دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۸۴

فیض کاشانی
در سینه ای عشق پنهان چه کردی با دل چه کردی با جان چه کردی
آنرا شکستی این را بخستی با این چه کردی با آن چه کردی
با ظاهر من با باطن من پیدا چه کردی پنهان چه کردی
تقوی و توبه بر باد دادی با عقل و دین و ایمان چه کردی
من بسته بودم با توبه عهدی آن عهد من کو پیمان چه کردی
سامان و سر را در هم شکستی بگداختی تن با جان چه کردی
در هستی من آتش فکندی در نه کجا شد هان هان چه کردی
گر نوح دیدی دریای اشگم از بهر قومش طوفان چه کردی
گر ذرهٔ از سوز درونم مالک بدیدی نیران چه کردی
سر دادمی گر در محشر آئی سوزیدی اعمال میزان چه کردی
درمان طلبرا دردی نباشد گر درد بودی درمان چه کردی
از دوست زاهد گر بوی بردی حوران چه کردی غلمان چه کردی
با آتش عشق در جنت فیض گر راه دادی رضوان چه کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، شرحی بر احوالات عاشق دل‌سوخته‌ای است که عشق را نیرویی سهمگین، دگرگون‌ساز و ویرانگر می‌بیند. شاعر در سراسر ابیات، با پرسش‌های پیاپی، خطاب به معشوق یا ماهیت عشق، حیرت و استیصال خود را از تغییراتی که در وجودش رخ داده، بیان می‌کند؛ تغییراتی که منجر به فروپاشی ارکانِ عقل، تقوا، دین و حتی هستی ظاهری او شده است.

در بخش‌های پایانی، متن به تقابل میان تجربه‌ی سهمگین عشق با مفاهیمِ مذهبی و اخروی مانند بهشت، جهنم و حوادث اسطوره‌ای می‌پردازد. شاعر با زبانِ تمثیل و تلمیح، ادعا می‌کند که سوزِ عشق چنان عمیق است که در برابر آن، بلاهایِ عظیمِ تاریخی همچون طوفان نوح یا آتش دوزخ و حتی لذت‌های بهشتی، رنگ می‌بازند و بی‌معنا جلوه می‌کنند.

معنای روان

در سینه ای عشق پنهان چه کردی با دل چه کردی با جان چه کردی

در درونِ من با این عشقِ پنهانی چه کار کردی؟ با قلب و جانِ من چه کردی که چنین دگرگون شده‌اند؟

نکته ادبی: استفاده از تکرار «چه کردی» برای تاکید بر حیرت و استیصال عاشق است.

آنرا شکستی این را بخستی با این چه کردی با آن چه کردی

تو قلبم را شکستی و جانم را زخمی کردی؛ با این دل و آن جان، چه رفتارِ عجیبی داشتی؟

نکته ادبی: «آن را» و «این را» به تقابلِ دل (قلب) و جان (روح) اشاره دارد.

با ظاهر من با باطن من پیدا چه کردی پنهان چه کردی

با ظاهر و باطنِ من چه کردی؟ با آنچه در آشکار دارم و آنچه در پنهانِ وجودم می‌گذرد، چه کردی؟

نکته ادبی: تقابل میان ظاهر و باطن نشان‌دهنده فراگیریِ نفوذ عشق در تمامی لایه‌های وجودی شاعر است.

تقوی و توبه بر باد دادی با عقل و دین و ایمان چه کردی

تقوا و توبه مرا به بادِ فنا دادی؛ با عقل و دین و ایمانم چه کردی که همه را از دست داده‌ام؟

نکته ادبی: «بر باد دادن» کنایه از نابود کردن و از بین بردن است.

من بسته بودم با توبه عهدی آن عهد من کو پیمان چه کردی

من با توبه کردن، عهدی بسته بودم؛ آن عهد و پیمانی که با خود داشتم، کجاست؟ با آن عهدِ من چه کردی؟

نکته ادبی: تضاد میانِ عهدِ توبه (مذهب) و شکستنِ آن توسط عشق.

سامان و سر را در هم شکستی بگداختی تن با جان چه کردی

تو نظمِ زندگی و سر و سامانِ مرا در هم شکستی و بدنم را در آتشِ عشق گداختی؛ با جانِ من چه کردی؟

نکته ادبی: «سامان و سر» به معنای نظم و تعادل زندگی است که در اثر عشق مختل شده است.

در هستی من آتش فکندی در نه کجا شد هان هان چه کردی

در هستی و وجودِ من آتش افکندی؛ در آن «نیستی» و عدم که به آن رسیده‌ام، چه کردی؟ هان! بگو با من چه کردی؟

نکته ادبی: «نه» در اینجا به معنای نیستی و عدمِ وجودی است که حاصلِ فنای در عشق است.

گر نوح دیدی دریای اشگم از بهر قومش طوفان چه کردی

اگر نوحِ نبی دریای اشک‌های مرا می‌دید، از شدتِ آن برای قومش طوفانی ایجاد می‌کرد؛ تو با من چه کردی که چنین سیلابی از اشک در من جاری ساختی؟

نکته ادبی: تلمیح به داستان نوح و طوفان و استفاده از اغراق برای بیانِ حجم گریه.

گر ذرهٔ از سوز درونم مالک بدیدی نیران چه کردی

اگر مالک (فرشته موکل دوزخ) ذره‌ای از سوزِ درونیِ مرا می‌دید، دیگر به آتشِ دوزخ (نیران) چه نیازی بود؟ تو با من چه کردی؟

نکته ادبی: تلمیح به مالک (نگهبان دوزخ) و نیران (آتش دوزخ) برای نشان دادن شدتِ سوزِ درونی شاعر.

سر دادمی گر در محشر آئی سوزیدی اعمال میزان چه کردی

اگر در روز قیامت ظاهر می‌شدی، جان می‌دادم؛ تو اعمالی را که بر میزان (ترازوی سنجش) بود، سوزاندی؛ با من چه کردی؟

نکته ادبی: «میزان» نمادِ ترازوی سنجش اعمال در روز جزا است که در برابر آتش عشق بی‌اعتبار شده است.

درمان طلبرا دردی نباشد گر درد بودی درمان چه کردی

کسی که به دنبال درمان است، دردی ندارد؛ اگر دردی واقعی در کار بود، تو برای درمانِ آن چه کردی؟

نکته ادبی: اشاره به این نکته عرفانی که دردِ عشق درمان‌ناپذیر است و خواستنِ درمان نشانه‌ی فقدانِ عشقِ حقیقی است.

از دوست زاهد گر بوی بردی حوران چه کردی غلمان چه کردی

اگر زاهد، بویی از حقیقتِ دوست (خداوند/معشوق) می‌برد، دیگر به حوریان و غلمانِ بهشتی چه نیاز داشت؟

نکته ادبی: نقدِ زهدِ خشک و برتری دادنِ تجربه عرفانی بر پاداش‌های اخروی.

با آتش عشق در جنت فیض گر راه دادی رضوان چه کردی

اگر آتشِ عشق را به باغِ بهشتِ فیض راه می‌دادی، رضوان (نگهبان بهشت) در برابر آن چه کاری می‌توانست انجام دهد؟

نکته ادبی: تلمیح به رضوان (خازن بهشت)؛ شاعر عشق را حتی والاتر و قوی‌تر از نظمِ بهشت می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نوح، مالک، نیران، میزان، حوران، غلمان، رضوان

اشاره به شخصیت‌ها و مفاهیم اساطیری و دینی برای تعمیق مفاهیم عرفانی و عاشقانه.

اغراق طوفان نوح و اشک‌های عاشق

شاعر با تشبیه اشک‌های خود به طوفان نوح، شدتِ اندوهِ خود را به شکلی مبالغه‌آمیز تصویر کرده است.

استفهام انکاری/تقریری چه کردی

تکرارِ «چه کردی» در پایانِ اکثر ابیات، نشان‌دهنده‌ی حیرتِ عمیق و پرسشِ بی‌جوابِ عاشق از ماهیتِ عشق است.

تضاد (طباق) تقوا و عشق، ظاهر و باطن، بهشت و آتش

تقابلِ مفاهیمِ دنیوی و اخروی با تجربه‌ی درونیِ عشق برای نشان دادنِ برتریِ حالِ عاشق بر سایرِ احوال.