دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۹۵

فیض کاشانی
از شهر وفا صبا چه داری از دوست برای ما چه داری
تا جان دهمت بمژدگانی زان دلبر آشنا چه داری
از تحفه بیاد ما چه با تو است از نامه بنام ما چه داری
هان زود پیام دوست بگذار دل میردوم ز جا چه داری
گر بازرسی بکوی جانان گوید بتو ای صبا چه داری
با درد بگو که خستهٔ راه در محنت و در بلا چه داری
تو فرقت و من وصال خواهم ایندرد مرا دوا چه داری
گفتی که وصال رایگان نیست دیدار مرا بها چه داری
جانیست مرا و آن هم از تو از ما طمع بها چه داری
خونشد دل و شد زدیده جاری با فیض تو ماجرا چه داری
زاهد بگذر ز خیری از ما با عاشق مبتلا چه داری
من خود دارم بنقد دردی آیا تو در این سرا چه داری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه که در قالب پرسش و پاسخ تنظیم شده است، تصویری از اشتیاقِ سوزانِ عاشقی بی‌قرار را به تصویر می‌کشد که در انتظارِ خبری از محبوب، دست به دامانِ نسیم صبا شده است. فضا آکنده از لحنی پرسش‌گرانه است که شاعر در آن از محبوب و پیکِ او، تقاضایِ مرهمی برای رنج‌های طاقت‌فرسایِ فراق دارد.

در بخشِ پایانی، کلام از حالتِ خواهش و تمنا به سویِ استغنایِ عاشق تغییر جهت می‌دهد؛ جایی که شاعر با رد کردنِ نصیحت‌هایِ زاهدِ ظاهرپرست، دردِ کشیده در راهِ عشق را ارزشمندتر از هر متاعِ دنیوی می‌شمارد و بر حقانیتِ رنجِ خویش در برابرِ بی‌دردیِ مدعیان تأکید می‌ورزد.

معنای روان

از شهر وفا صبا چه داری از دوست برای ما چه داری

ای نسیم صبا که از سرزمین وفا می‌آیی، چه خبر یا ارمغانی از آن دوست برای ما آورده‌ای؟

نکته ادبی: صبا در ادبیات کلاسیک نماد پیک و پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

تا جان دهمت بمژدگانی زان دلبر آشنا چه داری

اگر خبری خوش از آن دلبر آشنا به من بدهی، جانم را به عنوان پاداش به تو می‌بخشم؛ بگو از او چه خبری داری؟

نکته ادبی: مژدگانی در اینجا اشاره به بهایی است که برای شنیدن خبر خوش پرداخت می‌شود.

از تحفه بیاد ما چه با تو است از نامه بنام ما چه داری

آیا تحفه‌ای برای یادآوریِ‌ آن دوست نزد تو هست؟ و آیا نامه‌ای که نام ما بر آن نقش بسته باشد، همراه داری؟

نکته ادبی: تحفه در اینجا به معنای ارمغان یا سوغات معنوی است.

هان زود پیام دوست بگذار دل میردوم ز جا چه داری

ای پیک، سریع‌تر پیام دوست را به ما برسان، چرا که دلم از دوری و بی‌خبری در حال تپش و بیقراری شدید است؛ چه خبری از او داری؟

نکته ادبی: دل در رفتن کنایه از اضطراب و از جا پریدن قلب بر اثر بی‌تابی است.

گر بازرسی بکوی جانان گوید بتو ای صبا چه داری

اگر دوباره به کوی آن جانان بازگردی و او از تو بپرسد که در مورد حال و روز این عاشق چه پیامی داری، چه پاسخی خواهی داد؟

نکته ادبی: کوی جانان استعاره از خلوتگاه معشوق است که رسیدن به آن برای هر کسی ممکن نیست.

با درد بگو که خستهٔ راه در محنت و در بلا چه داری

به آن محبوب بگو که من از سختیِ این راه درمانده‌ام؛ بگو برای این همه رنج و بلایی که تحمل می‌کنم، چه مرهمی در دست داری؟

نکته ادبی: خسته در متون کهن به معنای مجروح، رنجور و درمانده در طریق عشق است.

تو فرقت و من وصال خواهم ایندرد مرا دوا چه داری

تو خواهان دوری و جدایی هستی و من آرزوی دیدار و وصال دارم؛ برای این درد و تضاد که میان ماست، چه درمانی داری؟

نکته ادبی: فرقت و وصال تضاد ساختاری دارند که بر تنش درونی و بی‌پایانِ عاشق دلالت دارد.

گفتی که وصال رایگان نیست دیدار مرا بها چه داری

گفتی که رسیدن به وصل آسان نیست و بهایی دارد؛ حالا بگو برای دیدار من، چه قیمتی مطالبه می‌کنی؟

نکته ادبی: رایگان نبودن وصال تمثیلی از دشواری‌های سلوک عرفانی است که جز با گذشتن از جان حاصل نمی‌شود.

جانیست مرا و آن هم از تو از ما طمع بها چه داری

من تنها یک جان دارم که آن هم از جانب تو به من هدیه شده است؛ با این حال، چه طمعی برای گرفتن بها از ما داری؟

نکته ادبی: این بیت بر فنای عاشق در معشوق تاکید دارد؛ عاشق چیزی از خود ندارد که به عنوان بها بپردازد.

خونشد دل و شد زدیده جاری با فیض تو ماجرا چه داری

دلم از شدت غم به خون تبدیل شده و از چشمانم جاری گشته است؛ در این ماجرا، چه بخشش و فضل ویژه‌ای از جانب تو نصیب ما می‌شود؟

نکته ادبی: خون شدن دل کنایه از رنج کشیدن و غمگین بودن است.

زاهد بگذر ز خیری از ما با عاشق مبتلا چه داری

ای زاهد، از ما و خیرخواهی‌های خود برای ما صرف‌نظر کن؛ تو که در بند عقلانیت هستی، با این عاشقِ بلاکشیده چه کار داری؟

نکته ادبی: زاهد در ادبیات عرفانی نماد عقلِ خشک و بی‌خبر از شورِ عشق است.

من خود دارم بنقد دردی آیا تو در این سرا چه داری

من در این مسیر، درد را که سرمایه‌ای گران‌بهاست به صورت نقد همراه دارم؛ تو که زاهدی، در این دنیا چه داراییِ معنوی‌ای داری؟

نکته ادبی: درد در نگاه عارفان، سرمایه‌ای است که راه را برای شناختِ معشوق هموار می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) صبا چه داری

شاعر باد صبا را به عنوان یک پیک یا مخاطبِ هوشمند در نظر گرفته و با او گفتگو می‌کند.

تضاد (طباق) فرقت و وصال

قرار گرفتن دو واژه متضاد در کنار هم برای نمایش کشمکش درونی عاشق بین دوری و نزدیکی.

کنایه دل میردوم ز جا

کنایه از بی‌قراری، اضطراب شدید و آشفتگی قلب به دلیل انتظار طولانی.

پارادوکس (متناقض‌نما) نقد دردی

درد که ذاتا ناخوشایند است، در اینجا به عنوان یک ثروت و سرمایه (نقد) معرفی شده است.