دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۰۸

فیض کاشانی
ندهی اگر باو دل بچه آرمیده باشی نگزینی ار غم او چه غمی گزیده باشی
نظری نهان بیفکن مگرش عیان به بینی گرش از جهان نبینی ز جهان چه دیده باشی
سوی او چه نیست چشمت چه در آیدت بدیده سوی او چه نیست گوشت چه سخن شنیده باشی
غم او چه در نهان است بگشا دلی ز عالم نچشیده ذوق عشقی چه خوشی چشیده باشی
نکشیده درد عشقی نچشیده زهر هجری تو ندیدهٔ وصالی بجهان چه دیده باشی
نبود چه بیم هجرت نه دلی نه دیده داری نبود امید وصلت بچه آرمیده باشی
نمک دهان چه دانی شکر لبان چه دانی مگر از لب و دهانش سخنی شنیده باشی
نبری رهی بسر ظلمات آب حیوان مگرش دمیده بر لب خط سبز دیده باشی
دل مضطرب نداری خبری ز حال فیضت مگر از غم نگاری ستمی کشیده باشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با لحنی پرسشگرانه و تعلیمی، مخاطب را به بازنگری در کیفیت زندگی و معنای عشق دعوت می‌کند. شاعر معتقد است که زندگی بدون دردِ اشتیاق و رنجِ دوری از محبوب، پوچ و بی‌حاصل است و دیدگان و گوش‌هایی که متوجه معشوق نیستند، عملاً هیچ بهره‌ای از جهان نبرده‌اند.

در نگاه شاعر، معرفت حقیقی تنها از طریق رنجِ عشق، چشیدن طعم هجران و در نهایت رسیدن به وصال حاصل می‌شود. این غزل دعوتی است به بیداری از خواب غفلت و یافتنِ حقیقتی که در نهان‌خانه دل پنهان است و تنها با اضطراب و جست‌وجوی عاشقانه می‌توان به آن دست یافت.

معنای روان

ندهی اگر باو دل بچه آرمیده باشی نگزینی ار غم او چه غمی گزیده باشی

اگر دلت را به محبوب نسپرده‌ای، چطور مدعی آرامش و آسودگی هستی؟ و اگر رنجِ عشق او را انتخاب نکنی، چه غمِ ارزشمندی در زندگی برگزیده‌ای؟

نکته ادبی: استفاده از «آرمیده» در اینجا کنایه از غفلت و آسودگیِ بی‌حاصل است.

نظری نهان بیفکن مگرش عیان به بینی گرش از جهان نبینی ز جهان چه دیده باشی

نگاهی پنهانی و درونی به جهان بینداز، شاید محبوب را آشکارا ببینی. اگر او را در این جهان نبینی (و نشانه‌هایش را درک نکنی)، در حقیقت هیچ چیز از این دنیا ندیده‌ای.

نکته ادبی: تقابلِ «نهان» و «عیان» نشان‌دهنده لزومِ بصیرت درونی برای مشاهده حقایق ظاهری است.

سوی او چه نیست چشمت چه در آیدت بدیده سوی او چه نیست گوشت چه سخن شنیده باشی

وقتی چشمانت به سوی او نیست، هر چه ببینی بی‌ارزش است؛ و وقتی گوشت پذیرای سخن او نباشد، هر چه بشنوی بیهوده است.

نکته ادبی: منظور از «سوی او»، توجه و جهت‌گیریِ باطنیِ حواس به سمت حقیقت الهی است.

غم او چه در نهان است بگشا دلی ز عالم نچشیده ذوق عشقی چه خوشی چشیده باشی

غمِ او در نهان جای دارد؛ پس دلت را از تعلقات عالم بگشا و رها کن. تا وقتی طعم واقعی عشق را نچشیده باشی، هر لذت دیگری که چشیده‌ای، اصیل و حقیقی نیست.

نکته ادبی: «بگشا دلی ز عالم» به معنای دلبستگی‌های دنیوی را از دل بیرون کردن است.

نکشیده درد عشقی نچشیده زهر هجری تو ندیدهٔ وصالی بجهان چه دیده باشی

تو که دردِ عشق را تحمل نکرده‌ای، زهرِ جدایی را نچشیده‌ای و هرگز وصال را تجربه نکرده‌ای، در این جهان چه چیزی را دیده‌ای و چه تجربه‌ای اندوخته‌ای؟

نکته ادبی: درد، زهر و وصال سه مرحله اساسی در سیر عاشقانه هستند که شاعر آن‌ها را پیش‌نیازِ «دیدنِ» جهان می‌داند.

نبود چه بیم هجرت نه دلی نه دیده داری نبود امید وصلت بچه آرمیده باشی

اگر ترس از جدایی نداری، نشانه آن است که نه دلی داری و نه بینشی؛ و اگر امید به وصال نداری، آرامش تو از روی بی‌خبری و غفلت است.

نکته ادبی: «بیم هجر» و «امید وصل» ضرب‌آهنگِ قلب یک عاشق واقعی هستند.

نمک دهان چه دانی شکر لبان چه دانی مگر از لب و دهانش سخنی شنیده باشی

تو نه طعمِ حقیقت را می‌شناسی و نه از زیباییِ لب‌های معشوق بهره‌ای داری، مگر آنکه سخنی از او شنیده باشی و به آن دل‌بسته باشی.

نکته ادبی: «نمک دهان» و «شکر لبان» استعاره از بهره‌مندی از کلام و زیبایی معشوق است.

نبری رهی بسر ظلمات آب حیوان مگرش دمیده بر لب خط سبز دیده باشی

تو هرگز به آب حیات در تاریکیِ جهل نمی‌رسی، مگر آنکه خطِ سبزِ (موی نوخاسته) لبِ محبوب را دیده باشی و به سرچشمه حقیقت راه یافته باشی.

نکته ادبی: اشاره به داستان اسکندر و جست‌وجوی آب حیات در ظلمات که در ادبیات عرفانی نماد یافتنِ حقایق الهی است.

دل مضطرب نداری خبری ز حال فیضت مگر از غم نگاری ستمی کشیده باشی

اگر دلت در تلاطم و اضطراب نیست، از فیضِ الهی بی‌خبری؛ مگر آنکه از غمِ آن نگارِ زیبا، ستمی کشیده باشی و در آتش عشق سوخته باشی.

نکته ادبی: «فیض» در اینجا تخلص شاعر است و «نگار» به معنای معشوقِ مطلق یا زمینی است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری بچه آرمیده باشی / چه دیده باشی

شاعر با پرسش‌های پیاپی، مخاطب را به چالش می‌کشد تا او را متوجه کند که زندگیِ بدونِ درگیریِ عاشقانه، تهی است.

تلمیح ظلمات آب حیوان

اشاره به افسانه اسکندر و خضر نبی در جست‌وجوی چشمه حیات در تاریکی مطلق، که استعاره‌ای برای رسیدن به معرفت در سختی‌هاست.

تضاد (طباق) نهان و عیان / ظلمات و آب حیوان

استفاده از واژگان متضاد برای برجسته کردن مفاهیم عرفانیِ شهود و یافتن حقیقت.