دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۵۶

فیض کاشانی
کی پسندی تو جفا بر من مسکین کی کی تو و اندیشه ین کار خدا را هی هی
معدن مهر و وفا ز آنکه ازو جور و جفا حاش لله کی آید ز تو اینها کی کی
دردیم وعدهٔ وصلت ببهار اندازی باز چون فصل بهار آید گوئی دی دی
زخم بر من زنی و دست من آلوده کنی تا چه گویند که زد زخم بگوئی وی وی
بس که با ناله و زاری دل من خو کرده است چون شوم خاک نروید ز گل من جز نی
می انگور نخواهم که بود تلخ و پلید لب شیرین تو خواهم بمکم پی در پی
جرعهٔ از لب لعلت اگرم دست دهد تا ابد موی بمویم همه گوید می می
گر بخاکم گذری رقص کنان برخیزم وز سر شوق زنم نعرهٔ یاحی یاحی
هی و هوئی بکن ای فیض بود کز طرفی ناگهان بر سرت آید که رسیدم هی هی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضایی عارفانه و عاشقانه سروده شده است که در آن شاعر، با لحنی آمیخته به گله، دلبری و نجوایِ درونی، با معشوقِ ازلی سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی، بیانِ رنج‌های عاشق از بی‌مهری‌ها و وعده‌هایِ سرِ خرمنِ معشوق است که در نهایت به تمنایِ وصال و رسیدن به مستیِ حضورِ او ختم می‌شود.

شاعر با استفاده از کلمات آواشناختی و ساده (مانند هی، وی، نی)، لحنی گفتگوگونه و صمیمانه ایجاد کرده است. او در این ابیات، تضاد میانِ جفای معشوق و ذاتِ مهربانِ او را به تصویر می‌کشد و در پایان با امید به تجلیِ یار، به رقصِ عارفانه و شورِ ابدی می‌رسد.

معنای روان

کی پسندی تو جفا بر من مسکین کی کی تو و اندیشه ین کار خدا را هی هی

ای محبوب، چگونه راضی می‌شوی که با منِ بیچاره چنین با ستم رفتار کنی؟ به خاطر خدا هم که شده، در این کار تأمل کن و از این بی‌مهری دست بردار.

نکته ادبی: عبارت «خدا را» در اینجا به معنی «برای خاطر خدا» است و «هی هی» نوعی اصواتِ ندا و عتاب برای جلب توجه است.

معدن مهر و وفا ز آنکه ازو جور و جفا حاش لله کی آید ز تو اینها کی کی

تو که خود معدنِ مهر و وفایی، محال است که از وجود تو چنین بی‌مهری و ستمی سر بزند. هرگز چنین چیزی ممکن نیست.

نکته ادبی: «حاش لله» به معنایِ منزّه دانستنِ معشوق از صفاتِ ناپسند است.

دردیم وعدهٔ وصلت ببهار اندازی باز چون فصل بهار آید گوئی دی دی

تو وعده‌ی دیدار و وصال را همیشه به فصل بهار موکول می‌کنی، اما وقتی بهار فرا می‌رسد، باز هم بهانه‌تراشی می‌کنی و می‌گویی که هنوز زمستان است و وعده‌ات را عملی نمی‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به وعده‌هایِ غیرقطعیِ معشوق که همیشه در حالِ تأخیر است.

زخم بر من زنی و دست من آلوده کنی تا چه گویند که زد زخم بگوئی وی وی

تو به من زخم می‌زنی و بعد دستِ مرا به خون آلوده می‌کنی، و بعد طوری وانمود می‌کنی که انگار من مقصرم و می‌پرسی چه کسی این زخم را زده؟ و با تمسخر می‌گویی وای وای.

نکته ادبی: این بیت بیانگرِ رفتارهای متناقض و بازی‌هایِ دلبریِ معشوق است.

بس که با ناله و زاری دل من خو کرده است چون شوم خاک نروید ز گل من جز نی

دلم چنان به ناله و زاری عادت کرده است که اگر بمیرم و خاک شوم، از مزارِ من جز گیاه «نی» که نمادِ ناله است، چیزی نخواهد رویید.

نکته ادبی: تمثیل نی، نمادِ عاشقِ نالان و جدامانده از اصلِ خویش است.

می انگور نخواهم که بود تلخ و پلید لب شیرین تو خواهم بمکم پی در پی

من شرابِ انگوری نمی‌خواهم چون تلخ و ناپسند است؛ من لب‌های شیرین تو را می‌خواهم تا پی در پی آن را ببوسم و بنوشم.

نکته ادبی: مقایسه شرابِ مجازی با بوسه‌ی معشوق که شرابِ حقیقی است.

جرعهٔ از لب لعلت اگرم دست دهد تا ابد موی بمویم همه گوید می می

اگر جرعه‌ای از شرابِ لعلِ لب‌هایت به من برسد، تا ابد در هر تار مویِ من فریادِ طلبِ این شراب شنیده خواهد شد.

نکته ادبی: «موی بمویم» کنایه از سراسرِ وجود است که در حالِ خواهش است.

گر بخاکم گذری رقص کنان برخیزم وز سر شوق زنم نعرهٔ یاحی یاحی

اگر روزی بر سرِ خاکِ من گذر کنی، من از شوقِ دیدارت رقص‌کنان زنده می‌شوم و با شور و عشق فریاد «یا حی» یعنی ای خدای زنده، سر می‌دهم.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ حیات‌بخشِ عشق که حتی مرده را به رقص می‌آورد.

هی و هوئی بکن ای فیض بود کز طرفی ناگهان بر سرت آید که رسیدم هی هی

ای فیض، تو هم در این راه ناله و فریاد کن و از عشق سخن بگو، شاید که ناگهان معشوق از راه رسید و بر بالینت آمد و گفت: من اینجا هستم.

نکته ادبی: این بیت شامل تخلصِ شاعر «فیض» است و امیدِ نهاییِ عاشق را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

واج‌آرایی و آواسازی هی هی، وی وی، نی، می می

استفاده از اصوات برای القایِ حسِ شکایت، ناله و ریتمِ موسیقاییِ کلام.

تضاد (طباق) خاک شدن و رقصیدن

تضاد میانِ مرگ و زندگی که نشان‌دهنده‌ی قدرتِ احیاگریِ عشق است.

نمادگرایی نی

نمادِ ناله و شکایت و دوری از اصلِ خویش.

استعاره لب لعل

اشاره به لب‌هایِ سرخی که همچون شرابِ گوارا مایه‌یِ مستی است.