دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۶۶

فیض کاشانی
با جذب دوست ای دل شیدا چگونه ای ای قطره با کشاکش دریا چگونه ای
ای طایر خجسته پی مرغزار انس در تنگنای وحشت دنیا چگونه ای
هیچ از مقام اصلی خود یاد می کنی دور از دیار خویش در اینجا چگونه ای
کو روزگار عشرت و بزم وصال دوست بی یار دلنواز از خود آیا چگونه ای
کو چشم مست ساقی و کو آن لب چو لعل مخمور مانده بی می و مینا چگونه ای
می آید این سروش ز جانان نفس نفس کای جان اسیر غربت دنیا چگونه ای
با موجهای قلزم هجران چه میکنی در کام اژدهای غم ما چگونه ای
ز آن روزها که بود سرت در کنار ما شبها چه یا میکنی آیا چگونه ای
ای در وصال ما گذرانیده سالها امروز در مفارقت ما چگونه ای
بعد از وصال با غم هجران چه میکنی با ما چگونه بودی و بی ما چگونه ای
ای دیده ای که آن گل رخسار دیده ای بی آن جمال روشن و بینا چگونه ای
چونی در ابتلای بلای فراق فیض ای وصل دوست داده بدنیا چگونه ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در فضای عرفانی و با درون‌مایه‌ی «غربت» و «هجران» سروده شده است. شاعر در این ابیات، پرسش‌های وجودیِ روحِ اسیر در عالم ماده را مطرح می‌کند که در جست‌وجوی اصل و جایگاه نخستین خود است. در حقیقت، گفتگو میانِ جانِ سرگردان و خداوند (جانان) یا پرسشِ دل از خود، فضایی سرشار از اندوهِ دوری از یار و شوقِ بازگشت به عالمِ معنا را ترسیم می‌کند.

شعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک عرفانی مانند «ساقی»، «می»، «مرغزار انس» و «قلزم هجران»، وضعیت دشوارِ انسان در بندِ دنیا را توصیف کرده و تأکید می‌کند که جانِ خسته، تنها زمانی آرام می‌گیرد که پیوند خود را با اصل خویش بازیابد. این اثر یک خودکاوی عمیق است که در نهایت به مفهومِ ابتلای بشر در امتحانِ عشق الهی ختم می‌شود.

معنای روان

با جذب دوست ای دل شیدا چگونه ای ای قطره با کشاکش دریا چگونه ای

ای دلِ عاشق و بیقرار، با آن جذبه و کششی که محبوب به سوی خود دارد، چه می‌کنی؟ ای قطره‌ی ناچیز، در برابرِ کشاکش و تلاطمِ دریای بی‌کرانِ حقیقت، چگونه تاب می‌آوری؟

نکته ادبی: «دل شیدا» استعاره از روحِ جوینده است و «قطره و دریا» تمثیلی از فنایِ بنده در ذاتِ حق تعالی است.

ای طایر خجسته پی مرغزار انس در تنگنای وحشت دنیا چگونه ای

ای روحی که در اصل، پرنده‌ای خوش‌یمن در گلستانِ انس با خداوند بودی، حالا در این زندانِ تنگ و تاریکِ دنیای مادی، روزگار را چگونه سپری می‌کنی؟

نکته ادبی: «طایر خجسته پی» نمادِ روحِ ملکوتی است که از اصلِ خود دور افتاده است.

هیچ از مقام اصلی خود یاد می کنی دور از دیار خویش در اینجا چگونه ای

آیا هیچ به یادِ جایگاهِ اصلی و آسمانی‌ات می‌افتی؟ حالا که از سرزمینِ خویش دور افتاده‌ای، در این دنیای غریب چه حالی داری؟

نکته ادبی: «مقام اصلی» اشاره به عالم ارواح و جوار قرب الهی دارد که موطنِ اصلی انسان است.

کو روزگار عشرت و بزم وصال دوست بی یار دلنواز از خود آیا چگونه ای

آن روزگار خوش و بزمِ شادمانی که در کنارِ دوست داشتی، کجا رفت؟ حالا که بدونِ یارِ مهربان مانده‌ای، با خودت چه می‌کنی؟

نکته ادبی: «بزم وصال» استعاره‌ای از دورانِ نزدیکیِ جان با معشوقِ ازلی است.

کو چشم مست ساقی و کو آن لب چو لعل مخمور مانده بی می و مینا چگونه ای

آن چشمِ مستِ ساقی و آن لبِ لعل‌فام کجا رفت؟ حالا که از شرابِ معرفت و جامِ نگاهِ دوست محروم مانده‌ای و در خماریِ دوری می‌سوزی، چه حال و روزی داری؟

نکته ادبی: «چشم مست ساقی» کنایه از فیض و لطفِ الهی است که جان را مستِ عشق می‌کند.

می آید این سروش ز جانان نفس نفس کای جان اسیر غربت دنیا چگونه ای

این ندا به صورتِ لحظه‌به‌لحظه از سوی محبوب به گوشِ جان می‌رسد که: «ای جانی که در غربتِ این دنیا اسیر شده‌ای، حالت چگونه است؟»

نکته ادبی: «سروش» در اینجا به معنای پیامِ غیبی و الهامِ قلبی است که جانِ بیدار آن را درک می‌کند.

با موجهای قلزم هجران چه میکنی در کام اژدهای غم ما چگونه ای

در برابرِ امواجِ خروشانِ دریای دوری و جدایی چه می‌کنی؟ در میانِ دهانِ گشوده‌ی اژدهایِ غمِ ما، چگونه جان سالم به در می‌بری؟

نکته ادبی: «قلزم هجران» ترکیب استعاری برای دشواری‌ها و وسعتِ اندوهِ دوری از حق است.

ز آن روزها که بود سرت در کنار ما شبها چه یا میکنی آیا چگونه ای

از آن روزهایی که سرت در کنارِ ما آرام بود، چه چیزی به یاد داری؟ شب‌هایی که در تنهایی می‌گذرانی، چگونه سپری می‌شوند؟

نکته ادبی: «سر در کنارِ ما» کنایه از تقرب و استجابتِ دعاهایِ عاشق است.

ای در وصال ما گذرانیده سالها امروز در مفارقت ما چگونه ای

ای که سال‌های عمرت را در وصالِ ما گذراندی، امروز در این روزگارِ دوری و جدایی از ما، در چه حالی؟

نکته ادبی: تضادِ «وصال» و «مفارقت» محورِ اصلیِ این بیت است.

بعد از وصال با غم هجران چه میکنی با ما چگونه بودی و بی ما چگونه ای

پس از پایانِ دورانِ وصال، با غمِ دوری چه می‌کنی؟ به یاد بیاور که وقتی با ما بودی چه حالی داشتی و اکنون که بی‌مایی، چگونه می‌گذرانی؟

نکته ادبی: شاعر به مقایسه تفاوتِ کیفیتِ زندگی در حضور و غیابِ یار می‌پردازد.

ای دیده ای که آن گل رخسار دیده ای بی آن جمال روشن و بینا چگونه ای

ای چشمی که جمالِ آن گلِ زیبا (یار) را مشاهده کرده‌ای، اکنون که از آن زیباییِ روشن و بینا محروم مانده‌ای، چگونه تاب می‌آوری؟

نکته ادبی: «گل رخسار» نمادِ تجلیِ جمالِ الهی است.

چونی در ابتلای بلای فراق فیض ای وصل دوست داده بدنیا چگونه ای

ای فیض، در این امتحانِ سختِ دوری چه می‌کنی؟ تو که در ازایِ وصالِ دوست، دنیا را رها کردی و بخشیدی، اکنون در این بلا چگونه‌ای؟

نکته ادبی: «فیض» تخلصِ شاعر است که در بیتِ پایانی آمده و «دنیا دادن» به معنای ترکِ دلبستگی‌های مادی در راهِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قطره و دریا

تمثیلِ روحِ انسان (قطره) در برابرِ هستیِ بیکرانِ خداوند (دریا).

مراعات نظیر ساقی، می، مینا، لب، چشم مست

استفاده از واژگانِ مرتبط با فضایِ شراب و میخانه برای توصیفِ تجربه‌ی عرفانی.

تشخیص اژدهای غم

غم به موجودی ترسناک و زنده تشبیه شده که قصدِ بلعیدنِ عاشق را دارد.

تضاد وصال و فراق

تقابلِ دو وضعیتِ روحیِ نزدیکی و دوری از محبوب برای نشان دادن شدتِ رنج.

پرسش انکاری چگونه‌ای؟

تکرارِ مکررِ این پرسش، خواننده را به تأمل در وضعیتِ درونیِ خود دعوت می‌کند.