دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۰۳

فیض کاشانی
ای فدای غم جان تو کسی که تو هم جانی و جانان کسی
تو بمانی دگران در گذرند همهٔ خلق بقربان کسی
لمن الملک تو سوزد اغیار آتش قهر تو طوفان کسی
بفدای تو سر و سامان ها ای سر هر کس و سامان کسی
هر چه جز تو همه کفر است و ضلال نیست جز عشق تو ایمان کسی
درد تو بس بودم در دل و جان درد تو مایهٔ درمان کسی
روی بنمائی و گر ننمائی آن خویشی تونه ای آن کسی
رحم کن رحم که بگداخت دلم در غمت جان کسی جان کسی
فیض جان داد بجانان آخر قطره پیوست بعمان کسی