دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۹۶

فیض کاشانی
ای معدن دلداری جز تو که کند یاری ای مشتری زاری جز تو که کند یاری
در راه تو میپویم یاری ز تو میجویم خالق توئی و باری جز تو که کند یاری
افغان کنم و زاری شاید که تو رحم آری بر رحم نمی یاری جز تو که کند یاری
جانرا بغمت بستم جان را بتو پیوستم ای منبع غمخواری جز تو که کند یاری
بر خاک درت گریم افزون ز سحاب و یم گر تو نخری زاری جز تو که کند یاری
از در گهت ای دلدار محروم مرانم زار گر تو کنیم خواری جز تو که کند یاری
فیض آمده با عصیان دارد طمع غفران ستاری و غفاری جز تو که کند یاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده یک مناجات‌نامه خالصانه است که در آن شاعر با زبانی سرشار از تضرع و نیاز، تنها پناهگاه خود را خداوند می‌داند. فضای حاکم بر شعر، فضایی حزن‌آلود و در عین حال مشحون از امید است که بر پایه اعتراف به ضعف و گناه در برابر عظمت و رحمت لایزال الهی بنا شده است.

شاعر در جای‌جای این ابیات با تکرار پرسش بلاغی «جز تو که کند یاری»، بر انحصار یاری‌گری خداوند تأکید می‌ورزد و با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، نشان می‌دهد که راهِ نجات و رهایی از اندوه، تنها از درگاه لطف و کرم او می‌گذرد.

معنای روان

ای معدن دلداری جز تو که کند یاری ای مشتری زاری جز تو که کند یاری

ای سرچشمه مهر و محبت، جز تو چه کسی می‌تواند دستگیر و یاور من باشد؟ ای کسی که خریدار و پذیرای ناله‌ها و گریه‌های عاشق هستی، به جز تو چه کسی به فریاد من می‌رسد؟

نکته ادبی: واژه مشتری در اینجا استعاره از کسی است که ناله و زاری را می‌خرد و می‌پذیرد؛ یعنی خداوند به گریه‌های عاشق ارج می‌نهد.

در راه تو میپویم یاری ز تو میجویم خالق توئی و باری جز تو که کند یاری

من در مسیر عشق تو در حرکت هستم و تنها از تو یاری می‌طلبم. تو آفریننده و پروردگار هستی و جز تو کسی نیست که مرا مدد کند.

نکته ادبی: باری در اینجا به معنای آفریدگار و پروردگار است که از صفات مختص به ذات الهی است.

افغان کنم و زاری شاید که تو رحم آری بر رحم نمی یاری جز تو که کند یاری

با ناله و زاری فریاد می‌زنم تا شاید دلت به رحم بیاید؛ هرچند که در ظاهر به حال من رحم نمی‌کنی، اما همچنان کسی جز تو وجود ندارد که به دادم برسد.

نکته ادبی: عبارت «بر رحم نمی یاری» نوعی گلایه و تظلم‌خواهی عاشقانه است که در ادبیات مناجاتی برای نشان دادن سوز و گداز به کار می‌رود.

جانرا بغمت بستم جان را بتو پیوستم ای منبع غمخواری جز تو که کند یاری

من روح و جانم را با غم عشق تو گره زده‌ام و تمام هستی‌ام را به تو پیوند داده‌ام. ای سرچشمه تسلی‌بخش و غمخوار، جز تو چه کسی می‌تواند یاور من باشد؟

نکته ادبی: غمخواری در اینجا به معنای برطرف کردن اندوه و تسکین درد است که از ویژگی‌های لطف پروردگار محسوب می‌شود.

بر خاک درت گریم افزون ز سحاب و یم گر تو نخری زاری جز تو که کند یاری

در آستانه درگاه تو چنان می‌گریم که اشک چشمانم از میزان بارش ابرها و آب دریاها نیز افزون‌تر است. اگر تو این گریه و زاری را بهایی ندهی و نپذیری، دیگر چه کسی به داد من خواهد رسید؟

نکته ادبی: سحاب و یم به ترتیب به معنای ابر و دریا هستند که به عنوان نمادهای کثرت و فراوانی برای توصیف شدت گریه شاعر به کار رفته‌اند.

از در گهت ای دلدار محروم مرانم زار گر تو کنیم خواری جز تو که کند یاری

ای محبوب من، مرا با این حال زار و نزار از درگاهت ناامید و محروم باز مگردان؛ چرا که اگر تو مرا خوار کنی و به من اعتنا نکنی، دیگر هیچ‌کس نیست که دستگیرم باشد.

نکته ادبی: محروم مرانم امری منفی است که نشان‌دهنده خوف شاعر از طرد شدن در درگاه الهی است.

فیض آمده با عصیان دارد طمع غفران ستاری و غفاری جز تو که کند یاری

«فیض» با کوله‌باری از گناه به درگاه تو آمده و امید به بخشش و آمرزش تو دارد. ای که عیب‌پوش و آمرزنده گناهان هستی، جز تو چه کسی می‌تواند دستگیر و یاور من باشد؟

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است. ستاری و غفاری از صفات جمالیه خداوند به معنای عیب‌پوش و بسیار آمرزنده هستند.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردالقافیه) جز تو که کند یاری

تکرار یک مصراع در پایان تمام ابیات به عنوان ردیف که تأکید بر انحصار یاری‌گری خداوند دارد.

مبالغه افزون ز سحاب و یم

اغراق در توصیف شدت گریه و اندوه با تشبیه آن به ابرها و دریاها.

تخلص فیض

نام ادبی شاعر در بیت پایانی که نشان‌دهنده هویت سراینده است.