دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۰۵

فیض کاشانی
در حسن بتان دلبر ما بلکه تو باشی در غمزه زنان هوشبر ما بلکه تو باشی
چشم از رخ خوبان نکنم جانب محراب بر ابروشان عشوه نما بلکه تو باشی
در زلف بتان کیست نهان رهزن دلها زیر شکن زلف دو تا بلکه تو باشی
گستاخ بهر جا نتوانم نظر افکند پنهان ز نظرها همه جا بلکه تو باشی
از کس نکنم شکوه چرا گفت و چرا کرد دارنده بر آن جور و جفا بلکه تو باشی
بی پا و سر افتم بره بیسر و پایان پا و سر هر بیسر و پا بلکه تو باشی
بر گفتهٔ فیض اهل دلی نکته نگیرد گوینده پس پردهٔ ما بلکه تو باشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل که در فضای عرفانیِ وحدتِ وجود سروده شده، جلوه‌گریِ معشوقِ حقیقی را در تمامِ موجودات و پدیده‌ها به تصویر می‌کشد. شاعر با نگاهی عارفانه، همه زیبایی‌ها، کرشمه‌ها و حتی رنج‌ها و جفاهایِ ظاهری را نقابی بر چهره‌ی محبوبِ یگانه می‌داند که در جای‌جایِ هستی پنهان است.

در حقیقت، این اثر بیانگرِ گریزناپذیریِ حضورِ یار است؛ آنجا که عاشق در می‌یابد تمامِ جهان، آینه‌ای است که بازتاب‌دهنده‌ی سیمایِ دلدار است و اوست که در پسِ هر پرده، سخن می‌گوید و در هر دلی، رهزنِ ایمان و قرارِ عاشق است.

معنای روان

در حسن بتان دلبر ما بلکه تو باشی در غمزه زنان هوشبر ما بلکه تو باشی

در زیبایی تمامِ زیبارویان، آن که دلِ ما را می‌رباید و در نگاه‌هایِ دلفریب و کرشمه‌هایِ آنان، آن که عقل از سرِ ما می‌برد، تنها تو هستی.

نکته ادبی: واژه «بت» در ادبیات کلاسیک کنایه از معشوقِ زیبارو است و «غمزه» به معنای اشاره با چشم و ابروست.

چشم از رخ خوبان نکنم جانب محراب بر ابروشان عشوه نما بلکه تو باشی

من چشم خود را از چهره زیبارویان برنمی‌گیرم تا به سوی محراب نماز برگردم؛ چرا که کسی که بر ابروانِ آنان، جلوه‌گری و عشوه می‌کند، در واقع خودِ تویی.

نکته ادبی: تقابلِ «رخ خوبان» و «محراب» تضادی عرفانی میان عشقِ مجازی و عبادتِ زاهدانه است.

در زلف بتان کیست نهان رهزن دلها زیر شکن زلف دو تا بلکه تو باشی

در میان گیسوانِ پر پیچ و خمِ زیبارویان، چه کسی پنهان است که دل‌ها را می‌رباید؟ آن کسی که در زیرِ پیچ‌و‌تابِ این گیسوانِ دوتا پنهان گشته، تو هستی.

نکته ادبی: «رهزن» کنایه از کسی است که آرامش را از عاشق می‌گیرد و «زلف دوتا» اشاره به گیسوی خمیده دارد.

گستاخ بهر جا نتوانم نظر افکند پنهان ز نظرها همه جا بلکه تو باشی

من نمی‌توانم با جسارت به هر جایی نگاه کنم، زیرا تو در همه جا حضور داری اما از دیدگان پنهانی و این حضورِ همه‌جاییِ تو، مانعِ نگاهِ گستاخانه‌ی من است.

نکته ادبی: کنایه از فراگیریِ حضورِ الهی که ادبِ حضور را برای عاشق واجب می‌سازد.

از کس نکنم شکوه چرا گفت و چرا کرد دارنده بر آن جور و جفا بلکه تو باشی

من از هیچ‌کس شکایت نمی‌کنم که چرا فلان حرف را زد یا فلان کار را انجام داد؛ زیرا منشا و علتِ اصلیِ تمامِ آن آزارها و جفاها خودِ تو هستی.

نکته ادبی: اشارتی به جبرِ عرفانی یا دیدنِ دستِ تقدیر و مشیت الهی در همه‌ی رخدادهای تلخ و شیرین زندگی.

بی پا و سر افتم بره بیسر و پایان پا و سر هر بیسر و پا بلکه تو باشی

من در راهِ بی‌انتها و بی‌سرانجامِ عشق، سرگردان و بی‌اختیار افتاده‌ام؛ در حالی که حقیقت، مبدا و مقصدِ هر موجودِ سرگردان و بی‌سامانی، تنها تو هستی.

نکته ادبی: «بی‌پا و سر» استعاره از شوریدگی، حیرت و فقدان اختیارِ عاشق در برابر عشق است.

بر گفتهٔ فیض اهل دلی نکته نگیرد گوینده پس پردهٔ ما بلکه تو باشی

هیچ صاحب‌دلی به سخنانِ «فیض» خرده نمی‌گیرد؛ زیرا می‌دانند آن کسی که در پشتِ پرده‌یِ وجودِ ما سخن می‌گوید، در واقع خودِ تو هستی.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است و «اهل دل» به عارفان و صاحبان بصیرت اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) پا و سر هر بیسر و پا

جمع کردنِ صفتِ بی‌سر و پا با منشا بودن برای آن، نوعی تناقض هنری برای بیانِ حلولِ الهی در همه چیز است.

ایهام بتان

واژه‌ی بت در ظاهر به معشوق‌های زمینی اشاره دارد اما در بافت عرفانی، جلوه‌گاهِ جمالِ الهی است.

تشبیه و کنایه رهزن دلها

استعاره از زلفِ معشوق که به راهزنی تشبیه شده که آرامش و قرار را از دلِ عاشق می‌رباید.