دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۲۳

فیض کاشانی
ای که حیران سراپای بت سیمینی مرد اسلامی نه ای برهمنی برهمنی
در تماشای بتان روی دلت گر بخداست مومنی همچو منی همچو منی همچو منی
ای که از گلشن رو نیست ترا برگ و نوا بلبلی در چمنی در چمنی در چمنی
جان نداری که نداری نظری با خوبان پای تا سر تن بیجان و سراپا بدنی
گفتم از عشق تو جان ندهم دل نکنم گفت اگر در غم ما جان بدهی دل نکنی
گفتمش توبه نخواهم دگر این بار شکست گفت هی میشکنی میشکنی میشکنی
گفتمش فیض نظر سوی بتان کی فکند گفت هی می فکنی می فکنی می فکنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در حال و هوای عرفانی و عاشقانه، به تضاد میان نگاهِ ظاهربین و نگاهِ حقیقت‌بین می‌پردازد. شاعر با لحنی پرسشگرانه، مخاطب را به چالش می‌کشد که اگر نگاهش به زیبایی‌های دنیوی (بتان) صرفاً از سرِ هوس باشد، از دایره ایمان خارج است، اما اگر همین تماشا دریچه‌ای برای شهودِ قدرت و جمال خداوند باشد، عینِ ایمان و کمال است.

در بخش‌های پایانی، شعر به دیالوگی میان عاشق و معشوق بدل می‌شود که در آن، مفاهیمی چون جان‌سپاری، توبه و کششِ درونی به زیبایی، مورد واکاوی قرار می‌گیرد. مضمونِ اصلی، نقدِ دل‌های بی‌احساس و تأکید بر این حقیقت است که توبه و بی‌تفاوتی در برابر زیبایی و عشق، امری ناپایدار است و کششِ قلبی، امری جبری و گریزناپذیر است که از درونِ خودِ انسان نشأت می‌گیرد.

معنای روان

ای که حیران سراپای بت سیمینی مرد اسلامی نه ای برهمنی برهمنی

ای کسی که از دیدنِ زیبایی‌هایِ خیره‌کننده و ظاهریِ آن محبوبِ نقره‌فام و زیبا، حیرت‌زده شده‌ای؛ بدان که با این حال و هوا، تو دیگر مسلمانِ واقعی نیستی، بلکه بیشتر به بت‌پرستان و برهمنان شبیهی.

نکته ادبی: استفاده از "بت سیمین" برای توصیف زیبایی، در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است و "سیمین" صفتِ تشبیهی برای رنگِ سفید و درخشانِ پوست است.

در تماشای بتان روی دلت گر بخداست مومنی همچو منی همچو منی همچو منی

اما اگر هنگام تماشای زیباییِ آن محبوب، نگاهت با یادِ خداوند گره خورده است و در این زیبایی، هنرِ خالق را می‌بینی، پس تو مومنی حقیقی هستی، درست مانند من.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده گذار از عشق مجازی به عشق حقیقی است؛ تکرار "همچو منی" تأکید بر هم‌سوییِ عاشق با حقیقت است.

ای که از گلشن رو نیست ترا برگ و نوا بلبلی در چمنی در چمنی در چمنی

ای کسی که از باغِ رویِ زیبا و دل‌انگیزِ محبوب، بهره‌ای نداری و سهمی از این طراوت نبرده‌ای؛ تو مانند بلبلی هستی که در باغ حضور دارد اما نغمه‌ای نمی‌خواند (یعنی بهره‌ای از شور و شوقِ عاشقانه نداری).

نکته ادبی: "برگ و نوا" در ادبیات عرفانی به معنای توشه، ساز و برگ، و در اینجا کنایه از حظّ و بهره‌ی معنوی است.

جان نداری که نداری نظری با خوبان پای تا سر تن بیجان و سراپا بدنی

تو به این دلیل که توانِ درک و تماشایِ زیباییِ خوبان را نداری، در واقع زنده نیستی؛ تو از سر تا پا فقط جسمی بی‌روح و جسدی متحرک بیش نیستی.

نکته ادبی: این بیت بر این باور است که "جان" یا "حیاتِ معنوی" در گروِ عشق و ستایش زیبایی است.

گفتم از عشق تو جان ندهم دل نکنم گفت اگر در غم ما جان بدهی دل نکنی

به معشوق گفتم که من حاضر نیستم به خاطرِ عشقِ تو جانم را بدهم یا دلم را ببازم؛ او پاسخ داد: اگر در راهِ غمِ ما از جان بگذری، آنگاه است که حقیقتاً دل از خود شسته‌ای و عاشق شده‌ای.

نکته ادبی: مکالمه‌ای است که در آن معشوق، عاشق را به ازخودگذشتگیِ کامل دعوت می‌کند.

گفتمش توبه نخواهم دگر این بار شکست گفت هی میشکنی میشکنی میشکنی

به او گفتم که من دیگر این‌بار توبه‌ام را نخواهم شکست و دیگر سراغِ عشقِ تو نخواهم آمد؛ او در پاسخ گفت: تو همواره توبه‌ات را می‌شکنی و باز به سمتِ ما می‌آیی.

نکته ادبی: فعلِ "میشکنی" تکرارِ مداومِ ناتوانیِ انسان در برابرِ کششِ عشق را نشان می‌دهد.

گفتمش فیض نظر سوی بتان کی فکند گفت هی می فکنی می فکنی می فکنی

به او گفتم که چه زمانی لطفِ نگاهِ تو شامل حالِ ما می‌شود تا بتوانیم به آن زیبایی‌ها بنگریم؛ او گفت: این تو هستی که مدام نگاهت را به سویِ ما می‌اندازی و این کشش از جانبِ توست.

نکته ادبی: "می‌فکنی" در اینجا به معنایِ پرتاب کردن یا انداختنِ نگاه است که نشان می‌دهد عاشق خود مسببِ این دلبستگی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه بت سیمین

تشبیه معشوق به بتی از جنس نقره برای بیان زیبایی، درخشندگی و سردیِ ظاهری او.

ایهام بت

هم به معنای معشوقِ زیبا و هم به معنای بُتِ مورد پرستش که تضاد میان ایمان و کفر را ایجاد می‌کند.

تکرار (واج‌آرایی/تکرار واژه) برهمنی برهمنی، میشکنی میشکنی، می فکنی می فکنی

تکرار کلمات در پایان ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقیِ کناری، بر تأکید و پافشاری بر مفهومِ مورد نظر شاعر می‌افزاید.

استعاره گلشن رو

تشبیه صورتِ زیبا به گلشن یا باغ که محلِ رویشِ طراوت و زیبایی است.