دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۴۷

فیض کاشانی
ندارم خان و مانی حسبی الله نخواهم آب و نانی حسبی الله
من از کون و مکان بیزار گشتم شدم در لامکانی حسبی الله
جهانرا خط بیزاری کشیدم چو خود گشتم جهانی حسبی الله
بستی طرفی از جان و نه از دل نه دل خواهم نه جانی حسبی الله
مرا جانان پسند آمد نخواهم نه اینی و نه آنی حسبی الله
نمیگیرم چو در دست من آمد بموی او جهانی حسبی الله
در این آتش خوشم رضوان میارا برای من جنانی حسبی الله
نعیم آتش عشقش مرا بس بهشت جاودانی حسبی الله
چو یار آمد ز در خاموش شو فیض عیان شد هر بیانی حسبی الله

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بیانگرِ اوجِ زهدِ عرفانی و بی‌نیازیِ عاشقِ سالک از تمامیِ تعلقاتِ مادی و حتی پاداش‌های اخروی است. شاعر در این ابیات، با رویکردی که متکی بر اصلِ توکل و قناعتِ مطلق به ذاتِ الهی است، از تمامیِ مرزهای هستی عبور می‌کند تا به حقیقتِ یگانه‌ برسد. فضا، فضایی است که در آن «خداوند» تنها نقطه اتکا و مرجعِ نهایی است و سایر امور، حتی بهشت و زندگی، در برابرِ تجلیِ جمالِ معشوق، رنگ می‌بازند.

درونمایه اصلی، فنایِ فی‌الله و رسیدن به مرتبه‌ای از معرفت است که کثرتِ عالمِ مادی، جای خود را به وحدتِ حقیقت می‌دهد. شاعر تأکید دارد که وقتی معشوق حضور دارد، عقل و زبان و توصیفاتِ کلامی، دیگر کارآمد نیستند و سکوت، تنها پاسخِ درخور به این تجلی است.

معنای روان

ندارم خان و مانی حسبی الله نخواهم آب و نانی حسبی الله

من نه خانه‌ای دارم و نه دارایی؛ خدا برایم کافی است. نه آب و نانی طلب می‌کنم؛ چون خدا برایم کافی است.

نکته ادبی: «خان و مان» استعاره از خانه و زندگی و تمامی تعلقات مادی است.

من از کون و مکان بیزار گشتم شدم در لامکانی حسبی الله

من از هستی و عالمِ ماده بیزار شدم و به عالمِ لامکان (مرتبه بی‌زمانی و بی‌مکانی عرفانی) رسیدم؛ چرا که خدا برایم کافی است.

نکته ادبی: «کون و مکان» به معنای عالم هستی و هر آنچه در زمان و مکان می‌گنجد است.

جهانرا خط بیزاری کشیدم چو خود گشتم جهانی حسبی الله

من بر تمامیِ جهان خطِ بطلان و بی‌زاری کشیدم، چرا که با رسیدن به خدا، خود به جهانی از معنا تبدیل شدم؛ خدا برایم کافی است.

نکته ادبی: «خط کشیدن» کنایه از نادیده گرفتن و رها کردن است.

بستی طرفی از جان و نه از دل نه دل خواهم نه جانی حسبی الله

تو به جان و زندگیِ خود چسبیده‌ای، نه به عشقِ راستین (دل)؛ من نه به جان نیازی دارم و نه دلبستگی‌های دیگر؛ خدا برایم کافی است.

نکته ادبی: تقابل میان «جان» (به معنای حیات ظاهری) و «دل» (به معنای جایگاه عشق).

مرا جانان پسند آمد نخواهم نه اینی و نه آنی حسبی الله

فقط محبوب برایم پسندیده است و دیگر هیچ؛ نه این جهان و نه آن جهان را نمی‌خواهم؛ خدا برایم کافی است.

نکته ادبی: «این و آن» اشاره به دنیا و آخرت (به عنوان هدف ثانویه) دارد.

نمیگیرم چو در دست من آمد بموی او جهانی حسبی الله

وقتی به وصالِ او رسیدم، یک تار موی او را با تمامِ جهان عوض نمی‌کنم؛ خدا برایم کافی است.

نکته ادبی: اغراقِ زیبایی برای نشان دادنِ ارزشِ بی‌نهایتِ معشوق.

در این آتش خوشم رضوان میارا برای من جنانی حسبی الله

من در این آتشِ عشق خوشحالم؛ برای من بهشتِ رضوان را مهیا نکن، چون خدا برایم کافی است.

نکته ادبی: «آتش» نمادِ رنجِ شیرینِ عشق و «رضوان» نمادِ پاداشِ بهشتی است.

نعیم آتش عشقش مرا بس بهشت جاودانی حسبی الله

همین لذتِ آتشِ عشقِ او برای من کافی است و بهشتِ ابدی را نمی‌خواهم؛ خدا برایم کافی است.

نکته ادبی: «نعیم» به معنای نعمت و لذتِ وافر است.

چو یار آمد ز در خاموش شو فیض عیان شد هر بیانی حسبی الله

ای فیض! وقتی یار از در آمد، خاموش باش؛ چرا که حضورِ او هر بیانی را آشکار و بی‌نیاز از تفسیر می‌کند؛ خدا برایم کافی است.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است و «بیان» به معنای سخن و توضیح.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) حسبی الله

تکرارِ «حسبی الله» در پایانِ هر بیت، تأکید بر محوریتِ توحید و استقلالِ عارف از غیرِ خداست.

تضاد (طباق) کون و مکان / لامکان

تقابلِ میانِ عالمِ مادی و عالمِ فرامادی که نشان‌دهنده مسیرِ سلوک است.

کنایه خطِ بیزاری کشیدن

کنایه از طرد کردن و بی‌اهمیت دانستنِ تمامِ تعلقاتِ دنیوی.

نمادگرایی آتش

آتش نمادی از التهاب و سوزِ عشقِ الهی است که در تقابل با سرمایِ بی‌تفاوتیِ دنیا قرار دارد.