دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۷۲

فیض کاشانی
پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی آتشی در خرمن شورید گان انداختی
یکنظر کردی بسوی دل ز چشم شاهدان زان نظر بس فتنها در جسم و جان انداختی
در دلم جا کردی و کردی مرا از من تهی تا مرا از هستی خود در گمان انداختی
شعله حسن تو دوش افروخت دلها را چو شمع این چه آتش بود کامشب در جهان انداختی
در کنارم بودی و میسوخت جانم در میان آتش سوزان نهان چون در میان انداختی
تا قیامت قالبم خواهد طپید از ذوق آن تیر مژگان سوی من تا بیکمان انداختی
دیده از خواب عدم نگشوده گردیدند مست چون ندای «کن» بگوش انس و جان انداختی
سوی «او ادنی» روان گشتند مشتاقان وصل تا خطاب «ارجعی» در ملک و جان انداختی
هرکسی پشت و پناه عالمی شد تا ز لطف سایهٔ خود بر سر این بیکسان انداختی
شد کنار همدمان دریای خون از اشگ فیض قصهٔ پر غصه اش تا در میان انداختی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویری عمیق و عرفانی از تجلی جمالِ معشوق بر جهان و تأثیرات شگرف آن بر جانِ عاشق ترسیم می‌کند. شاعر در پی آن است که بیان کند چگونه یک نگاه یا یک جلوه از سوی محبوب، هستیِ عاشق را دگرگون ساخته، او را از خودِ خویش تهی می‌کند و در آتشِ اشتیاق می‌سوزاند.

محوریتِ کلام بر پیوند میانِ خالق و مخلوق، از لحظه‌ی آفرینش (ندای کُن) تا بازگشت به سوی او (ارجعی) استوار است و فضایی سرشار از حیرت، دردِ عشق و طلبِ وصل را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی آتشی در خرمن شورید گان انداختی

با پرتوِ رویِ زیبایِ تو، جهان روشن شد و در خرمنِ وجودِ عاشقانِ شوریده، آتشِ عشق افکندی.

نکته ادبی: خرمن در اینجا استعاره از قلب و هستیِ عاشق است که با آتشِ عشق سوخته می‌شود.

یکنظر کردی بسوی دل ز چشم شاهدان زان نظر بس فتنها در جسم و جان انداختی

تنها با یک نگاهِ کوتاه از سویِ تو، آشوبی بزرگ در جسم و جانِ من برپا شد.

نکته ادبی: شاهدان در ادبیاتِ کهن به معنای زیبارویان و معشوقان است.

در دلم جا کردی و کردی مرا از من تهی تا مرا از هستی خود در گمان انداختی

تو در قلبِ من جای گرفتی و مرا از خودِ من تهی کردی، تا آنجا که دیگر در هستیِ خود نیز دچارِ تردید شدم.

نکته ادبی: تهی شدن از خود کنایه از فنایِ فی‌الله است که در آن اراده‌ی عاشق در اراده‌ی معشوق محو می‌شود.

شعله حسن تو دوش افروخت دلها را چو شمع این چه آتش بود کامشب در جهان انداختی

زیباییِ تو دیشب دل‌ها را همچون شمع سوزاند؛ این چه آتشی بود که امشب در جانِ جهان افکندی؟

نکته ادبی: تشبیه زیباییِ معشوق به شمع که هم‌زمان نورافشان و سوزاننده است.

در کنارم بودی و میسوخت جانم در میان آتش سوزان نهان چون در میان انداختی

تو در کنارم بودی و من از درون در حال سوختن بودم، گویی آتشِ پنهانی را در میانِ وجودم جای دادی.

نکته ادبی: تضاد میانِ نزدیکیِ فیزیکی و سوختنِ درونی، اوجِ استیصالِ عاشق را نشان می‌دهد.

تا قیامت قالبم خواهد طپید از ذوق آن تیر مژگان سوی من تا بیکمان انداختی

از آن لحظه که تیرِ مژگانت را به سوی من پرتاب کردی، قالبِ من تا روزِ قیامت از لذتِ آن در تپش خواهد بود.

نکته ادبی: مژگان به تیر تشبیه شده که نافذ و آسیب‌رسان است و قالب به معنای کالبد و جسم است.

دیده از خواب عدم نگشوده گردیدند مست چون ندای «کن» بگوش انس و جان انداختی

هنوز چشمانِ ما از خوابِ عدم گشوده نشده بود که با شنیدنِ فرمانِ خلقت («کُن»)، تمامیِ هستی سرمستِ حضورِ تو شد.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن در مورد آفرینش که خدا می‌گوید «باش» و هستی پدید می‌آید.

سوی «او ادنی» روان گشتند مشتاقان وصل تا خطاب «ارجعی» در ملک و جان انداختی

مشتاقانِ وصال، به‌سوی مقامِ قرب (او ادنی) شتافتند، زمانی که ندای بازگشت (ارجعی) را به جانِ آنان رساندی.

نکته ادبی: او ادنی اشاره به آیه نهم سوره نجم (فاصله نزدیک) و ارجعی اشاره به آیه بیست و هشتم سوره فجر است.

هرکسی پشت و پناه عالمی شد تا ز لطف سایهٔ خود بر سر این بیکسان انداختی

هر کسی پناهی در جهان یافت، از آن زمان که سایه‌ی لطفِ خود را بر سرِ این بی‌پناهان گستراندی.

نکته ادبی: سایه انداختن کنایه از حمایت و پناه دادن است.

شد کنار همدمان دریای خون از اشگ فیض قصهٔ پر غصه اش تا در میان انداختی

مجمعِ دوستان از اشکِ جاریِ من به دریایی از خون بدل شد، از وقتی که داستانِ پرغصه‌یِ مرا بازگو کردی.

نکته ادبی: اشکِ فیض استعاره از اشکِ فراوان و مقدس است که از عمقِ جان برآمده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ندای کن، او ادنی، ارجعی

اشاره به مفاهیم و آیات قرآنی درباره آفرینش، مقام قرب الهی و بازگشت ارواح به سوی معبود.

استعاره تیر مژگان

تشبیه مژگان به تیر که به قلب عاشق اصابت می‌کند و زخمی از عشق بر جای می‌گذارد.

تشبیه دلها را چو شمع

مقایسه دلها به شمع که در برابر تجلیِ زیباییِ معشوق می‌سوزند و آب می‌شوند.

مراعات نظیر آتش، خرمن، شعله، سوزان

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی قرار دارند تا فضایِ پرشورِ عشق را القا کنند.