دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۶۲

فیض کاشانی
ای آنکه در ازل همه را یار بوده ای از دار اثر نبوده تو دیار بوده ای
هر کار هر که کرد تو تقدیر کرده ای پیش از وجود خلق در آن کار بوده ای
عالم همه تو بوده و تو خالی از همه یکتای فرد بوده ای و بسیار بوده ای
حسن از تو رو نموده و عشق از تو آمده مطلوب بوده و طلبکار بوده ای
بنموده در نقاب نکویان جمال خویش وین طرفه در نقاب بدیدار بوده ای
بس دل که بهر خویشتن آئینه ساخته زان آینه بخویش نمودار بوده ای
خود را بخود نموده در آئینه ای جهان بیننده بوده ای و بدیدار بوده ای
فاش و نهان خلق هویداست نزد تو بی آلت بصر همه دیدار بوده ای
رفتار مور در شب دیجور دیده ای ز اسرار خلق جمله خبردار بوده ای
هر جای هر چه بوده بر آن بوده ای محیط عالم چو مرکزی و تو پر کار بوده ای
بی تو نه هستی و نه توانائی بود ما را تو چاره بوده و ناچار بوده ای
ما هیچ نیستیم بخود سایه ای توایم هم جاعل ظلام و هم انوار بوده ای
بس دل شکسته بر درت ای جا برالکسیر پیوسته ایستاده که جبار بوده ای
بس بنده ای که کرده گنه بر امید آنکه غفار بوده ای تو و ستار بوده ای
گرفیض را ز جهل بر آری غریب نیست پیوسته بنده پرور و غفار بوده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در زمره آثار عرفانی و توحیدی است که بر محوریت اصل وحدت وجود سروده شده است. شاعر با زبانی عارفانه، خداوند را یگانه حقیقتِ پنهان در پس پرده کثرتِ موجودات عالم می‌داند. در نگاه او، خداوند نه تنها خالق جهان، بلکه جانِ حاکم بر تمامِ ذرات عالم است که در عینِ بی‌نیاز بودن، در جلوه‌های گوناگونِ هستی حضور دارد.

در فضای این شعر، مرز میان عاشق و معشوق، بیننده و دیدنی، و خالق و مخلوق به شکلی هنرمندانه در هم می‌آمیزد. نویسنده بر این باور است که جهان، آینه‌ای برای تماشای جمال الهی است و انسان‌ها با تمامِ ضعف‌ها و خطاهایشان، در پناه رحمتِ بی‌کرانِ او قرار دارند که هم جبران‌کننده شکست‌ها و هم پوشاننده گناهان است.

معنای روان

ای آنکه در ازل همه را یار بوده ای از دار اثر نبوده تو دیار بوده ای

ای خدایی که از آغازِ بی‌زمان، همدم و یارِ همگان بوده‌ای؛ تو در آن هنگام که هنوز هیچ خانه و دیار یا اثری از هستی نبود، وجود داشتی و ناظر بودی.

نکته ادبی: ازل به معنای بی‌آغازی است و تضاد میان 'بودن' و 'نبودن' در این بیت برای تثبیت مقام سرمدی خداوند به کار رفته است.

هر کار هر که کرد تو تقدیر کرده ای پیش از وجود خلق در آن کار بوده ای

هر کاری که هر موجودی انجام می‌دهد، تو مقدر کرده‌ای؛ چرا که پیش از آنکه آفرینشِ خلق صورت گیرد، تو در بطنِ آن کار حضور داشتی.

نکته ادبی: اشاره به جبرِ عرفانی یا علمِ پیشینِ الهی که در آن همه رخدادها پیش از وقوع در علم خدا معلوم و مقدر است.

عالم همه تو بوده و تو خالی از همه یکتای فرد بوده ای و بسیار بوده ای

تمامِ عالم جلوه‌ای از وجودِ توست، در حالی که ذاتِ تو از همه این‌ها مبرا و خالی است؛ تو هم یکتای فرد هستی و هم در کثرتِ موجودات نمود داری.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ تنزیه (خالی بودن از صفات مخلوقات) و مقامِ تشبیه (حضور در همه چیز).

حسن از تو رو نموده و عشق از تو آمده مطلوب بوده و طلبکار بوده ای

هر زیبایی که وجود دارد، پرتویی از جمالِ توست و عشق نیز از جانبِ تو پدید آمده است؛ تو هم همان معشوقِ مطلوبی هستی که همه به دنبالش هستند و هم خودت طالبِ این عشقی.

نکته ادبی: در عرفان، خداوند هم معشوقِ حقیقی است و هم طلب‌کننده (محب)؛ چرا که عشقِ انسان به خدا، پرتوی از عشقِ خدا به جمالِ خویش در آینه انسان است.

بنموده در نقاب نکویان جمال خویش وین طرفه در نقاب بدیدار بوده ای

تو جمالِ خود را در پوششِ چهره‌ انسان‌های زیبا پنهان کرده‌ای و شگفتا که در پشتِ این نقاب، خودت ناظر و بیننده بوده‌ای.

نکته ادبی: نقاب در اینجا نمادِ مظاهرِ عالمِ خاکی است که حقیقتِ الهی را پنهان و در عین حال آشکار می‌کند.

بس دل که بهر خویشتن آئینه ساخته زان آینه بخویش نمودار بوده ای

بسیاری از دل‌ها، خود را همچون آینه‌ای برای بازتابِ وجودِ تو ساخته‌اند و تو از طریقِ همین آینه‌ها، خود را به تماشا نشسته و آشکار شده‌ای.

نکته ادبی: استعاره از دلِ انسان به آینه، که در متون عرفانی برای انعکاسِ انوارِ الهی کاربردِ فراوان دارد.

خود را بخود نموده در آئینه ای جهان بیننده بوده ای و بدیدار بوده ای

تو خود را در آینه عالم به تماشا گذاشته‌ای؛ در این میان، هم تو بیننده هستی و هم آن کسی که دیده می‌شود، چرا که جز تو وجودی نیست.

نکته ادبی: تأکید بر وحدتِ ناظر و منظور که از مباحثِ پیچیده فلسفه و عرفان است.

فاش و نهان خلق هویداست نزد تو بی آلت بصر همه دیدار بوده ای

ظاهر و باطنِ تمامِ خلایق نزدِ تو آشکار است و تو بدونِ نیاز به چشم یا ابزارِ بینایی، همه چیز را مشاهده می‌کنی.

نکته ادبی: نفیِ ابزارِ مادی (آلتِ بصر) برای خداوند جهتِ تبیینِ صفتِ 'بصیر' که از صفاتِ ذاتی است.

رفتار مور در شب دیجور دیده ای ز اسرار خلق جمله خبردار بوده ای

تو حرکتِ مورچه‌ای را در تاریکیِ شبِ تیره و تار می‌بینی؛ تو از تمامِ رازهای نهانِ خلق آگاه و باخبر هستی.

نکته ادبی: شبِ دیجور استعاره از تاریک‌ترین و پنهان‌ترین زوایای هستی است.

هر جای هر چه بوده بر آن بوده ای محیط عالم چو مرکزی و تو پر کار بوده ای

هر جایی که چیزی وجود داشته باشد، تو بر آن احاطه داری؛ عالم همچون محیطِ دایره است و تو همچون پرگارِ آن که آن را ترسیم کرده‌ای.

نکته ادبی: تمثیلِ محیط و پرگار برای نشان دادنِ احاطه قیومی خداوند بر جهان.

بی تو نه هستی و نه توانائی بود ما را تو چاره بوده و ناچار بوده ای

بدونِ تو نه هستی معنا دارد و نه توانایی و قدرتی وجود دارد؛ تو هم گره‌گشایِ کارهای مایی و هم حقیقتی هستی که گریزی از تو نیست.

نکته ادبی: بازی با کلمه ناچار که هم به معنایِ 'بی‌چاره' و هم به معنایِ 'کسی که از او گریزی نیست' به کار رفته است.

ما هیچ نیستیم بخود سایه ای توایم هم جاعل ظلام و هم انوار بوده ای

ما به خودیِ خود هیچ نیستیم و تنها سایه‌ای از وجودِ تو هستیم؛ تو هم آفریدگارِ تاریکی‌ها و هم پدیدآورنده‌ی نورها هستی.

نکته ادبی: استعاره سایه برای موجوداتِ ممکن‌الوجود که وجودشان وابسته به نورِ وجودِ واجب‌الوجود است.

بس دل شکسته بر درت ای جا برالکسیر پیوسته ایستاده که جبار بوده ای

ای درمان‌کننده دردهای جان (جابرالکسیر)، بسیاری از دل‌های شکسته بر درگاهِ تو ایستاده‌اند، زیرا می‌دانند تو همان خدای مقتدر و ترمیم‌کننده‌ای که شکسته‌ها را پیوند می‌زنی.

نکته ادبی: جابر به معنای جبران‌کننده و الکسیر (اکسیر) استعاره از کیمیایی است که مسِ وجود را به طلا تبدیل می‌کند.

بس بنده ای که کرده گنه بر امید آنکه غفار بوده ای تو و ستار بوده ای

بسیاری از بندگان به امیدِ بخشندگیِ تو گناه کرده‌اند، چون می‌دانند تو همیشه غفار (بسیار آمرزنده) و ستار (پوشاننده عیوب) بوده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ غفران الهی که امیدبخشِ بندگان است.

گرفیض را ز جهل بر آری غریب نیست پیوسته بنده پرور و غفار بوده ای

اگر فیضِ خود را به نادانان و جاهلان ببخشی، تعجبی ندارد؛ چرا که تو همواره پرورش‌دهنده بندگان و آمرزنده گناهان بوده‌ای.

نکته ادبی: تأکید بر صفتِ بنده پروری که مقتضای ربوبیت است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس یکتای فرد بوده ای و بسیار بوده ای

جمع میان وحدت و کثرت که از ویژگی‌های اندیشه عرفانی است.

تشبیه عالم چو مرکزی و تو پر کار بوده ای

تشبیه جهان به دایره و خداوند به پرگار برای نمایش احاطه و مالکیت خدا.

ایهام و جناس ناچار

اشاره به دو معنای بیچارگیِ انسان و گریزناپذیریِ خداوند.

استعاره آینه

اشاره به جهان و قلب انسان به عنوان بازتاب‌دهنده انوار الهی.

مراعات نظیر غفار و ستار

تناسب میان دو صفتِ فعلیِ خداوند که هر دو نشان‌دهنده رحمتِ اوست.