِ خلوص به ظرفِ ذوبِ فلزات تشبیه شده است.

تضاد حقیقت و مجاز

قرار دادن واقعیت‌های معنوی در برابر جلوه‌های فریبنده و ظاهری دنیا.

تلمیح عروهٔ وثقی

اشاره به آیه ۲۵۶ سوره بقره و مفهوم ایمان استوار.

کنایه پا دراز کردن

کنایه از آسودگی و فقدان نگرانی در عالم پس از مرگ.

جناس عمل و امل

تفاوت در یک حرف که علاوه بر شباهت صوتی، تضاد معنایی «کارِ حقیقی» و «خیال‌پردازی» را برجسته می‌کند.