دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۶۰

فیض کاشانی
بیا بیا که اسیران نواز آمده ای بیا بیا که رقیبان گداز آمده ای
بیا و دیده عشاق را منور کن که حسن ماه رخانرا طراز آمده ای
بیا بیا که ز سر تا بپا ببازم من بیا بیا که توهم مست ناز آمده ای
ز پای تا سر حسنی و لطف و مهر و وفا بیا بیا که بسامان و ساز آمده ای
بکف گرفته دل و جان بجان و دل خلقی تو بهر غارت آن ترکتاز آمده ای
بجانب تو روان بود جانم از شوقت اگر غلط نکنم پیش باز آمده ای
سری بپای نتو میخواست دل که در بازم بیا بیا که بسی دلنواز آمده ای
فدای خوی تو گردم که با هزاران ناز بکار سازی اهل نیاز آمده ای
بپای تو قدمی صدهزار فرسنگست بیا که از ره دور و دراز آمده ای
شبی بخلوت ما میتوان بسر بردن اگر چه از سر تمکین و ناز آمده ای
کبوتر دل اگر صدهزار صید کنی یکی نساخته بسمل که باز آمده ای
بگوی شعر از اینگونه شعرها ای فیض میان اهل سخن سر فراز آمده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای مشتاقانه و دعوتی پرشور از سوی عاشقی است که در آرزوی دیدار معشوق می‌سوزد. در این اثر، فضای حاکم بر فضای تقابل میان تمنایِ بی‌حدِ عاشق و ناز و تکبرِ معشوق است؛ با این حال، شاعر معشوق را نیروی مقدسی می‌بیند که با وجودِ غرورِ ظاهری، مرهمی بر زخم‌های جانِ اسیرانِ عشق است.

مفهوم بنیادین متن، تسلیمِ محض عاشق و ستایشِ بی‌قید و شرط از جمال و کمالِ معشوق است. شاعر به تصویرسازی از معشوق به عنوان کسی که قدرتِ ربودن دل‌ها و به تاراج بردنِ عقل و جان را دارد می‌پردازد و در نهایت، به خود و قدرتِ کلام خویش در ترسیم این احوال افتخار می‌کند.

معنای روان

بیا بیا که اسیران نواز آمده ای بیا بیا که رقیبان گداز آمده ای

بیا و بازگرد، چرا که تو آمده‌ای تا مرهم و تسلی‌بخشِ جانِ اسیرانِ عشق باشی؛ بیا و دوباره قدم رنجه کن، چرا که تو آمده‌ای تا رقیبان و موانعِ راهِ عشق را از میان برداری و نابود کنی.

نکته ادبی: واژه 'رقیبان گداز' به معنای کسی است که رقیبان را ذوب کرده و از میان برمی‌دارد، استعاره‌ای از غلبه و سیطره‌ی معشوق بر همه موانع.

بیا و دیده عشاق را منور کن که حسن ماه رخانرا طراز آمده ای

بیا و چشمانِ عاشقان را با تماشایِ روی خود روشن و منور کن، چرا که تو معیار و الگوی زیبایی برای تمامِ ماه‎‌رویانِ عالم هستی.

نکته ادبی: واژه 'طراز' به معنای نقش، الگو و نمونه است که در اینجا بر برتریِ مطلقِ زیباییِ معشوق نسبت به سایرین دلالت دارد.

بیا بیا که ز سر تا بپا ببازم من بیا بیا که توهم مست ناز آمده ای

بیا و بازگرد، چرا که می‌خواهم از سر تا پا جان و هستی‌ام را فدای تو کنم؛ بیا، چرا که تو خود با ناز و عشوه و سرمستیِ ناشی از زیبایی‌ات نزدِ من آمده‌ای.

نکته ادبی: تکرار 'بیا بیا' نشان‌دهنده شدتِ اشتیاق و بی‌تابیِ عاشق است.

ز پای تا سر حسنی و لطف و مهر و وفا بیا بیا که بسامان و ساز آمده ای

تو از سر تا پا سرشار از زیبایی، لطف، مهربانی و وفاداری هستی؛ بیا و قدم بگذار، که تو با تمامِ کمال و ساز و برگِ دلفریبی نزدِ من آمده‌ای.

نکته ادبی: عبارت 'بسامان و ساز' در اینجا به معنایِ کامل بودنِ ظاهری و درونیِ معشوق است.

بکف گرفته دل و جان بجان و دل خلقی تو بهر غارت آن ترکتاز آمده ای

تو در حالی که دل و جانِ خلایق را در کفِ دست داری، همچون راهزنی بی‌پروا آمده‌ای تا این گنجینه‌های جان را به غارت ببری.

نکته ادبی: 'ترکتاز' استعاره‌ای حماسی است برای معشوقی که با قدرت و سرعتِ تمام، عقل و دل را می‌رباید.

بجانب تو روان بود جانم از شوقت اگر غلط نکنم پیش باز آمده ای

جانِ من از شدتِ اشتیاقِ تو به سویت در حرکت بود؛ اگر اشتباه نکنم، تو هم به پیشوازِ من آمده‌ای.

نکته ادبی: 'پیش باز' به معنای استقبال کردن و به پیشواز کسی رفتن است.

سری بپای نتو میخواست دل که در بازم بیا بیا که بسی دلنواز آمده ای

دلِ من می‌خواست جانش را به پای تو فدا کند؛ بیا و بازگرد، چرا که تو با آمدنت بسیار دلفریب و مهربان ظاهر شده‌ای.

نکته ادبی: تضادِ ظریفی میان 'دل' (که مشتاق فدا شدن است) و 'دلنواز' (که معشوق است) دیده می‌شود.

فدای خوی تو گردم که با هزاران ناز بکار سازی اهل نیاز آمده ای

فدایِ خلق و خویِ تو شوم که با وجودِ هزاران ناز و تکبر، آمده‌ای تا گره از کارِ اهلِ نیاز و نیازمندانِ عشق بگشایی.

نکته ادبی: 'کارسازی' به معنای برآوردن نیاز و حلِ مشکل است.

بپای تو قدمی صدهزار فرسنگست بیا که از ره دور و دراز آمده ای

حتی برداشتنِ یک قدم به سویِ تو، مانندِ پیمودنِ صد هزار فرسنگ راهِ دشوار است؛ پس تو بیا، که از راهی بسیار دور و طولانی به نزدِ من آمده‌ای.

نکته ادبی: 'صد هزار فرسنگ' نشان‌دهنده عظمتِ فاصله میانِ عاشقِ خاکی و معشوقِ افلاکی است.

شبی بخلوت ما میتوان بسر بردن اگر چه از سر تمکین و ناز آمده ای

می‌توان شبی را در خلوتِ ما به سر برد، حتی اگر تو با نهایتِ غرور، خودداری و تکبر نزدِ ما آمده باشی.

نکته ادبی: 'تمکین' در اینجا به معنای وقارِ آمیخته با غرور و سردیِ رفتاری است که از ویژگی‌هایِ معشوقانِ استعاری است.

کبوتر دل اگر صدهزار صید کنی یکی نساخته بسمل که باز آمده ای

اگر حتی صد هزار دل را که چون کبوترند شکار کنی، هنوز هیچ‌کدام را آن‌چنان که باید، نکشته‌ای (قربانی نکرده‌ای) که این‌گونه بازگشته‌ای.

نکته ادبی: 'بسمل' (به نام خدا ذبح کردن) کنایه از از بین بردنِ کاملِ هویت و خودِ عاشق در راهِ عشق است؛ شاعر می‌گوید معشوق هنوز حقِ عشق را کامل ادا نکرده است.

بگوی شعر از اینگونه شعرها ای فیض میان اهل سخن سر فراز آمده ای

ای فیض! شعرهایی از این دست بسرا، چرا که با این اشعار در میانِ سخنوران و بزرگانِ ادب، به عزت و سرافرازی رسیده‌ای.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فیض) در این بیت برای تثبیتِ هویتِ ادبیِ خود به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ترکتاز

تشبیه معشوق به راهزن یا جنگجویی که با سرعت و قدرت، دل و جان را غارت می‌کند.

مبالغه صدهزار فرسنگ

اغراق در دشواریِ مسیرِ وصال و دوریِ عاشق و معشوق.

تناقض (پارادوکس) ناز و دلنواز

ترکیبِ غرور و تکبرِ معشوق با مهربانی و دلفریبیِ او در کنار یکدیگر.

تلمیح/تمثیل کبوتر دل / بسمل

تشبیه دل به کبوترِ شکار شده و استفاده از آیینِ ذبح برای بیانِ فنایِ عاشق در عشق.