دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۱۸

فیض کاشانی
عاشقانرا شور مستی سود دارد خیلکی عقلانرا ترک هستی سود دارد خیلکی
میشوم خاک رهش بر من چه می آرد گذر پیش اهل ناز پستی سود دارد خیلکی
عشق خوبان چوب تعلیمست بهر بندگی عابدان را زهد و هستی سود دارد خیلکی
بادهٔ مرد افکن از چشم خوش ساقی بکش عقل را زین باده مستی سود دارد خیلکی
گر کنم قصد گناهی یاد قهرش میکنم پاچه لغزد چوب دست سود دارد خیلکی
زهد خشک او غرور و نخوت و کبر و منی زاهدان را می پرستی سود دارد خیلکی
فیض اگر گردن کشد از طاعت گردنکشان بر تطاول عرض هستی سود دارد خیلکی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این سروده، تقابل میان زهد خشک و بی‌روح با شور و سرمستی عاشقانه است. شاعر با زبانی صریح و گاه طنزآمیز، تذکر می‌دهد که غرور و منیت، آفتی بزرگ برای سالکان است و راه رهایی از این بند، فروتنی، یادکردِ قهر الهی و دست شستن از تعلقات دنیوی است. فضای کلی شعر، اندرزگونه‌ای است که بر اهمیتِ خودشناسی و عبور از ظواهر مذهبی به سوی حقیقتِ عشق تأکید دارد.

شاعر در این ابیات، با استفاده از تمثیل‌هایی چون «چوب تعلیم» و «پاچه لغزد»، مفاهیم عرفانی پیچیده را به زبان ساده و ملموس بیان می‌کند تا نشان دهد که چگونه می‌توان با آگاهی از ضعف‌های بشری و پناه بردن به عشق، از ورطه‌ی خودپرستی نجات یافت.

معنای روان

عاشقانرا شور مستی سود دارد خیلکی عقلانرا ترک هستی سود دارد خیلکی

برای عاشقان، شور و حالِ مستیِ عشق بسیار سودمند است، و برای خردمندان نیز، رها کردنِ هستی و دلبستگی‌های دنیوی، فایده‌ای بسیار دارد.

نکته ادبی: واژه «خیلکی» در اینجا قید است به معنای بسیار و فراوان که در سبک‌های خاص یا گویش‌های محلی برای تأکید به کار می‌رود.

میشوم خاک رهش بر من چه می آرد گذر پیش اهل ناز پستی سود دارد خیلکی

اگر من خاکِ راهِ معشوق شوم، او از من گذر می‌کند و توجهی نمی‌نماید؛ اما در برابرِ کسانی که اهلِ تکبر و ناز هستند، فروتنی و شکسته‌نفسی بسیار سودمند است.

نکته ادبی: تضادِ میان «خاک ره» بودن و «گذر کردن معشوق» بر مفهوم بی‌اعتنایی معشوق و ضرورتِ شکستِ نفس تأکید دارد.

عشق خوبان چوب تعلیمست بهر بندگی عابدان را زهد و هستی سود دارد خیلکی

عشق ورزیدن به زیبارویان، همچون چوبِ تنبیهِ آموزگاری است که انسان را برای بندگی و ادب تربیت می‌کند؛ در حالی که برای عابدانِ خشک‌مغز، زهدِ بی‌روح فایده‌ای دارد.

نکته ادبی: تشبیه «عشق» به «چوب تعلیم» تمثیلی است از رنجی که در راه عشق، آدمی را صیقل می‌دهد و به کمال می‌رساند.

بادهٔ مرد افکن از چشم خوش ساقی بکش عقل را زین باده مستی سود دارد خیلکی

از نگاهِ خوشِ ساقی، شرابی که مردانِ راه را از پا درمی‌آورد طلب کن و بنوش؛ چرا که برای خردِ آدمی، مست شدن از این شرابِ معرفت، بسیار مفید است.

نکته ادبی: «باده مرد افکن» استعاره از عشقِ شدید و کوبنده‌ای است که عقلِ جزئی‌نگر را از کار می‌اندازد تا عقلِ کلی مجالِ ظهور یابد.

گر کنم قصد گناهی یاد قهرش میکنم پاچه لغزد چوب دست سود دارد خیلکی

هرگاه قصدِ گناهی می‌کنم، قهر و خشمِ الهی را به یاد می‌آورم؛ همان‌طور که وقتی پا در مسیرِ لغزنده می‌لغزد، داشتنِ عصایی برای تکیه کردن، بسیار کارساز است.

نکته ادبی: «پاچه لغزد» کنایه از لغزش در مسیرِ اخلاق و ارتکابِ خطا است و عصا نمادِ بازدارندگیِ یادِ حق است.

زهد خشک او غرور و نخوت و کبر و منی زاهدان را می پرستی سود دارد خیلکی

زهدِ بی‌مغز و خشکِ زاهدان، جز مایه غرور و خودپسندی نیست؛ برای زاهدانِ واقعی، ورود به ساحتِ رندی و می پرستی (عشق) بسیار سودمندتر است.

نکته ادبی: نقدِ زهدِ ریایی و تضادِ آن با «می‌پرستی» که در ادبیات عرفانی نمادِ آزادگی و رهایی از قید و بندهای ظاهری است.

فیض اگر گردن کشد از طاعت گردنکشان بر تطاول عرض هستی سود دارد خیلکی

اگر من (فیض) از روی طاعت و عبادت، گردن‌کشی و غرور پیشه کنم، باید تنبیه شوم؛ چرا که در برابرِ تطاول و ظلمِ نفسِ سرکش، خوار کردنِ آن بسیار سودمند است.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است و «تطاول عرض هستی» به معنای تجاوزِ نفسِ اماره به حریمِ وجود و ادعاهای واهیِ خودبینی است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) عقلانرا ترک هستی

جمع میان عقل و نفی هستی که پایه معرفت در عرفان است.

تشبیه عشق خوبان چوب تعلیمست

تشبیه عشق به چوبِ تنبیه معلمان برای تربیت نفس.

کنایه پاچه لغزد

کنایه از در معرض گناه یا خطا قرار گرفتن.

تضاد زهد خشک / می پرستی

تقابل میان ظاهربینیِ خشک و باطن‌گراییِ عاشقانه.