دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۱۹

فیض کاشانی
در دیده ام چه نور روانست آن یکی این طرفه تر ز دیده نهان است آن یکی
ارباب حسن اگر چه بدل جای کرده اند لیکن تن اند جمله و جانست آن یکی
گاهی باین و گاه بآن میرود گمان هم این و آن نه این و نه آنست آن یکی
هم او جهان و هم ز جهان برتر است او چون با تو جان که جان جهانست آن یکی
در دائره زمان و مکان زو نشان مجو بالاتر از زمان و مکانست آن یکی
تا چند گوش بر خبر و چشم بر دلیل بگشای چشم دل که عیانست آن یکی
تاکی از ین و آن طلبی آنکه با تو هست بگذر ز این و آن که همانست آن یکی
در شأن آن یکی ببیان گفتگو مکن برتر ز گفتگو و بیانست آن یکی
خاموش باش فیض که از وصف برتر است دیگر مگو چنین و چنانست آن یکی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا و عمیق، پیرامون موضوع توحید و دشواری ادراک ذاتِ حق‌تعالی است. شاعر با زبانی عارفانه بیان می‌کند که حقیقت مطلق، پدیده‌ای جدا از جهان یا دور از دسترس نیست، بلکه جوهر اصلی هستی است که در درون جانِ آدمی جای دارد.

شاعر در این سروده، بر ناتوانی عقل و حواس ظاهری در شناخت خداوند تأکید می‌ورزد و مخاطب را به عبور از دلبستگی‌های دنیوی و استدلال‌های ذهنی دعوت می‌کند. او معتقد است که برای درک حقیقت، باید چشمِ ظاهر را بست و با دیده‌ی بصیرت و دل، حقیقتی را نگریست که از همیشه به ما نزدیک‌تر است.

معنای روان

در دیده ام چه نور روانست آن یکی این طرفه تر ز دیده نهان است آن یکی

در چشم من نوری جاری و زنده وجود دارد؛ اما شگفت‌آورتر آن است که این نور، از خودِ چشم که آن را می‌بیند، پنهان و ناپیداست.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ حضور و غیبتِ حق در عینِ شهودِ هستی.

ارباب حسن اگر چه بدل جای کرده اند لیکن تن اند جمله و جانست آن یکی

اگرچه زیبارویان و معشوق‌های زمینی در دل جای گرفته‌اند، اما آنان همگی مانند کالبد هستند و آن حقیقتِ یگانه، جان و روحِ آن کالبدهاست.

نکته ادبی: تشبیه معشوق‌های مجازی به جسم و ذاتِ حق به جان.

گاهی باین و گاه بآن میرود گمان هم این و آن نه این و نه آنست آن یکی

عقلِ آدمی گاه به این سو و گاه به آن سو می‌رود و درباره‌ی حقیقت دچار تردید می‌شود؛ در حالی که آن حقیقتِ یگانه، نه در زمره‌ی این است و نه در زمره‌ی آن، بلکه فراتر از همه‌ی این‌هاست.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی ذهنِ دوگانه اندیش در درکِ وحدتِ مطلق.

هم او جهان و هم ز جهان برتر است او چون با تو جان که جان جهانست آن یکی

او هم در درونِ جهان است و هم از آن برتر است؛ درست همان‌طور که روح، در عین حال که جانِ بدن است، از خودِ بدن فراتر است.

نکته ادبی: تبیینِ همزمانِ تنزیه و تشبیه در عرفان اسلامی.

در دائره زمان و مکان زو نشان مجو بالاتر از زمان و مکانست آن یکی

در دایره‌ی زمان و مکان، به دنبال نشانه‌ای از او نباش؛ زیرا ذاتِ او فراتر از محدودیت‌های زمانی و مکانی است.

نکته ادبی: اشاره به بی‌مکان و بی‌زمانیِ ذاتِ حق.

تا چند گوش بر خبر و چشم بر دلیل بگشای چشم دل که عیانست آن یکی

تا کی می‌خواهی گوش به اخبار و شنیده‌ها بسپاری و چشم به استدلال‌های دیگران بدوزی؟ چشمِ دل را بگشا که آن حقیقتِ یگانه، آشکار و هویداست.

نکته ادبی: دعوت به شهودِ قلبی به جای استدلالِ عقلی.

تاکی از ین و آن طلبی آنکه با تو هست بگذر ز این و آن که همانست آن یکی

تا چه زمانی می‌خواهی آن کسی را که همین حالا هم با توست، از دیگران طلب کنی؟ از این تعلقات و دوگانگی‌ها بگذر، چرا که او همان است که در جستجویش هستی.

نکته ادبی: تأکید بر قربِ الهی (او با شماست هرجا که باشید).

در شأن آن یکی ببیان گفتگو مکن برتر ز گفتگو و بیانست آن یکی

درباره‌ی شأن و جایگاه آن حقیقتِ یگانه، با زبان و گفتار سخن مگو؛ چرا که ذاتِ او فراتر از هرگونه بیان و توصیف است.

نکته ادبی: بیانِ ناتوانیِ زبان در توصیفِ حق.

خاموش باش فیض که از وصف برتر است دیگر مگو چنین و چنانست آن یکی

ای فیض! خاموش باش؛ چرا که او از هرگونه وصفی برتر است و دیگر نگو که او چنین است یا چنان است.

نکته ادبی: تخلص شاعر و دعوت به سکوت در برابر عظمتِ حق.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس در دیده ام چه نور روانست آن یکی / این طرفه تر ز دیده نهان است آن یکی

بیانِ هم‌زمانیِ ظهور و خفایِ نورِ حق در عینِ دیدن.

تشبیه تن اند جمله و جانست آن یکی

تمثیل برای تبیینِ رابطه‌ی جهانِ مادی (تن) با حقیقتِ هستی (جان).

تضاد در دیده ام... دیده

تقابل میان ابزارِ دیدن و ناتوانیِ آن در ادراکِ بی‌واسطه.

ایهام زمان و مکان

اشاره به محدودیت‌های خلقت در برابرِ مطلقِ بی‌نهایتِ الهی.