دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۴۶

فیض کاشانی
گر ترا هست سر کشتن ما بسم الله خیز از جای و بگو بهر فدا بسم الله
تیغ ابروی تو دارد چو سر کشتن ما بسملم ساز بدین تیغ بلا بسم الله
گفته بودی که بشمشیر سرت بردارم هین نشستم بر تو بر سر پا بسم الله
تا بکی وعده کنی حرف وفا هم گوئی در دلت هست وفا گو بوفا بسم الله
سر تسلیم نهادیم به پیش تو بیار هرچه خواهد دل تو بر سر ما بسم الله
بکشیم سر بنهیم و بجفا تن بدهیم ای جفای تو وفا خیز و بیا بسم الله
فیض را بس که بدل هست هوای بسمل مینگارد همه بر لوح هوا بسم الله

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی از شور و اشتیاق عارفانه و عاشقانه برای فنا شدن در معشوق است. شاعر با استفاده از عبارتی مقدس همچون «بسم‌الله»، آن را به نمادی از اجازه‌ی کشتن و قربانی‌شدن در پیشگاه محبوب بدل کرده است.

فضای حاکم بر اشعار، فضایی از تسلیم محض و رضایتِ عاشق از جفای معشوق است؛ به‌گونه‌ای که ستمِ یار را عینِ وفاداری می‌داند و مشتاقانه در پیِ رسیدن به مقامِ قربانی‌شدن برای معشوق است.

معنای روان

گر ترا هست سر کشتن ما بسم الله خیز از جای و بگو بهر فدا بسم الله

اگر قصدِ جانِ مرا داری، بسم‌الله! برخیز و برای این قربانی‌شدن، فرمانِ آن را صادر کن.

نکته ادبی: «سر کشتن» در اینجا کنایه از قصد و اراده برای به قتل رساندن است و «بسم‌الله» به جای معنای معمول، به معنای «شروع کن» یا «اجازه دارم» به کار رفته است.

تیغ ابروی تو دارد چو سر کشتن ما بسملم ساز بدین تیغ بلا بسم الله

حالا که کمانِ ابرویت آهنگِ خونِ من کرده، با همین شمشیرِ بلاخیز، مرا قربانیِ خود کن.

نکته ادبی: «تیغ ابرو» تشبیهی است که در آن ابرو به شمشیر تشبیه شده و «بسملم ساز» به معنای ذبح کردن است.

گفته بودی که بشمشیر سرت بردارم هین نشستم بر تو بر سر پا بسم الله

وعده داده بودی که با شمشیر سرم را از تن جدا کنی؛ اینک من آماده و ایستاده در برابرت حاضرم تا به وعده‌ات وفا کنی.

نکته ادبی: «سر بردارم» در اینجا به معنای سر بریدن و قطع کردن سر است که در فرهنگ قدیم ادبیات، نشانه‌ی اوجِ عاشقی و تسلیم است.

تا بکی وعده کنی حرف وفا هم گوئی در دلت هست وفا گو بوفا بسم الله

تا کی می‌خواهی فقط با وعده و وعید، دم از وفاداری بزنی؟ اگر در دلت حقیقتاً مهری هست، آن را ابراز کن و ثابتش کن.

نکته ادبی: «حرف وفا» کنایه از ادعای عاشقی و «بوفا» به معنای به جا آوردن و اثباتِ آن است.

سر تسلیم نهادیم به پیش تو بیار هرچه خواهد دل تو بر سر ما بسم الله

من در پیشگاه تو تسلیمِ محض هستم؛ هر چه دلِ تو بخواهد و هر تصمیمی که برای من داشته باشی، با جان و دل می‌پذیرم.

نکته ادبی: «سر تسلیم نهادن» کنایه از پذیرشِ بدونِ قید و شرط است.

بکشیم سر بنهیم و بجفا تن بدهیم ای جفای تو وفا خیز و بیا بسم الله

من برای کشته‌شدن و پذیرشِ جورِ تو آماده‌ام؛ ای کسی که ستمت برای من عینِ وفاداری است، قدم پیش بگذار و بیا.

نکته ادبی: تناقض‌آراییِ «جفای تو وفا» اوجِ درکِ عاشق از رنج‌هایِ معشوق است که آن را از سرِ نیاز می‌بیند.

فیض را بس که بدل هست هوای بسمل مینگارد همه بر لوح هوا بسم الله

فیض (تخلص شاعر) چنان اشتیاقی برای قربانی شدن دارد که در هر فرصتی بر لوحِ خیال و فضای اطرافش، مشتاقانه نامِ تو را به امیدِ فدا شدن می‌نویسد.

نکته ادبی: «لوح هوا» استعاره از فضای خالی یا صحنه‌ی خیال است که شاعرِ عاشق پیشه، آرزوهای خود را بر آن نقش می‌زند.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) جفای تو وفا

شاعر ستمِ معشوق را نه تنها بد نمی‌داند، بلکه آن را نوعی وفاداری و توجه تلقی می‌کند.

تکرارِ نمادین بسم‌الله

استفاده از عبارتی آیینی در بسترِ یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی زمینی برای نشان دادنِ اشتیاق به قربانی شدن.

تشبیه تیغ ابرو

تشبیه ابروی معشوق به شمشیر به دلیلِ برندگی و تواناییِ آن در کشتنِ عاشق.