دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۰۱

فیض کاشانی
مثل حسنت بجهان نور ندیده است کسی همچه عشقت غم پر زور ندیده است کسی
پرتوت تافته بر عالم و نورت پنهان شاهد ظاهر و مستور ندیده است کسی
دو جهان شیفته دارد رخ ننمودهٔ تو حسن در پرده و مشهور ندیده است کسی
سخت دوریم ز تو با همه نزدیکی ها بار نزدیک چنین دور ندیده است کسی
دو جهان مست و خرابست ز یک جام الست این چنین بادهٔ پر زور ندیده است کسی
جز دل اهل خرابات که جولانگه تواست در جهان خانهٔ معمور ندیده است کسی
نصرت و یاریت آنست که بردار کشی همچه منصور تو منصور ندیده است کسی
میخورم زهر غمت را بحلاوت دلشاد ماتمی را که بود سود ندیده است کسی
هر کجا مرده دلی زنده جاوید شود چون صدای سخنت صور ندیده است کسی
چون غزلهای دل افروز و جهانسوز تو فیض سخنیرا که دهد نور ندیده است کسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضایی عارفانه و عاشقانه، به توصیفِ جلوه‌های گوناگونِ ذاتِ معشوق می‌پردازد که در عینِ نزدیکی، دور و در عینِ آشکاری، نهان است. شاعر در پیِ بیانِ این تناقضاتِ شگفت‌انگیز است که جانِ عاشق را به حیرت واداشته و او را در وضعیتی میانِ بیم و امید، و مستی و هوشیاری قرار داده است.

تم اصلی اثر، کششِ جان به سوی حقیقتی است که تنها در خراباتِ دلِ عارفان جای دارد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های عرفانی، از دردی سخن می‌گوید که عینِ درمان است و وصالی که در اوجِ دوری حاصل می‌شود؛ و در نهایت، کلامِ خود را بازتابی از این انوارِ الهی می‌داند.

معنای روان

مثل حسنت بجهان نور ندیده است کسی همچه عشقت غم پر زور ندیده است کسی

هیچ‌کس در این جهان، نوری به زیباییِ جمالِ تو ندیده است و کسی نیز غمی به بزرگی و سنگینیِ عشقِ تو تجربه نکرده است.

نکته ادبی: واژه 'حسنت' اضافه تشبیهی یا ملکی است که بر زیبایی مطلقِ معشوق دلالت دارد.

پرتوت تافته بر عالم و نورت پنهان شاهد ظاهر و مستور ندیده است کسی

پرتوِ جمالت بر کلِ هستی تابیده اما خودِ نورت همچنان در پرده پنهان است؛ شگفتا که کسی شاهد و معشوقی را که هم آشکار است و هم نهان، ندیده است.

نکته ادبی: تضادِ میان 'ظاهر' و 'مستور' (پوشیده) پایه اصلی ایهام و پارادوکسِ این بیت است.

دو جهان شیفته دارد رخ ننمودهٔ تو حسن در پرده و مشهور ندیده است کسی

هر دو عالم شیفته و شیدای رخسارِ تو هستند، در حالی که هنوز چهره‌ات را ننموده‌ای؛ زیبایی‌ای که در پرده باشد اما شهرتش عالم‌گیر باشد، نظیر ندارد.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ 'جمالِ محجوب' که با وجودِ پنهان بودن، تأثیرش در عالم مشهود است.

سخت دوریم ز تو با همه نزدیکی ها بار نزدیک چنین دور ندیده است کسی

با وجودِ اینکه بسیار به ما نزدیکی، ما از تو بسیار دور افتاده‌ایم؛ کسی چنین نزدیکیِ عمیقی را که با دوریِ ظاهری همراه باشد، ندیده است.

نکته ادبی: پارادوکسِ 'نزدیکی در اوجِ دوری' بیانگرِ فاصله وجودی میان خالق و مخلوق است.

دو جهان مست و خرابست ز یک جام الست این چنین بادهٔ پر زور ندیده است کسی

همه هستی از شرابِ پیمانِ ازلی (الست) مست و سرگشته‌اند؛ هیچ‌کس چنین باده‌ی پرقدرت و تأثیرگذاری ندیده است.

نکته ادبی: اشاره به آیه 'الست بربکم' که به پیمانِ عشق میان خدا و انسان در آغازِ خلقت اشاره دارد.

جز دل اهل خرابات که جولانگه تواست در جهان خانهٔ معمور ندیده است کسی

به جز قلبِ اهلِ معنا و عرفان که جولانگاهِ حضورِ توست، در این دنیا جایگاهِ آباد و معموری برای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: اصطلاح 'اهل خرابات' در عرفان به معنیِ رندانِ پاک‌باخته و عارفان است که دلشان تنها مأوایِ حق است.

نصرت و یاریت آنست که بردار کشی همچه منصور تو منصور ندیده است کسی

یاریِ تو به عاشقانت این است که آن‌ها را به سویِ کشته شدن و بر دار رفتن می‌کشانی؛ کسی عارفی منصور (پیروز) را که به دار آویخته شود، ندیده است.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ 'منصور حلاج' که به جرمِ ادعایِ عشقِ الهی به دار آویخته شد و این را اوجِ پیروزی و یاریِ دوست دانست.

میخورم زهر غمت را بحلاوت دلشاد ماتمی را که بود سود ندیده است کسی

من زهرِ دوری و غمِ عشقِ تو را با کمالِ میل و شادمانی می‌نوشم؛ کسی ندیده است که مصیبتی چنین سودبخش و عاقبت‌به‌خیر باشد.

نکته ادبی: پارادوکسِ 'حلاوتِ زهر' نشان‌دهنده یگانگیِ درد و درمان در مکتبِ عشق است.

هر کجا مرده دلی زنده جاوید شود چون صدای سخنت صور ندیده است کسی

هر جا که دلی مرده و افسرده باشد، با سخنِ تو زنده و جاودان می‌شود؛ هیچ‌کس صدایی که چون دمیدن در صور (شیپورِ اسرافیل) زندگی‌بخش باشد، ندیده است.

نکته ادبی: تشبیه کلامِ معشوق به 'صور' اسرافیل، نمادِ حیات‌بخشیِ معنوی است.

چون غزلهای دل افروز و جهانسوز تو فیض سخنیرا که دهد نور ندیده است کسی

ای فیض، کسی در جهان سخنی را که به اندازه غزل‌های دل‌افروز و آتشینِ تو، روشنگرِ دل‌ها و هدایت‌گر باشد، ندیده است.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فیض) در این بیت آمده است و به نقشِ الهام‌بخشِ کلامِ او اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) شاهد ظاهر و مستور

توصیف معشوق به حالتی که هم پیداست و هم پنهان.

تلمیح جام الست

اشاره به پیمانِ ازلی خلقت.

تلمیح بردار کشی / منصور

اشاره به ماجرای منصور حلاج و شهادت او در راه عشق.

تشبیه صدای سخنت صور

مانند کردنِ کلامِ معشوق به صورِ اسرافیل برای زنده کردنِ مردگان.

ایهام خرابات

در معنای ظاهری میخانه، و در معنای عرفانی دلِ عارف و جایگاهِ حضورِ حق.