دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۱۹

فیض کاشانی
در دیده ام چه نور روانست آن یکی این طرفه تر ز دیده نهان است آن یکی
ارباب حسن اگر چه بدل جای کرده اند لیکن تن اند جمله و جانست آن یکی
گاهی باین و گاه بآن میرود گمان هم این و آن نه این و نه آنست آن یکی
هم او جهان و هم ز جهان برتر است او چون با تو جان که جان جهانست آن یکی
در دائره زمان و مکان زو نشان مجو بالاتر از زمان و مکانست آن یکی
تا چند گوش بر خبر و چشم بر دلیل بگشای چشم دل که عیانست آن یکی
تاکی از ین و آن طلبی آنکه با تو هست بگذر ز این و آن که همانست آن یکی
در شأن آن یکی ببیان گفتگو مکن برتر ز گفتگو و بیانست آن یکی
خاموش باش فیض که از وصف برتر است دیگر مگو چنین و چنانست آن یکی