دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۱۵

فیض کاشانی
دل و جانم اسیر غم تا کی خستهٔ محنت و الم تا کی
عمر را صرف هرزه کردن چند مایهٔ حسرت و ندم تا کی
دلم از فکرهای بیهوده دایم الحزن و النقم تا کی
نقش بی اصل آرزو و امل بر دل و جان رقم زدن تا کی
محنت رنج تو بتو تا چند غصه و درد دمبدم تا کی
کردها منتج پشیمانی گفتها مورث ندم تا کی
در ره دین و در طریق هدی اعمی و ابکم و اصم تا کی
جان علوی بقید تن تا چند دشمنان شاد و محترم تا کی
ان حق تا بچند خار و سبک و ان باطل ولی نعم تا کی
غفلت از یاد آخرت تا چند غم دنیا و بیش و کم تا کی
حرف جمشید و تخت کی تا چند یاد آفرید و جام جم تا کی
گفتن حرف های بیهوده به نواهای زیر و بم تا کی
بیش ازین شاعری مکن ای فیض این سخنهای کم ز کم تا کی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از یک گفتگوی درونی و نهیبِ شاعر به خویشتن است تا از بند تعلقات دنیوی و اشتغالات پوچ رهایی یابد. شاعر با نگاهی عبرت‌آمیز به گذشتِ عمر و بیهودگیِ دلبستگی به جلوه‌های ناپایدار هستی، بر آن است که این راه پر از خطا و غفلت را به پایان رساند و رو به سوی حقیقت و یاد معاد آورد.

در این ابیات، لحن پرسشگرانه و سرزنش‌آمیزِ شاعر، نشانی از آگاهی و بیداریِ روحی اوست. او با نکوهشِ خود و دیگران، از در افتادن در دامِ ظواهرِ فریبنده و سخن‌سرایی‌های بی‌مایه سخن می‌گوید و خواستارِ رهایی از قیدِ تن و زنگارِ غفلت برای رسیدن به مقامی والاتر در طریق بندگی و حقیقت است.

معنای روان

دل و جانم اسیر غم تا کی خستهٔ محنت و الم تا کی

تا چه زمانی جان و دلم باید گرفتار غم و اندوه باشد؟ تا کی باید این‌گونه خسته از رنج‌ها و سختی‌های زندگی باقی بمانم؟

نکته ادبی: تکرار واژه «تا کی» برای تأکید بر استمرار رنج و بی‌تابی شاعر به کار رفته است.

عمر را صرف هرزه کردن چند مایهٔ حسرت و ندم تا کی

تا چه زمانی باید عمر خود را صرف کارهای بی‌ارزش کنم؟ تا کی باید مایه افسوس و پشیمانی خودم باشم؟

نکته ادبی: «ندم» به معنای پشیمانی و ندامت است که از واژگان عربیِ وارد شده به ادب فارسی است.

دلم از فکرهای بیهوده دایم الحزن و النقم تا کی

تا کی باید دلم به خاطر افکار بیهوده و بی‌فایده، همواره آکنده از غم و اندوه و بدبختی باشد؟

نکته ادبی: «دایم الحزن» صفتی مرکب است به معنای کسی که همیشه غمگین است.

نقش بی اصل آرزو و امل بر دل و جان رقم زدن تا کی

تا چه زمانی باید نقشه‌های خیالی و آرزوهای بی‌اساس را بر لوح دل و جان خود ترسیم کنم و به آن‌ها دل ببندم؟

نکته ادبی: «رقم زدن» در اینجا کنایه از تثبیت کردن یا نقش بستن آرزوها در ذهن است.

محنت رنج تو بتو تا چند غصه و درد دمبدم تا کی

تا کی باید رنج‌ها و دردهای پی‌درپی و متراکم، یکی پس از دیگری به سراغ من بیاید و تا چه زمانی باید این غصه و دردهای دم‌به‌دم ادامه یابد؟

نکته ادبی: «تو بتو» استعاره از پیچیدگی و روی هم انباشته شدن دردهاست.

کردها منتج پشیمانی گفتها مورث ندم تا کی

تا کی باید کارهای من به پشیمانی منجر شود و سخنانم فقط مایه ندامت و حسرت گردد؟

نکته ادبی: تضاد مفهومی میان عمل و نتیجه‌اش در این بیت مشهود است.

در ره دین و در طریق هدی اعمی و ابکم و اصم تا کی

تا چه زمانی باید در مسیر دین و راه هدایت، همچون نابینا، لال و ناشنوا باشم و حقیقت را درک نکنم؟

نکته ادبی: اشاره به آیاتی از قرآن در وصف غافلان که از درک حقیقت عاجزند.

جان علوی بقید تن تا چند دشمنان شاد و محترم تا کی

تا چه زمانی جان والای انسانی باید در قفس تنگ تن زندانی باشد و تا کی باید دشمنانِ حق، شادمان و مورد احترام باشند؟

نکته ادبی: «جان علوی» ترکیب زیبایی است برای اشاره به فطرت پاک و آسمانی انسان.

ان حق تا بچند خار و سبک و ان باطل ولی نعم تا کی

تا چه زمانی حقیقت باید خوار و بی‌مقدار شمرده شود و باطل، همچون ارباب و ولی‌نعمت محترم باشد؟

نکته ادبی: «ولی نعم» به معنای سرور و صاحب نعمت است که در اینجا با کنایه‌ای تلخ به جایگاهِ نابجای باطل اشاره دارد.

غفلت از یاد آخرت تا چند غم دنیا و بیش و کم تا کی

تا کی باید از یاد قیامت و زندگی ابدی غافل باشیم و تمام هم و غم خود را صرف مسائل ناچیز و دنیوی کنیم؟

نکته ادبی: «بیش و کم» کنایه از سود و زیان‌های مادی دنیوی است.

حرف جمشید و تخت کی تا چند یاد آفرید و جام جم تا کی

تا چه زمانی باید از داستان‌های پادشاهان باستانی همچون جمشید و کی‌کاووس و جام جم سخن گفت و به آن‌ها دلخوش بود؟

نکته ادبی: تلمیح به اساطیر ایرانی که نماد قدرت‌های زوال‌پذیر دنیوی هستند.

گفتن حرف های بیهوده به نواهای زیر و بم تا کی

تا کی باید عمر را به گفتن حرف‌های بیهوده و در قالب نواها و شعرهای موسیقی‌وار سپری کرد؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌ارزش بودنِ ظواهرِ هنری زمانی که از حقیقت تهی باشند.

بیش ازین شاعری مکن ای فیض این سخنهای کم ز کم تا کی

ای فیض! دیگر شاعری را کنار بگذار؛ تا کی می‌خواهی این سخنان بی‌ارزش و پوچ را ادامه دهی؟

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن (تخلص‌گویی) برای پایان دادن به اشتغالات بیهوده.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری تا کی

تکرار پرسشی که پاسخ آن منفی است، برای تأکید بر بیزاری شاعر از وضعیت موجود.

تلمیح جمشید، تخت کی، جام جم

اشاره به اسطوره‌های باستانی ایران برای یادآوری ناپایداری قدرت و ثروت دنیا.

استعاره جان علوی

اشاره به روح انسان که منشأ آسمانی دارد و در زندان تن گرفتار شده است.

تضاد حق و باطل

تقابل میان حقیقت و دروغ برای نشان دادن وارونگی ارزش‌ها در نظر مردم غافل.