دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۸۹

فیض کاشانی
یا حسن ما اجلاک فی عینی و فی بصری یا عشق ما اخلاک فی قلبی و فی نظری
لولا کما لم انتفع بحیوتکما بحیوتی الدنیا ولا عقبی و لا عمری
و لولا انتفعت بعیش ما بقیت ولا اکلت و لاشربت و لا تمت من سهری
ولا انتفعت بروحی ولا جسدی ولا شمی و لا ذوقی و لاسمعی و لا بصری
یا عشق اوقد فوادی و روحی نیتی بنارک احرقها لاتبقی ولاتذری
اکشف ستایر عن سرایر مخزونه قد نا لنا منها نفیحات علی خطری
و عیشی فی دنیای و اخرای الهوی و لولا ما کنت من عین ولا اثری
و دینی و ایمانی و اسلامی و مذهبی هوالعشق ما اهناه فی روحی و فی بشری
و جنات الحسن تجری تحتها نهر تسمی فما عینه من اشربها سکری
و حوری و غلمانی و رضوانی الهوی و ناری نار العشق ما اخلاه من سقری
تمسک ایا فیض بالعشق انه به تنال مقامات الاکابر و العرری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و عاشقانه سروده شده است و در آن، شاعر با دیدگاهی وحدت‌گرایانه، حقیقت «عشق» و «زیبایی» را کانون هستی و جایگزین تمامی مفاهیم مرسوم دینی، دنیوی و اخروی می‌داند. فضا، فضای فنا و اشتیاق شدید برای غرق شدن در ذات عشق است که در آن، حواس ظاهری و حتی مفاهیم سنتی بهشت و جهنم بازتعریف می‌شوند.

شاعر در این ابیات، بر این باور است که بدون حضور عشق، زندگی پوچ و بی معناست و تنها راه رسیدن به مقامات عالی روحانی و قرب الهی، تمسک جستن به همین آتشِ مقدسِ عشق است که جان را می‌سوزاند اما وجود را تصفیه می‌کند.

معنای روان

یا حسن ما اجلاک فی عینی و فی بصری یا عشق ما اخلاک فی قلبی و فی نظری

ای زیبایی، چقدر در چشمان من و در دیدگانم جلوه‌گری؛ ای عشق، چقدر در قلب و در نگاهِ اندیشه‌ام ریشه دوانده و جای گرفته‌ای.

نکته ادبی: استفاده از ادات ندا (یا) برای شخصیت‌بخشی به مفاهیم انتزاعیِ حسن و عشق.

لولا کما لم انتفع بحیوتکما بحیوتی الدنیا ولا عقبی و لا عمری

اگر شما نبودید، من هیچ بهره‌ای از زندگی دنیایی و نه از زندگی اخروی و نه حتی از عمر خود نمی‌بردم.

نکته ادبی: استفاده از 'لولا' برای بیان شرط محال و وابستگی کامل هستی به حضور محبوب.

و لولا انتفعت بعیش ما بقیت ولا اکلت و لاشربت و لا تمت من سهری

اگر عشق نبود، از زندگی هیچ بهره‌ای نمی‌بردم؛ نه زنده می‌ماندم، نه خوراک و نوشیدنی‌ای بر من گوارا بود و نه از بی‌خوابی‌های شبانه به خاطر اشتیاق، مرگ را تجربه می‌کردم (کنایه از شدت درد و رنج عاشقانه).

ولا انتفعت بروحی ولا جسدی ولا شمی و لا ذوقی و لاسمعی و لا بصری

بدون تو، نه از روح و جسمم بهره‌ای می‌بردم و نه حواس پنج‌گانه‌ام (بویایی، چشایی، شنوایی و بینایی) معنایی داشتند.

نکته ادبی: اشاره به انکار تمامی کارکردهای انسانی در صورت عدم حضور عشق که نشان از فنای عاشق است.

یا عشق اوقد فوادی و روحی نیتی بنارک احرقها لاتبقی ولاتذری

ای عشق، قلب و روحم را با آتش خود شعله‌ور کن؛ مرا در آتش خویش بسوزان به‌گونه‌ای که هیچ اثری از من باقی نماند.

نکته ادبی: درخواست 'فنا' در عرفان؛ سوختن برای رسیدن به تجلی مطلق.

اکشف ستایر عن سرایر مخزونه قد نا لنا منها نفیحات علی خطری

پرده‌ها را از اسرار نهفته در بطنِ هستی بردار، چرا که از آن اسرار، رایحه‌هایی به مشام جانم رسیده که مرا به لبه‌ی کشف و شهود کشانده است.

و عیشی فی دنیای و اخرای الهوی و لولا ما کنت من عین ولا اثری

زندگی من در دنیا و آخرت، همان عشق است؛ اگر عشق نبود، نه از وجود من نشانی بود و نه اثری.

نکته ادبی: تأکید بر هویت‌بخشی عشق به عاشق؛ عاشق بدون عشق عدم است.

و دینی و ایمانی و اسلامی و مذهبی هوالعشق ما اهناه فی روحی و فی بشری

دین، ایمان، اسلام و مذهبِ من تنها عشق است؛ چه زیباست این عشق که در روح و جانم جاری است.

و جنات الحسن تجری تحتها نهر تسمی فما عینه من اشربها سکری

جنت‌های زیبایی، جویبارهایی در زیر دارند؛ هرکس از چشمه‌سار آن بنوشد، چنان مست می‌شود که خود را فراموش می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از بهشتِ زمینیِ عشق که مستیِ آن برتر از بهشتِ موعودِ مادی است.

و حوری و غلمانی و رضوانی الهوی و ناری نار العشق ما اخلاه من سقری

حوریان، جوانانِ بهشتی و رضوانِ من، همگی در عشق خلاصه شده‌اند؛ و آتشِ من، همان آتشِ عشق است که از آتش دوزخ (سقر) بسیار شیرین‌تر و گواراتر است.

نکته ادبی: پارادوکس شیرین: آتش عشق که جانسوز است اما از آتش دوزخ گواراتر شمرده شده.

تمسک ایا فیض بالعشق انه به تنال مقامات الاکابر و العرری

ای فِیض (تخلص شاعر)، به دامن عشق چنگ بزن، زیرا به واسطه آن است که می‌توانی به جایگاه والای بزرگان و اهلِ کمال دست یابی.

نکته ادبی: خطاب به خود (تخلص) برای پند و اندرز نهایی.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) ناری نار العشق ما اخلاه من سقری

شاعر آتش عشق را که ذاتاً سوزاننده است، با آتش دوزخ مقایسه می‌کند و آن را شیرین‌تر می‌داند که نوعی تضاد مفهومی عرفانی است.

تکرار و تاکید (اطناب) لا اکلت و لا شربت... لا شمی و لا ذوقی

شمارش حواس و نیازهای انسانی برای تأکید بر اینکه بدون عشق، تمام این ابعاد وجودی کارکرد خود را از دست می‌دهند.

تشبیه و استعاره اوقد فوادی... بنارک

تشبیه عشق به آتشی که وجود عاشق را تطهیر و در نهایت فانی می‌کند.

مبالغه لولا ما کنت من عین ولا اثری

شاعر برای نشان دادن عمق وابستگی، هستی خود را بدون عشق، هیچ و پوچ مطلق می‌انگارد.