دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۹۲

فیض کاشانی
ای دلبر هر دلبری ای برتر از هر برتری ای برتر از هر برتری ای دلبر هر دلبری
انسان هر چشم تری ایمان هر روشن دلی ایمان هر روشن دلی انسان هر چشم تری
مفتاح قفل هر دری درمان درد هر دلی درمان درد هر دلی مفتاح قفل هر دری
ایقان هر پیغمبری عرفان هرجا عارفی عرفان هرجا عارفی ایقان هر پیغمبری
مقصود هر فرمانبری معبود هر فرماندهی معبود هر فرماندهی مقصود هر فرمانبری
منظور در هر منظری مشهور در هر مشهدی مشهور در هر مشهدی منظور در هر منظری
بگرفته هر بوم و بری حسن تو و احسان تو حسن تو و احسان تو بگرفته هر بوم و بری
در جان عاشق آذری بر روی معشوق آب و رنگ بر روی معشوق آب و رنگ در جان عاشق آذری
هر جاست خشکی و تری مست شراب عشق تو مست شراب عشق تو هر جاست خشکی و تری
از باغ وصل تو بری کی فیض را روزی شود کی فیض را روزی شود از باغ وصل تو بری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه با بهره‌گیری از آرایه بدیع «قلب» (عکس)، بر کمال مطلق، یکتایی و حضور همه‌جانبه ذات پروردگار تأکید دارد. شاعر با تکرار معکوس کلمات، این پیام را به مخاطب القا می‌کند که خداوند نه تنها مبدأ و مقصدِ همه حقایقِ هستی، بلکه جوهره‌ و اساسِ زیبایی‌ها، باورها و آرزوهای بشری است.

در این اثر، فضا کاملاً عرفانی و عاشقانه است و همه چیزِ عالم، از چشم گریانِ عاشق تا سرزمین‌های دوردست، در پیوند با حضرت حق تصویر شده است. دایره‌وار بودنِ کلام، نمادی از این حقیقت است که آغاز و پایان هر حرکت و هر حقیقتی در نهایت به وحدانیت و جمال الهی بازمی‌گردد.

معنای روان

ای دلبر هر دلبری ای برتر از هر برتری ای برتر از هر برتری ای دلبر هر دلبری

ای که محبوبِ حقیقیِ همه دلبران هستی و از هر برتری بالاتر قرار داری؛ و ای که از هر برتری فراتری و محبوبِ همه دوست‌داشتنی‌های عالم تویی.

نکته ادبی: استفاده از آرایه «قلب» برای تأکید بر برتری مطلق معشوق و تسلط او بر تمام مفاهیم عشق.

انسان هر چشم تری ایمان هر روشن دلی ایمان هر روشن دلی انسان هر چشم تری

تو مایه آرامشِ هر چشمِ گریان و ایمانِ هر دلِ بیدار و روشنی هستی؛ و باز تأکید می‌شود که نورِ ایمانِ دل‌های روشن و تسلایِ چشم‌های اشک‌بار، تنها تویی.

نکته ادبی: «انسان» در اینجا به معنای جوهره، روح یا مایه آرامش است و تضادِ معناییِ واژگانیِ «چشم» و «دل» با «اشک» و «نور» به غنای مفهوم افزوده است.

مفتاح قفل هر دری درمان درد هر دلی درمان درد هر دلی مفتاح قفل هر دری

تو کلیدِ گشایشِ هر قفلِ بسته‌ای و دارویِ شفابخشِ هر دردمندی هستی؛ و به عکس، تو درمانِ آلامِ قلبی و مفتاحِ هر مشکلی هستی.

نکته ادبی: «مفتاح» به معنای کلید است که کنایه از گشایش امور است و رابطه منطقیِ «قفل» و «درمان» بر حل مشکلات تأکید دارد.

ایقان هر پیغمبری عرفان هرجا عارفی عرفان هرجا عارفی ایقان هر پیغمبری

تو یقینِ قلبیِ همه پیامبران و دانشِ شهودی و عرفانیِ هر عارفِ واصلی هستی؛ و حقیقتِ توست که مبنای یقین و عرفان در هر دو گروه است.

نکته ادبی: «ایقان» به معنای یقین کامل و باور قلبی است که در متون عرفانی نشان‌دهنده کمال ایمان است.

مقصود هر فرمانبری معبود هر فرماندهی معبود هر فرماندهی مقصود هر فرمانبری

تو هدفِ نهاییِ هر فرمان‌برداری و معبودِ حقیقیِ هر صاحب‌منصب و فرماندهی هستی؛ و در نهایت هر دو گروه، بنده تو هستند.

نکته ادبی: «مقصود» به معنای هدف غایی و مقصدِ نهایی سالک است.

منظور در هر منظری مشهور در هر مشهدی مشهور در هر مشهدی منظور در هر منظری

تو آنی که در هر نگاهی دیده می‌شوی و نامت در هر مجلسی بلند و مشهور است؛ و به عکس، یاد تو در هر منظره‌ای جاری و ساری است.

نکته ادبی: «منظر» به معنای دیدگاه و چشم‌انداز است و «مشهدی» کنایه از مکان حضور و شهود است.

بگرفته هر بوم و بری حسن تو و احسان تو حسن تو و احسان تو بگرفته هر بوم و بری

زیبایی و احسانِ تو تمامِ سرزمین‌ها و اقلیم‌ها را فرا گرفته است و لطفِ تو در همه جای عالم گسترده شده است.

نکته ادبی: «بوم و بر» اصطلاحی است به معنای سرزمین و جای‌جایِ اقلیم‌ها که نشان‌دهنده شمولِ رحمت الهی است.

در جان عاشق آذری بر روی معشوق آب و رنگ بر روی معشوق آب و رنگ در جان عاشق آذری

در جانِ عاشق، آتشِ عشقِ تو شعله‌ور است و بر چهره معشوق، جلوه و زیباییِ تو نمایان است؛ و این ترکیبِ عشق و زیبایی همواره برقرار است.

نکته ادبی: «آذری» به معنای منسوب به آتش یا آتشین است که نماد عشقِ تند و سوزان است.

هر جاست خشکی و تری مست شراب عشق تو مست شراب عشق تو هر جاست خشکی و تری

در هر جای عالم، چه در خشکی و چه در دریا، همه موجودات مستِ شرابِ عشقِ تو هستند.

نکته ادبی: «خشکی و تری» تضادی است که کنایه از تمام جهان هستی (تمام ذرات عالم) دارد.

از باغ وصل تو بری کی فیض را روزی شود کی فیض را روزی شود از باغ وصل تو بری

آیا روزی می‌شود که نصیبِ «فیض» (عاشق یا تخلص شاعر) هم میوه‌ای از باغِ وصلِ تو باشد؟ این پرسشی از سرِ شوق برای رسیدن به وصال است.

نکته ادبی: «بری» در اینجا به معنای میوه، ثمر و بهره است که در استعاره‌ی «باغ وصل» به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

قلب (عکس) تمام ابیات

شگرد اصلی شاعر که در آن کلماتِ هر مصراع، معکوسِ مصراعِ دیگر یا همان مصراع است که بر تکرار و تأکیدِ وحدانیتِ الهی دلالت دارد.

استعاره باغ وصل

وصال به محبوب به باغی پر از میوه تشبیه شده است که نشان از حاصل‌خیزی و بهره‌مندی معنوی دارد.

کنایه خشکی و تری

استفاده از تضاد برای اشاره به «تمامیِ کائنات» و شمولِ همه‌جانبه‌ی عشقِ الهی.

تکرار شراب عشق

استعاره‌ای برای سرمستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق الهی که در ادبیات عرفانی بسیار مرسوم است.