دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۰۰

فیض کاشانی
پیدای توام ز من چه پرسی شیدای توام ز من چه پرسی
در دل پیوسته جای داری مأوای توام ز من چه پرسی
از سر تا پای صنعت تو است انشای توام ز من چه پرسی
سر همه مو بموی دانی رسوای توام ز من چه پرسی
گفتی که چه گفتی و چه کردی مثوای توام ز من چه پرسی
گفتی که بدی تو یا نکوئی کالای توام ز من چه پرسی
آنرا شنوی که خود دمیدی من نای توام ز من چه پرسی
جانم صدف و تو گوهر آن دریای توام ز من چه پرسی
بر تو پنهانم آشکار است صحرای توام ز من چه پرسی
فردا چه دهم حساب امروز فردای توام ز من چه پرسی
از من ناید جز آنچه خواهی بر رای توام ز من چه پرسی
اوصاف تو راست فیض مظهر سیمای توام ز من چه پرسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده تجلی عرفانی و پیوند عمیق میان عاشق و معشوق (خالق و مخلوق) است که در آن، شاعر با نفی هویت مستقل خویش، خود را سراسر نشان و انعکاسی از اراده، حضور و صفات معشوق می‌داند.

در این فضای عارفانه، پرسش‌های معشوق از عاشق در باب چیستی و کیستیِ عاشق، پرسشی بیهوده تلقی می‌شود؛ چرا که تمامی وجود عاشق، از آغاز تا پایان، چیزی جز تبلور صفات الهی و جاری شدنِ دمِ جان‌بخشِ معشوق در کالبدِ عاشق نیست.

معنای روان

پیدای توام ز من چه پرسی شیدای توام ز من چه پرسی

من در برابر تو آشکار و نمایان هستم و دیوانه‌وار به تو دل‌بسته‌ام؛ پس چرا درباره‌ی چیستی و کیستی من از خود من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: شیدایی به معنای از خود بیگانگی و جنون عشق است که در تقابل با عقلانیتِ پرسشگری قرار دارد.

در دل پیوسته جای داری مأوای توام ز من چه پرسی

تو همواره در جان من جای داری و من خانه‌ی تو هستم؛ پس چرا درباره‌ی من از من سؤال می‌کنی؟

نکته ادبی: مأوا به معنای پناهگاه و جایگاه است و اینجا نشان از حلولِ عشق در قلب عاشق دارد.

از سر تا پای صنعت تو است انشای توام ز من چه پرسی

تمام وجود من از سر تا پا آفریده و ساخته‌ی توست؛ من نوشته‌ی تو هستم؛ پس چرا از من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: انشا در اینجا به معنای خلقت و پدید آوردن است که بر اساس جهان‌بینی عرفانی، انسان را کلامِ الهی می‌داند.

سر همه مو بموی دانی رسوای توام ز من چه پرسی

تو از تمام جزئیات وجود من آگاهی، من به واسطه‌ی تو نزد خود و خلق رسوا و آشکار شده‌ام؛ پس چرا از من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: رسوایی در ادبیات عرفانی گاه به معنای بیرون افتادنِ رازِ عشق از پرده‌ی نهان است.

گفتی که چه گفتی و چه کردی مثوای توام ز من چه پرسی

پرسیدی چه گفتم و چه کردم؟ من جایگاهِ ماندنِ تو هستم؛ پس چرا از من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: مثوا به معنای جایگاه اقامت است که استعاره از حضور دائم معشوق در وجود عاشق است.

گفتی که بدی تو یا نکوئی کالای توام ز من چه پرسی

پرسیدی که آیا بدی یا خوبی؟ من کالای تو و ملکِ تو هستم (که ارزشم بستگی به نظر تو دارد)؛ پس چرا از من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: کالا در اینجا نمادِ تعلقِ مطلق به دیگری و نداشتنِ اراده‌ی مستقل است.

آنرا شنوی که خود دمیدی من نای توام ز من چه پرسی

آنچه از من می‌شنوی، طنینِ صدای خودِ توست که در من دمیده‌ای؛ من همچون نای‌ام که بی‌دمِ تو صدایی ندارد؛ پس چرا از من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: تمثیل نای یکی از قوی‌ترین استعاره‌های عرفانی برای بیانِ واسطه بودنِ انسان در بروزِ جلوه‌های الهی است.

جانم صدف و تو گوهر آن دریای توام ز من چه پرسی

جان من همچون صدف است و تو گوهرِ گران‌بهای درونِ آن هستی؛ من دریایِ تو هستم که این صدف را در خود دارد؛ پس چرا از من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: صدف و گوهر تقابلی زیبا برای نشان دادنِ جایگاهِ جان انسان و حقیقتِ الهی در آن است.

بر تو پنهانم آشکار است صحرای توام ز من چه پرسی

آنچه بر تو پنهان است، در نزد من آشکار است؛ من همچون صحرایی پهناورم که جلوه‌گاهِ حضور توست؛ پس چرا از من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: صحرا استعاره از وسعتِ ظرفیتِ وجودی عاشق برای پذیرشِ تجلیاتِ معشوق است.

فردا چه دهم حساب امروز فردای توام ز من چه پرسی

برای فردای قیامت چه پاسخی برای اعمال امروزم دارم؟ (اصلاً من) فردای تو هستم؛ پس چرا از من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: شاعر خود را با زمانِ (آینده) یکی می‌داند تا نشان دهد اراده‌اش در اراده‌ی خدا مستحیل شده است.

از من ناید جز آنچه خواهی بر رای توام ز من چه پرسی

از من جز آنچه تو بخواهی سر نمی‌زند؛ من دقیقاً همان‌طور هستم که تو اراده کرده‌ای؛ پس چرا از من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: بر رایِ تو بودن به معنای مطابقتِ مطلقِ عملِ عاشق با اراده‌ی معشوق است.

اوصاف تو راست فیض مظهر سیمای توام ز من چه پرسی

اوصاف و کمالات تو در من پدیدار می‌شود و من آیینه‌ی سیمای توام؛ پس چرا از من پرسش می‌کنی؟

نکته ادبی: مظهر به معنای محلِ ظهور و تجلی است که در عرفان به انسانِ کامل نسبت داده می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردّالمطلع) ز من چه پرسی

تکرارِ یک پرسشِ طعنه‌آمیز در پایان تمام بیت‌ها، موسیقیِ کلام را تقویت کرده و بر بیهودگیِ پرسش از عاشق تأکید دارد.

استعاره من نای توام

تشبیه عاشق به نای، نشان‌دهنده‌ی تهی بودن از خود و تبدیل شدن به ابزاری برای بیانِ اراده و صدای معشوق است.

تمثیل جانم صدف و تو گوهر آن

برای تبیینِ جایگاهِ قدسیِ معشوق در درونِ وجودِ مادی و معنویِ عاشق به کار رفته است.

ایهام تناسب دریا، صدف، گوهر

مجموعه‌ای از واژگان که در کنار هم فضایِ یافتنِ گنجِ معنوی را تداعی می‌کنند.