دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۱۰

فیض کاشانی
وزد بر اهل دلی گر نسیم درویشی حیات تازه برد از نعیم درویشی
چه رشگها که برد چون نقاب برخیزد سریر پادشهی بر گلیم درویشی
خرد نظایر عالم بهم چه می سنجید به نیم ملک بچربید نیم درویشی
چه آسمان و چه انجم چه آفتاب چه ماه برند رشگ بر اهل نعیم درویشی
بسست راحت نقدی که هست با درویش زیادتی بود اجر عظیم درویشی
هزار شکر که پیوسته جسم و روحمرا معطر است دماغ از نسیم درویشی
چه ابلهند گروهی که با کفاف معاش نهند بر سر هم زر ز بیم درویشی
شود سراسر آسایشش به تیغ عناد که پاک شد ز ره مستقیم درویشی
برغم انف گروهی که سر کشند ای فیض بکش تو پا سره بر از گلیم درویشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در ستایشِ منزلتِ درویشی و قناعتِ عرفانی است؛ حالتی که شاعر آن را از شکوهِ سلطنت برتر می‌داند. درونمایهٔ اصلیِ اشعار، تضاد میانِ دلبستگی‌های دنیوی و آرامشِ حاصل از وارستگی است. شاعر درویشی را نه فقرِ مادی، بلکه ثروتی معنوی می‌داند که صاحبانِ دنیا از درکِ آن عاجزاند.

فضا و لحنِ اثر، توأم با غرورِ عارفانه و اندرز است. نویسنده با زبانی استدلالی و در عین حال لطیف، به نقدِ حرصِ آدمیان می‌پردازد و راهِ نجات را در ساده‌زیستی و «پا را از گلیمِ خویش بیرون ننهادن» می‌بیند. او با تأکید بر جاودانگیِ این شیوهٔ زیست، آن را نعمتی می‌شمارد که حتی پدیده‌های هستی نیز به آن رشک می‌ورزند.

معنای روان

وزد بر اهل دلی گر نسیم درویشی حیات تازه برد از نعیم درویشی

اگر نسیمِ وارستگی و قناعت بر جانِ صاحب‌دلی بوزد، حیات و نشاطی تازه از برکاتِ آن شیوهٔ زندگی به دست می‌آید.

نکته ادبی: نعیم: به معنای نعمت و لذت است که در اینجا به برکاتِ معنوی درویشی اشاره دارد.

چه رشگها که برد چون نقاب برخیزد سریر پادشهی بر گلیم درویشی

هنگامی که پرده‌ها کنار برود و حقیقت آشکار گردد، تختِ سلطنتِ پادشاهان در برابرِ گلیمِ سادهٔ یک درویش، غبطه خواهد خورد.

نکته ادبی: سریر: تخت پادشاهی؛ گلیم: کنایه از فقر و ساده‌زیستی و قناعت.

خرد نظایر عالم بهم چه می سنجید به نیم ملک بچربید نیم درویشی

ای خرد، چرا پدیده‌های دنیا را با هم می‌سنجی؟ بدان که نیمی از حقیقتِ درویشی، از نیمی از پادشاهیِ دنیا ارزشمندتر است.

نکته ادبی: بچربید: در اینجا به معنای برتری یافتن و سنگینی کردن در ترازوی ارزش است.

چه آسمان و چه انجم چه آفتاب چه ماه برند رشگ بر اهل نعیم درویشی

آسمان، ستارگان، خورشید و ماه، همگی به حالِ کسانی که از نعمت‌های معنویِ درویشی برخوردارند، غبطه می‌خورند.

نکته ادبی: انجم: جمعِ نجم و به معنای ستارگان است.

بسست راحت نقدی که هست با درویش زیادتی بود اجر عظیم درویشی

همین آرامشِ نقد و حاضری که درویش دارد، برای او کافی است و هر چه غیر از این و تلاش برای اندوختنِ بیشتر باشد، پاداش‌های اصلیِ درویشی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

نکته ادبی: راحتِ نقدی: کنایه از آسایشِ قلبی و نقدِ وقت (دم را غنیمت شمردن).

هزار شکر که پیوسته جسم و روحمرا معطر است دماغ از نسیم درویشی

هزاران بار سپاس که همواره جسم و جانِ من از عطرِ نسیمِ درویشی و پاک‌باختگی، معطر است.

نکته ادبی: دماغ: در متون قدیم، به معنای فضایِ درونِ بینی و کنایه از وجودِ انسان و کانونِ ادراک است.

چه ابلهند گروهی که با کفاف معاش نهند بر سر هم زر ز بیم درویشی

چه نادان‌اند کسانی که با وجودِ داشتنِ قوتِ لایموت و کفایتِ معیشت، از ترسِ فقر، پیوسته بر انباشتِ ثروتِ خود می‌افزایند.

نکته ادبی: کفاف: حدِ کفایت و مقدارِ مورد نیاز برای امرار معاش.

شود سراسر آسایشش به تیغ عناد که پاک شد ز ره مستقیم درویشی

کسی که از راهِ مستقیمِ درویشی منحرف شود و با سرکشی و عناد پیش رود، آسایش و آرامشِ جانش در معرضِ زوال و نابودی قرار می‌گیرد.

نکته ادبی: تیغِ عناد: استعاره از سرکشی و مخالفت با حقیقت که آرامش را از بین می‌برد.

برغم انف گروهی که سر کشند ای فیض بکش تو پا سره بر از گلیم درویشی

ای فیض، به کوریِ چشمِ کسانی که تکبر می‌ورزند و سرکشی می‌کنند، تو بر عهد و پیمانِ خود در قناعت و درویشی پایدار بمان.

نکته ادبی: برغمِ انف: ترکیبی عربی به معنای «به کوریِ چشم» یا «برایِ خوار کردنِ کسی»؛ پا در گلیم کشیدن: کنایه از حدِ خود را نگه داشتن و قانع بودن.

آرایه‌های ادبی

استعاره نسیم درویشی

تشبیه حالاتِ معنوی درویشی به نسیمی که روح‌بخش است.

تضاد سریر پادشاهی و گلیم درویشی

مقابل هم قرار دادنِ نمادِ قدرتِ ظاهری (سریر) و نمادِ وارستگی (گلیم).

تشخیص برند رشگ بر اهل نعیم درویشی

نسبت دادنِ صفتِ انسانیِ حسادت (رشک بردن) به آسمان و اختران.

کنایه پا از گلیم درویشی بیرون نهادن

اشاره به حد نگه‌داری و قناعتِ درویشانه و ترکِ زیاده‌خواهی.