دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۶۵

فیض کاشانی
در عشق دوست ای دل شیدا چگونه ای ای قطره کشاکش دریا چگونه ای
یادآور ای عدم ز نهانخانه ای قدم پنهان چگونه بودی و پیدا چگونه ای
در بحر بی کنار کنارم کشید و گفت بی ما چگونه بودی و با ما چگونه ای
من جلوه نا نموده تواز خویش میشدی امروز غرق بحر تجلا چگونه ای
جمعی بساحل از کشش ما در اضطراب ای غرق بحر عاطفت ما چگونه ای
بازم ز خویش راند و بکنج غمم نشاند گفت ای نشانه تیر بلا را چگونه ای
در چاه بابلم موی خود ببست گفت ای اسیر زلف چلیپا چگونه ای
ای خانه زاد عشرت و پرورده ای طرب در لجه محیط غم ما چگونه ای
ای فیض خویش را بغم عشق ما سپار و آنگه ببین که در کنف ما چگونه ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با زبانی عرفانی و عمیق، سیر تحول روح انسان را از مرتبه عدم تا پیوستن به دریای بی‌کران حقیقت ترسیم می‌کند. شاعر در فضایی آکنده از شور و شیفتگی، به پرسش‌گری درباره ماهیت هستی و جایگاه عاشق در برابر معشوق می‌پردازد؛ فضایی که در آن تمایز میان 'منِ' محدود و 'او'یِ نامحدود، در آتشِ عشق ذوب می‌شود و عاشق در اقیانوسِ صفات الهی غرق می‌گردد.

درونمایه اصلی این ابیات، تضاد میان خوشی‌های گذرای دنیوی و رنج‌های تعالی‌بخشِ راهِ عشق است. شاعر نشان می‌دهد که چگونه روحِ پرورده در آسایش، با ورود به وادی عشق، گویی در دریای بلا و تجلی الهی غرق می‌شود و این غرق‌شدگی، نه به معنای نابودی، که آغازِ حیات حقیقی و یافتنِ پناهگاه امن در ظلِّ عنایتِ حضرت حق است.

معنای روان

در عشق دوست ای دل شیدا چگونه ای ای قطره کشاکش دریا چگونه ای

ای دلِ عاشق و بی‌قرار من، در عشقِ دوست چگونه روزگار می‌گذرانی؟ ای وجودِ کوچک و ناچیز (قطره)، در برابر کششِ اقیانوسِ بیکرانِ ذاتِ الهی چه حال و احوالی داری؟

نکته ادبی: استعاره از قطره و دریا برای بیان رابطه وجودِ محدود انسان با وجود نامحدود خداوند.

یادآور ای عدم ز نهانخانه ای قدم پنهان چگونه بودی و پیدا چگونه ای

ای عدم (نیستی)، آن نهانخانه‌ای را که از آنجا قدم به عرصه هستی گذاشتی، به یاد آور؛ تو پیش از آنکه پدیدار شوی چگونه بودی و اکنون که در هستی پیدا و عیان گشته‌ای، در چه وضعیتی به سر می‌بری؟

نکته ادبی: خطاب به 'عدم' به معنای نیستیِ پیش از وجود. اشاره به مرتبه پیش از تجلی و آفرینش.

در بحر بی کنار کنارم کشید و گفت بی ما چگونه بودی و با ما چگونه ای

آن معشوقِ بی‌کران، مرا به کرانه و ساحلِ حضورِ خویش کشید و پرسید: تو بدونِ ما چگونه بودی و حالا که به ما پیوسته‌ای، چه احوالی داری؟

نکته ادبی: بحرِ بی‌کنار استعاره از ذات الهی است و کشیدن به کنار، اشاره به مقامِ قرب و وصل است.

من جلوه نا نموده تواز خویش میشدی امروز غرق بحر تجلا چگونه ای

من هنوز جلوه‌ای از ذاتِ تو نبودم و تو در حالِ تجلیِ خویش بودی؛ امروز که در دریای درخشانِ ظهورِ تو غرق شده‌ام، چه حال و وضعی دارم؟

نکته ادبی: تجلا (تجلی) در اصطلاح عرفانی به معنای ظهورِ نورِ حق در آینه هستی است.

جمعی بساحل از کشش ما در اضطراب ای غرق بحر عاطفت ما چگونه ای

جمعی از سالکان در ساحلِ امن، به دلیلِ کششی که ما (عاشقان) داریم در اضطراب و حیرت‌اند؛ ای تو که در دریای محبتِ ما غرق گشته‌ای، چگونه‌ای؟

نکته ادبی: تقابل میان ساحل‌نشینانِ عافیت‌جو و غرق‌شدگان در دریای عشق.

بازم ز خویش راند و بکنج غمم نشاند گفت ای نشانه تیر بلا را چگونه ای

او (معشوق) مرا از خود راند و در گوشه‌ای از غم و دوری جای داد و گفت: ای کسی که نشانه و هدفِ تیرهای بلا و سختی هستی، چه حال و احوالی داری؟

نکته ادبی: استعاره از تیرِ بلا که به عاشق اصابت می‌کند و رنجی که بخشی از تربیتِ عاشق است.

در چاه بابلم موی خود ببست گفت ای اسیر زلف چلیپا چگونه ای

او موهایش را در چاهِ بابل (استعاره از فتنه و فریبِ زلف) برای من گره زد و گفت: ای اسیرِ گیسوی چلیپاگون و پیچ‌درپیچِ من، چه می‌کنی؟

نکته ادبی: اشاره به داستان هاروت و ماروت و چاه بابل که در ادبیات کلاسیک نمادِ جادو، فریب و گرفتاریِ ناگهانی است.

ای خانه زاد عشرت و پرورده ای طرب در لجه محیط غم ما چگونه ای

ای وجودی که در خانهٔ شادی زاده شدی و در ناز و نعمت پرورده گشتی، حالا در این دریای عمیقِ غمِ ما، چه حال و احوالی داری؟

نکته ادبی: اشاره به انتقال از عالمِ خوشی‌های دنیوی به عالمِ غم‌های عرفانی که راهی به سوی کمال است.

ای فیض خویش را بغم عشق ما سپار و آنگه ببین که در کنف ما چگونه ای

ای کسی که فضل و کمالِ خویش را به غمِ عشقِ ما سپرده‌ای، در این حال بنگر که در پناهگاهِ امنِ ما چگونه به سر می‌بری.

نکته ادبی: کنف به معنای حمایت، حفاظت و پناهگاه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مکنیه و تصریحیه دریا و قطره

تشبیه سالک به قطره و ذات الهی به دریا برای تبیین فنا و غرق‌شدگی در هستیِ مطلق.

تلمیح چاه بابل

اشاره به افسانه‌های کهن درباره جادو و فتنه که برای به بند کشیدن عاشق به کار رفته است.

تناقض (پارادوکس) غرق شدن در بحر

غرق شدن معمولاً به معنای نابودی است، اما در اینجا به معنای رسیدن به حیاتِ ابدی و اوجِ کمالِ عاشقانه است.

تشخیص یادآور ای عدم

خطاب قرار دادن 'عدم' و نسبت دادنِ ویژگی‌های انسانی (به یاد آوردن) به آن.