دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۰۳

فیض کاشانی
ای فدای غم جان تو کسی که تو هم جانی و جانان کسی
تو بمانی دگران در گذرند همهٔ خلق بقربان کسی
لمن الملک تو سوزد اغیار آتش قهر تو طوفان کسی
بفدای تو سر و سامان ها ای سر هر کس و سامان کسی
هر چه جز تو همه کفر است و ضلال نیست جز عشق تو ایمان کسی
درد تو بس بودم در دل و جان درد تو مایهٔ درمان کسی
روی بنمائی و گر ننمائی آن خویشی تونه ای آن کسی
رحم کن رحم که بگداخت دلم در غمت جان کسی جان کسی
فیض جان داد بجانان آخر قطره پیوست بعمان کسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عارفانه‌ای است که در آن، شاعر تمام هستی، ایمان و جان خود را در گروِ وجود محبوب ازلی می‌بیند. در این فضا، محبوب یگانه حقیقتِ باقی و پایدار است و هر آنچه غیر از اوست، در برابر شکوه و اقتدار او، ناپایدار، ناچیز و بی‌اعتبار تلقی می‌شود.

شاعر با بیانی سرشار از فروتنی و تسلیم، دردِ هجران و فراق از محبوب را نه یک رنجِ جان‌کاه، بلکه مایهٔ حیات و تنها مسیرِ رسیدن به رستگاری و درمان می‌داند. در این نگاهِ عاشقانه، فنا شدن در محبوب و پیوستن قطره‌ی وجود به دریای بیکرانِ هستیِ او، آرزوی نهایی است.

معنای روان

ای فدای غم جان تو کسی که تو هم جانی و جانان کسی

جان و هستیِ همگان فدای اندوهِ جانِ تو باد؛ چرا که تو هم جانِ مایی و هم معشوقِ حقیقیِ همه.

نکته ادبی: ترکیب 'غم جان تو' اشاره به رنجی است که از عشقِ تو بر جان نشسته است.

تو بمانی دگران در گذرند همهٔ خلق بقربان کسی

تو جاودان و ماندگاری و دیگران همه فانی و در گذر؛ از این رو، تمامِ آفریدگان مشتاقند که خود را فدای تو کنند.

نکته ادبی: تقابل میان 'بماند' (ثبات) و 'در گذرند' (فنا) در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

لمن الملک تو سوزد اغیار آتش قهر تو طوفان کسی

جلوه‌ی جلال و شکوهِ تو که در پرسشِ 'پادشاهی از آنِ کیست؟' (لمن الملک) تجلی می‌یابد، بیگانگان و اغیار را به آتش می‌کشد و قهر تو برای غیرِ تو، همچون طوفانی ویرانگر است.

نکته ادبی: تلمیح به آیه ۱۶ سوره غافر که خداوند می‌پرسد: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ؟ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ».

بفدای تو سر و سامان ها ای سر هر کس و سامان کسی

تمام دارایی‌ها و سامانِ عالم فدای تو باد؛ ای کسی که منشأ و سرچشمه‌ی نظم و سامانِ هستیِ هر موجودی هستی.

نکته ادبی: جناس میان 'سر' (به معنی اول و آغاز) و 'سر' (به معنی وجود و جان) قابل تأمل است.

هر چه جز تو همه کفر است و ضلال نیست جز عشق تو ایمان کسی

هر چه غیر از تو در عالم هست، کفر و گمراهی است و هیچ‌کس ایمانی ندارد مگر اینکه به عشقِ تو ایمان داشته باشد.

نکته ادبی: نگاهِ وحدت‌وجود به هستی که در آن غیر از محبوب، هیچ‌چیز اصالت ندارد.

درد تو بس بودم در دل و جان درد تو مایهٔ درمان کسی

همین دردِ عشقِ تو برای دل و جان من کافی بود؛ چرا که همین دردِ تو، خودِ داروی درمانِ همگان است.

نکته ادبی: آرایه پارادوکس (تناقض) که در آن درد عینِ درمان معرفی شده است.

روی بنمائی و گر ننمائی آن خویشی تونه ای آن کسی

چه روی به من بنمایی و چه از دیدگانم پنهان بمانی، حقیقتِ تو تغییری نمی‌کند؛ تو خودِ خویشتنی و وابسته به نگاه و تشخیصِ دیگران نیستی.

نکته ادبی: تاکید بر استقلالِ وجودیِ معشوق از درک و فهمِ عاشق.

رحم کن رحم که بگداخت دلم در غمت جان کسی جان کسی

رحم کن، به من رحم کن که در آتشِ فراقِ تو دلم گداخته شد؛ در این غمِ جانکاه، گویی جانِ هر کسی به جانِ من گره خورده است.

نکته ادبی: تکرار واژه 'رحم' برای نشان دادن اضطرار و تضرعِ عاشق است.

فیض جان داد بجانان آخر قطره پیوست بعمان کسی

سرانجام 'فیض' (تخلص شاعر) جانِ خود را تقدیمِ محبوب کرد و همانند قطره‌ای که به اقیانوس می‌پیوندد، به دریای بی‌کرانِ وجودِ تو واصل شد.

نکته ادبی: استعاره‌ی قطره و دریا، تصویری کلاسیک از فنای عارف در حق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لمن الملک

اشاره به آیه‌ی قرآن در روز قیامت و مالکیت مطلق خداوند بر هستی.

تناقض (پارادوکس) درد تو مایهٔ درمان کسی

معرفی کردن درد به عنوان وسیله‌ی درمان، که از آرایه‌های برجسته شعر عرفانی است.

استعاره قطره پیوست بعمان

تمثیل عرفانیِ فنایِ عاشق در معشوق (قطره در اقیانوس حل می‌شود).

جناس سر و سامان ها / سر هر کس

استفاده از واژه سر در معانی مختلف (آغاز، وجود، ساماندهی).