دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۶۱

فیض کاشانی
شور عشقی در جهان افکنده ای مستیی در انس و جان افکنده ای
کرده ای پنهان محیط بیکران قطره ای زان در میان افکنده ای
جلوه داده حسن را زان جلوه باز پرده ای بر روی آن افکنده ای
سایه ای خورشید روی خویش را بر زمین و آسمان افکنده ای
یک گره نگشوده زان زلفت دو تا بوی جانی در جهان افکنده ای
از روانها کرده ای جوها روان غلغلی در خاکیان افکنده ای
کاف و نون امر را بی حرف و صوت در مکان و لامکان افکنده ای
آتشی از عشق خود افروخته جان خاصانرا در آن افکنده ای
دوستانت را برای امتحان در میان دشمنان افکنده ای
عارفان را داده ای بردالیقین جاهلانرا در گمان افکنده ای
عاقلان را کار دنیا کرده یار عاشقانرا در فغان افکنده ای
در دل من شوق خود جا داده ای آتشی دلرا بجان افکنده ای
کرده جا در جان و جان خسته را در طلب گرد جهان افکنده ای
قطره ای دلرا ز عشق خویشتن در محیط بیکران افکنده ای
داده ای هم اختیار ما بما هم ز دست ما عنان افکنده ای
از بهشت و حور داده وعده ای رغبتی در زاهدان افکنده ای
ز آتش دوزخ وعیدی داده ای رهبتی در عصیان افکنده ای
نقش انسانرا کشیدستی بر آب از بنان آنگه بنان افکنده ای
چون بنانش را تو کردی تسویه پس چرایش از بنان افکنده ای
فیض را از عشق ذوقی داده ای در تماشای بتان افکنده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه به تبیینِ جلوه‌گری‌های حضرت حق در آفرینش و نسبتِ میانِ خالق و مخلوق می‌پردازد. شاعر در فضایی عرفانی و پرسشگرانه، به تناقض‌های هستی‌شناختی اشاره دارد؛ اینکه چگونه امرِ مطلق و نامحدود در کالبدِ محدودِ جهان و انسان تجلی یافته است و ذات الهی همزمان هم پنهان است و هم در همه چیز آشکار.

درونمایه‌ی اصلی، حیرتِ عارفانه از حکمتِ الهی در تقسیم‌بندیِ سرنوشتِ انسان‌ها (عارف، زاهد، عاصی) و همچنین دشواریِ طریقِ عشق است. شاعر تمامِ رخدادهای جهان از خیر و شر، آرامش و تلاطم، و آگاهی و حیرت را برآمده از اراده‌ی حضرت دوست می‌داند که انسان را در آزمونی بزرگ میانِ دنیا و آخرت قرار داده است.

معنای روان

شور عشقی در جهان افکنده ای مستیی در انس و جان افکنده ای

تو در عالم، عشق را به جریان انداختی و در وجودِ انسان و جن، مستی و بی‌خودی پدید آوردی.

نکته ادبی: شور به معنای التهاب و هیجانِ عاشقانه است و مستی کنایه از بی‌خودیِ ناشی از عشق الهی است.

کرده ای پنهان محیط بیکران قطره ای زان در میان افکنده ای

حقیقتِ بی‌کرانِ وجودت را پنهان داشتی و تنها ذره‌ای ناچیز از آن را در این عالمِ خاکی قرار دادی.

نکته ادبی: محیط به معنای دریای بیکران و استعاره از ذاتِ الهی است.

جلوه داده حسن را زان جلوه باز پرده ای بر روی آن افکنده ای

جمالِ مطلقِ خود را به نمایش گذاشتی و سپس دوباره با پرده‌ای از کثرت، آن را پوشاندی.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم عرفانی تجلی و احتجاب (نمایان شدن و پنهان شدن) دارد.

سایه ای خورشید روی خویش را بر زمین و آسمان افکنده ای

چهره‌ی خورشیدگونه‌ی خود را به صورتِ سایه‌ای بر زمین و آسمان افکندی.

نکته ادبی: جهان به عنوان سایه‌ی وجودِ خدا تعبیر شده است که نشان‌دهنده غیرِ واقعی بودنِ جهان در برابر حقیقتِ مطلق است.

یک گره نگشوده زان زلفت دو تا بوی جانی در جهان افکنده ای

هنوز گرهی از پیچ و تابِ زلف (پیچیدگی‌های آفرینش) را باز نکرده بودی که بویِ حیات و عشق را در جهان پراکندی.

نکته ادبی: زلف کنایه از کثرتِ خلقت و پیچیدگیِ اسرارِ الهی است.

از روانها کرده ای جوها روان غلغلی در خاکیان افکنده ای

از دلِ جان‌ها، جویبارها جاری کردی و در میانِ خاکیان (انسان‌ها)، غوغا و شور برپا ساختی.

نکته ادبی: روان به معنای جان‌ها و جویبارها است که جناسِ اشتقاق پدید آورده.

کاف و نون امر را بی حرف و صوت در مکان و لامکان افکنده ای

فرمانِ آفرینش (کُن) را بدون استفاده از حرف و صوت در تمامِ هستی (مکان و لامکان) جاری کردی.

نکته ادبی: اشاره به آیه «کُن فَیَکُون» در قرآن دارد که خداوند بدون ابزار مادی هستی را خلق کرد.

آتشی از عشق خود افروخته جان خاصانرا در آن افکنده ای

آتشی از عشقِ خود برافروختی و جانِ بندگانِ خاصِ خود را در آن افکندی تا در این آتش گداخته شوند.

نکته ادبی: آتش عشق به معنای رنجِ پالایش‌دهنده‌ی روح است.

دوستانت را برای امتحان در میان دشمنان افکنده ای

دوستان و بندگانِ خالصِ خود را برای آزمودنِ ایمانشان، در میانِ دشمنان و بلاها قرار دادی.

نکته ادبی: اشاره به سنتِ الهی در ابتلا و امتحانِ اولیای خدا.

عارفان را داده ای بردالیقین جاهلانرا در گمان افکنده ای

به عارفان، یقینِ قلبی عطا کردی و نادانان را در سردرگمی و گمانِ باطل رها ساختی.

نکته ادبی: تقابلِ میانِ یقین و گمان برای نشان دادنِ تفاوتِ مراتبِ معرفتی است.

عاقلان را کار دنیا کرده یار عاشقانرا در فغان افکنده ای

عاقلانِ دنیاپرست را سرگرمِ کارِ دنیا کردی و عاشقانِ حقیقی را در فغان و گریه انداختی.

نکته ادبی: عاقلان در اینجا به معنای مصلحت‌اندیشانِ دنیوی است در برابرِ عاشقان که بی‌قرارند.

در دل من شوق خود جا داده ای آتشی دلرا بجان افکنده ای

شوقِ خود را در دلم جای دادی و آتشی را از دلم به تمامِ وجودم سرایت دادی.

نکته ادبی: دل و جان در ادبیات عرفانی جایگاهِ دریافتِ انوارِ الهی هستند.

کرده جا در جان و جان خسته را در طلب گرد جهان افکنده ای

تو در جانِ من جای گرفتی، اما جانِ خسته‌ی مرا در طلبِ خود، سرگردانِ جهان کردی.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ حضورِ همیشگیِ معشوق و در عین حالِ جستجویِ بی‌پایانِ عاشق.

قطره ای دلرا ز عشق خویشتن در محیط بیکران افکنده ای

دلِ مرا که همچون قطره‌ای کوچک بود، در دریای بی‌کرانِ عشقِ خود غرق کردی.

نکته ادبی: قطره و محیط استعاره از دلِ محدود و ذاتِ نامحدودِ الهی است.

داده ای هم اختیار ما بما هم ز دست ما عنان افکنده ای

هم اختیارِ عمل را به ما دادی و هم خودت اختیارِ نهایی را از دستِ ما خارج کردی.

نکته ادبی: اشاره به مسئله‌ی پیچیده‌ی جبر و اختیار در کلام و عرفان.

از بهشت و حور داده وعده ای رغبتی در زاهدان افکنده ای

با وعده‌ی بهشت و حوریان، رغبت و تمایل را در زاهدانِ خشک‌اندیش ایجاد کردی.

نکته ادبی: زاهدان در اینجا کسانی هستند که عبادتشان از سرِ ترس یا طمع است.

ز آتش دوزخ وعیدی داده ای رهبتی در عصیان افکنده ای

با تهدیدِ آتشِ دوزخ، ترس و هراس را در دلِ عاصیان (گناهکاران) افکندی.

نکته ادبی: تقابلِ خوف و رجا که دو بالِ پروازِ مومنان است در این دو بیت آمده.

نقش انسانرا کشیدستی بر آب از بنان آنگه بنان افکنده ای

نقشِ انسان را بر آب (دنیا و طبیعتِ ناپایدار) کشیدی و سپس آن را با سرانگشتانِ تدبیرِ خود آفریدی.

نکته ادبی: بن به معنای سرانگشت و بنان اشاره به قدرتِ آفرینشگریِ الهی است.

چون بنانش را تو کردی تسویه پس چرایش از بنان افکنده ای

وقتی آفرینشِ انسان را به کمال رساندی، پس چرا دوباره او را از بین می‌بری؟

نکته ادبی: پرسشِ شاعرانه از حکمتِ مرگ و فانی بودنِ انسان.

فیض را از عشق ذوقی داده ای در تماشای بتان افکنده ای

به واسطه‌ی عشق، فیضِ خود را جاری کردی و انسان را مشتاقِ تماشای زیبایی‌های جهان (بتان) ساختی.

نکته ادبی: بتان در عرفان گاهی به معنای جلوه‌های زیبای الهی در عالم است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تناقض) محیط بیکران / قطره

اشاره به تفاوتِ میانِ ذاتِ نامتناهیِ خداوند و وجودِ محدودِ انسان.

ایهام زلف

اشاره به زیباییِ ظاهری معشوق و همزمان پیچیدگی و سردرگمیِ حاصل از اسرارِ خلقت.

تلمیح کاف و نون

اشاره به کلمه‌ی کُن (باش) در قرآن که مظهرِ اراده‌ی بی‌واسطه‌ی خدا بر آفرینش است.

واج‌آرایی (جناس) بنان / بنان

تکرارِ واژه‌ی بنان با معانی متفاوت (سرانگشت و اشاره به هستی) برای تأکید بر قدرتِ خالق.