دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۸۳

فیض کاشانی
دل آواره را در کوی خود آواره تر کردی من بیچاره را در عشق خود بیچاره تر کردی
دلم خو کارهٔ ذوق شراب حسن خوبان بود ز چشم و لب شرابم دادی و خو کاره تر کردی
ز مردم چشم مستت خون دل میخورد مژگانرا بزهر آلودی و آنمست را خونخواره تر کردی
دل مردم ربودن بیخبر هاروت نتواند ازو این غمزه را در دلبری سحاره تر کردی
بغیر از عشق مه رویان نمیکردم دگر کاری تو کردی کارها با من مرا این کاره تر کردی
بچشم دانشت نظاره بودم تاکنون اکنون ز بینش سرمهٔ بخشیدیم نظاره تر کردی
نگاهت هر زمان از فیض نوعی میرباید دل مگر چشمانت را در دلبری عیاره تر کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگر حال عاشقی است که در مواجهه با معشوق، نه تنها ذره‌ای از رنجش کاسته نمی‌شود، بلکه هر لحظه در گرداب اشتیاق و حیرانی عمیق‌تر غرق می‌شود. شاعر فرآیندِ تشدیدِ حالاتِ روحیِ عاشق را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که حضور معشوق، مانند کاتالیزوری، تمامی ویژگی‌های عاشق (مانند سرگردانی، اعتیاد به عشق، حیرت و نظاره‌گری) را به مراتب شدیدتر و عمیق‌تر کرده است.

درون‌مایه اصلی اثر بر محور «تزاید» یا «شدت گرفتن» می‌چرخد. شاعر با تکرارِ ساختارِ دستوریِ «...تر کردی»، به مخاطب القا می‌کند که معشوق در کمالِ بی‌رحمی و در عین حال افسون‌گری، عاشق را به کمالِِ جنون و نظاره‌گری رسانده است.

معنای روان

دل آواره را در کوی خود آواره تر کردی من بیچاره را در عشق خود بیچاره تر کردی

ای معشوق، تو دلِ سرگردان مرا در کوی خود بیش از پیش آواره کردی و منِ بیچاره را در راهِ عشق خود، درمانده‌تر و بیچاره‌تر ساختی.

نکته ادبی: استفاده از صفتِ تفضیلی «تر» در پایان مصراع‌ها، نشان‌دهنده سیرِ تکاملیِ رنج و اشتیاق است.

دلم خو کارهٔ ذوق شراب حسن خوبان بود ز چشم و لب شرابم دادی و خو کاره تر کردی

دلِ من که به بهره‌مندی از شرابِ زیباییِ خوبان عادت داشت، با نوشیدنِ شرابِ لب و چشمِ تو، این عادت در من ریشه‌دارتر و شدیدتر شد.

نکته ادبی: «خو کاره» به معنای خوگرفته و عادت‌کرده است و ترکیبِ «شرابِ حسن» استعاره از زیباییِ سکرآورِ معشوق است.

ز مردم چشم مستت خون دل میخورد مژگانرا بزهر آلودی و آنمست را خونخواره تر کردی

مژگانِ تو که به دلیلِ وجودِ مردمکِ مستِ چشمت، تشنه‌ی خونِ دلِ عاشق بود، با سمی که تو در آن ریختی، این عطش برای خون‌خواری را بیشتر کردی.

نکته ادبی: «مردم چشم» به معنای مردمک چشم است و تشبیه مژگان به خون‌خوار به دلیلِ تیزی و برندگی آن در استعاره‌ای از آزارِ عاشق است.

دل مردم ربودن بیخبر هاروت نتواند ازو این غمزه را در دلبری سحاره تر کردی

جادوگری مانند هاروت هم نمی‌تواند به‌راحتی دلِ مردم را برباید، اما تو با عشوه و غمزه‌ات، این جادوگری را به مراتب قدرتمندتر و سحارتر کرده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به «هاروت» تلمیحی است به اسطوره‌ی جادوگری که در چاه بابل به مردم جادو می‌آموخت.

بغیر از عشق مه رویان نمیکردم دگر کاری تو کردی کارها با من مرا این کاره تر کردی

من جز عشق‌ورزی به ماهرویان مشغله‌ای نداشتم، اما تو با دگرگون کردنِ احوالِ من، مرا در این کارِ عاشقی خبره‌تر و غرق‌تر کردی.

نکته ادبی: «این کاره» در اینجا به معنای کسی است که در هنرِ عاشقی و رنج کشیدن، استاد و متبحر شده است.

بچشم دانشت نظاره بودم تاکنون اکنون ز بینش سرمهٔ بخشیدیم نظاره تر کردی

تا امروز با چشمِ عقل و دانش به تو می‌نگریستم، اما تو با بخشیدنِ سرمه‌ی بینش و بصیرت، مرا در دیدن و نظاره کردنت حریص‌تر و عمیق‌تر کردی.

نکته ادبی: سرمه در ادب فارسی نمادِ روشن‌بینی و حقیقت‌جویی است که در اینجا به معنایِ باز شدنِ چشمِ دلِ عاشق به زیباییِ معشوق است.

نگاهت هر زمان از فیض نوعی میرباید دل مگر چشمانت را در دلبری عیاره تر کردی

نگاه تو هر لحظه به شیوه‌ای نو، دل را می‌رباید؛ گویی تو چشمانت را در هنرِ دلبری و غارتِ دل‌ها، به ابزاری ماهرتر و حیله‌گرتر بدل کرده‌ای.

نکته ادبی: «عیاره» به معنای حیله‌گر و فریبنده است و در اینجا برای توصیفِ قدرتِ ربایشِ چشمِ معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تکرار و موازنه -تر

تکرارِ پسوندِ «تر» در تمامیِ بیت‌ها که بر شدت و افزایشِ رنج و حالِ عاشق تأکید دارد.

تلمیح هاروت

اشاره به اسطوره‌ی هاروت که نمادِ جادوگری و سحر است برای تأکید بر قدرتِ دلبریِ معشوق.

استعاره شراب حسن

تشبیه زیباییِ معشوق به شرابی که عاشق را مست و بی‌قرار می‌کند.

کنایه خون‌خواره

کنایه از تیزی و برندگی مژگان و آزاردهندگیِ آن برای قلبِ عاشق.