دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۵۲

فیض کاشانی
بنه سر بحکم خدای یگانه شود تا بحکمت جهان دو گانه
بخواه ازخدا غیر عقبی و دنیی که بحر نوالش ندارد کرانه
نظر بر مدار از مسبب در اسباب سببهاست حیران او در میانه
فلک گر به پیچد ز فرمان او سر از آن شقتش میزند تازیانه
بپرداز خود را ز خود تا ببینی که ما و شما نیست الا بهانه
بصورت بود جور و معنی عدالت شکایت مکن از جفای زمانه
بدام تن افتاد تا مرغ جانم دلش خون شد از حسرت آشیانه
چو از موطن اصلیم یاد آید روانم شود بی خودانه روانه
مجو فیض از بی نشانه نشانی که نتوان نشان داد از بی نشانه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محور توحید و تسلیم در برابر اراده‌ی الهی سروده شده‌اند. شاعر بر این باور است که جهانِ کثرت و دویی، تنها زمانی معنا می‌یابد که انسان سر بر آستان فرمان یگانه بگذارد و با گذر از خویشتن، حقیقت را فراتر از علل و اسباب مادی ببیند.

در بخش‌های دیگر، فضا به سوی عرفانِ نظری و عملی سوق می‌یابد؛ جایی که شاعر از انسان می‌خواهد با شناخت جایگاهِ ناچیز دنیا و رهایی از «منِ کاذب»، به اشتیاقِ بازگشت به اصلِ خویشتن دست یابد. در این نگاه، رنج‌های زمانه چیزی جز تجلی عدل الهی در صورتی نامأنوس نیست و جانِ مشتاق، برای رهایی از زندان تن، بی‌قرار و سرگشته است.

معنای روان

بنه سر بحکم خدای یگانه شود تا بحکمت جهان دو گانه

سرِ تسلیم به فرمان خدای یگانه فرود بیاور تا با نور حکمت او، حقیقتِ این جهانِ متکثر و دوگانه بر تو آشکار شود.

نکته ادبی: «جهان دوگانه» استعاره از عالم کثرت و ماده در برابر عالم وحدت است.

بخواه ازخدا غیر عقبی و دنیی که بحر نوالش ندارد کرانه

از خداوند چیزی فراتر از دنیا و آخرت (یعنی وصال به خودش) بخواه؛ چرا که دریای بخشش او هیچ کرانه و پایانی ندارد.

نکته ادبی: «بحر نوال» اضافه استعاری است؛ بخشش خداوند به دریایی بزرگ تشبیه شده است.

نظر بر مدار از مسبب در اسباب سببهاست حیران او در میانه

در میانِ علت‌های ظاهری، از یادِ علتِ اصلی (خداوند) غافل مشو؛ زیرا تمام این علت‌ها در برابر او سرگشته و حیران‌اند.

نکته ادبی: اشاره به توحید افعالی که تمام اسباب جهان را مسخّر اراده‌ی الهی می‌داند.

فلک گر به پیچد ز فرمان او سر از آن شقتش میزند تازیانه

اگر آسمان (فلک) نیز بخواهد از فرمان او سرپیچی کند، خداوند آن را می‌شکافد و مجازات می‌کند.

نکته ادبی: «شقت» به معنای شکافتن است و اشاره به آیات قرآنی درباره شکافته شدن آسمان دارد.

بپرداز خود را ز خود تا ببینی که ما و شما نیست الا بهانه

از «منِ» ظاهری‌ات رها شو تا درک کنی که تفاوت‌های «من» و «شما» تنها بهانه‌ای بیش نیست و همه در اصل یکی هستیم.

نکته ادبی: نفی کثرت و خودخواهی برای رسیدن به مقام وحدت وجود.

بصورت بود جور و معنی عدالت شکایت مکن از جفای زمانه

در ظاهرِ حوادث، ستم دیده می‌شود اما در حقیقتِ آن عدل الهی نهفته است؛ پس از سختی‌های روزگار شکایت نکن.

نکته ادبی: تضاد میان «صورت» و «معنی» از بن‌مایه‌های مهم عرفانی برای تبیینِ فلسفه بلاهاست.

بدام تن افتاد تا مرغ جانم دلش خون شد از حسرت آشیانه

جانِ من همچون پرنده‌ای در دامِ جسم گرفتار شده و از حسرتِ دوری از آشیانه‌ی اصلی‌اش (عالم معنا)، خونین‌دل است.

نکته ادبی: استعاره پرنده برای جان و دام برای تن؛ بیانی کلاسیک در عرفان فارسی برای هبوط روح.

چو از موطن اصلیم یاد آید روانم شود بی خودانه روانه

هرگاه یادِ وطنِ اصلی‌ام (عالم قدس) در خاطرم زنده می‌شود، جانم بی‌اختیار و شتابان به سوی آن پر می‌کشد.

نکته ادبی: «بی‌خودانه» به معنای از سرِ شور و وجد و بیرون از تسلطِ عقلِ جزئی است.

مجو فیض از بی نشانه نشانی که نتوان نشان داد از بی نشانه

برای شناختِ حقیقت، دنبالِ نشانه‌های ظاهری مباش؛ زیرا حقیقتی که «بی‌نشانه» و مطلق است، با هیچ نشانه‌ی محدودی قابل اثبات نیست.

نکته ادبی: اشاره به مقام «بی‌چونی» خداوند که از دایره تعریف و استدلالِ ذهنی خارج است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر نوال

تشبیه بخشش خداوند به دریایی بی‌کران.

مراعات نظیر پرنده، دام، آشیانه

ایجاد شبکه معنایی پیرامون مفهومِ اسارتِ روح در کالبد انسانی.

تضاد صورت و معنی

تقابل میان ظاهرِ حوادث و حقیقتِ باطنی آن‌ها.

تلمیح شقتش میزند تازیانه

اشاره به آیات قرآن کریم درباره شکافته شدن آسمان در روز قیامت (اشاره به سوره انشقاق).