دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۵۹

فیض کاشانی
باز این چه فتنه است که در سر گرفته ای بوم و بر مرا همه آذر گرفته ای
می آئی و ز آتش حسن و فروغ ناز سر تا بپای شعله صفت در گرفته ای
ای پادشاه حسن که اقلیم جان و دل بی منت سپاهی و لشگر گرفته ای
خاکستر تنم چه عجب گر رود بباد زین آتشیکه در دل و در جان گرفته ای
هر چند سوختی دگر آتش فروختی جان مرا مگر تو سمندر گرفته ای
گفتم مگر جفا نکنی بر دلم دگر می بینمت که عربده از سر گرفته ای
تنها اسیر تو نه همین این دل منست دلهای عالمی تو مسخر گرفته ای
ای عشق بر سریر ایالت قرار گیر در ملک جان و دل که سراسر گرفته ای
از عشق نیست فیض ترا مهربانتری محکم نگاه دار چو در بر گرفته ای
نزدیک تر ز عشق رهی نیست زاهدا با ما بیا چرا ره دیگر گرفته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به توصیف چیرگی مطلق عشق و زیبایی بر جان و روان عاشق می‌پردازد. شاعر در فضایی آکنده از شور و اضطراب، معشوق را پادشاهی می‌بیند که بدون سپاه و لشکر، سراسر قلمرو وجود او را فتح کرده است. تصاویر آتشین، استعاره‌ای از سوز و گداز درونی است که نه تنها ویرانگر است، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه عاشقانه محسوب می‌شود.

در نیمه دوم غزل، شاعر با تغییر لحن از شکایت به سوی نوعی پذیرشِ خاضعانه حرکت می‌کند و سرانجام با خطاب قرار دادن زاهد، عشق را تنها راه رسیدن به حقیقت و سعادت معرفی می‌کند و از او می‌خواهد که دست از ریا و راه‌های دور و دراز بردارد و به جرگه عاشقان بپیوندد.

معنای روان

باز این چه فتنه است که در سر گرفته ای بوم و بر مرا همه آذر گرفته ای

باز این چه آشوب و فتنه‌ای است که به پا کرده‌ای؟ گویی تمام هستی و سرزمین وجود مرا به آتش کشیده‌ای.

نکته ادبی: بوم و بر به معنای سرزمین و وطن است که در اینجا استعاره از تمامیت وجود و جان شاعر است.

می آئی و ز آتش حسن و فروغ ناز سر تا بپای شعله صفت در گرفته ای

وقتی تو می‌آیی، با فروغ زیبایی و ناز و عشوه، گویی سراپای وجودت مانند شعله‌ای فروزان است که همه چیز را در خود می‌سوزاند.

نکته ادبی: شعله صفت به معنای مانند شعله است و صفتِ مشبهه برای زیباییِ پرشور معشوق به کار رفته است.

ای پادشاه حسن که اقلیم جان و دل بی منت سپاهی و لشگر گرفته ای

ای پادشاهِ زیبایی، تو کسی هستی که بدون نیاز به لشکر و سپاه، تمامِ سرزمین دل و جان مرا به تصرف خود درآورده‌ای.

نکته ادبی: اقلیم جان و دل اضافه استعاری است که دل و جان را به سرزمینی تشبیه کرده که معشوق بر آن فرمان می‌راند.

خاکستر تنم چه عجب گر رود بباد زین آتشیکه در دل و در جان گرفته ای

جای تعجب نیست اگر پیکر من از این آتش سوزانی که در جان و دلم برافروخته‌ای، خاکستر شود و به باد برود.

نکته ادبی: خاکستر شدن کنایه از نابودی و فنای کامل عاشق در برابر معشوق است.

هر چند سوختی دگر آتش فروختی جان مرا مگر تو سمندر گرفته ای

هر چند مرا سوزاندی، باز آتش را شعله‌ورتر کردی؛ مگر مرا مانند سمندر یافته‌ای که در دل آتش زنده می‌ماند و تاب می‌آورد؟

نکته ادبی: سمندر در ادبیات کهن جانوری پنداشته می‌شد که در میان آتش زندگی می‌کند و نمی‌سوزد.

گفتم مگر جفا نکنی بر دلم دگر می بینمت که عربده از سر گرفته ای

با خود گفتم دیگر بر دلم جفا و ستم نخواهی کرد، اما می‌بینم که دوباره دعوا و قهر و آزار را از سر گرفته‌ای.

نکته ادبی: عربده در اینجا به معنی قهر و فریاد و آشوب است که از جانب معشوق به سوی عاشق روانه می‌شود.

تنها اسیر تو نه همین این دل منست دلهای عالمی تو مسخر گرفته ای

تنها من نیستم که اسیرِ تو شده‌ام؛ تو گویی دلهای همه جهانیان را به تسخیر خود درآورده‌ای.

نکته ادبی: مسخر گرفتن یعنی تحت فرمان درآوردن و تصرف کردن که نشان‌دهنده فراگیری قدرت معشوق است.

ای عشق بر سریر ایالت قرار گیر در ملک جان و دل که سراسر گرفته ای

ای عشق! اکنون که تمام ملک جان و دل مرا تصرف کرده‌ای، بر تخت فرمانروایی خود بنشین و حکومت کن.

نکته ادبی: سریر ایالت به معنی تخت پادشاهی است که استعاره از تسلط کامل عشق بر قلب انسان دارد.

از عشق نیست فیض ترا مهربانتری محکم نگاه دار چو در بر گرفته ای

ای فیض (شاعر)، هیچ‌کس مهربان‌تر از عشق با تو نیست؛ پس حالا که تو را در آغوش گرفته است، تو نیز او را محکم نگاه دار.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است که در اینجا خودش را پند می‌دهد یا با عشق سخن می‌گوید.

نزدیک تر ز عشق رهی نیست زاهدا با ما بیا چرا ره دیگر گرفته ای

ای زاهد، بدان که راهی نزدیک‌تر از عشق به سوی حقیقت نیست؛ بیهوده راه دیگری را پیش گرفته‌ای، با ما بیا و در این مسیر قدم بگذار.

نکته ادبی: زاهد نمادِ عقلِ خشک و راهِ شریعت ظاهری است که در تقابل با راهِ درونی و قلبیِ عشق قرار می‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش حسن

تشبیه زیبایی معشوق به آتشی که سراپای عاشق را می‌سوزاند.

اغراق بوم و بر مرا همه آذر گرفته‌ای

بزرگ‌نماییِ تأثیر معشوق بر وجود عاشق به وسعتِ سوختنِ یک سرزمین.

تلمیح سمندر

اشاره به باور قدیمی که سمندر در آتش زندگی می‌کند، برای نشان دادن تاب‌آوری عاشق در سختی‌های عشق.

مراعات نظیر پادشاه، اقلیم، سپاه، لشکر، سریر، ایالت

مجموعه‌ای از واژگان مرتبط با مقوله پادشاهی و کشورگشایی که به فضای متن انسجام بخشیده است.

تضاد زاهد و عشق

تقابل میان راه عقل و ظاهر (زاهد) و راه دل و باطن (عاشق).