دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۴۵

فیض کاشانی
ساقی باقی ما داد صلا بسم الله هر کرا هست سرانجام فنا بسم الله
روی ساقی بصفا سینه ما با هم صاف می مصفا شده اخوان صفا بسم الله
شد دوا درد غذا خون جگر عشق طبیب هر که جوید ز سر صدق شفا بسم الله
ساقی عشق گرفته است بکف ساغر درد هر که دارد سر این جام بلا بسم الله
ایکه خواهی که نماز از سر اخلاص کنی سوی حق عشق بود قبله نما بسم الله
گر دلت آرزوی عکس جمالش دارد بنگر آینه سینهٔ ما بسم الله
منزل دوست بپرسیدم از آنشاه عرب کرد اشارت بدل و گفت عنا بسم الله
سوی دل رفتم و گفتم که بگو یار کجاست گفت اینجاست تو بیخویش درآ بسم الله
بر درش رفتم و گفتم که دهی بار مرا گفت بگذار خود ترا و بیا بسم الله
فیض خواهد بره دوست روان افشاند هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری با بن‌مایه‌ی عمیق عرفانی، خواننده را به سفری درونی برای رسیدن به حقیقت دعوت می‌کند. شاعر با استفاده از نماد «ساقی» به عنوان مرشد یا تجلیِ الهی، بر ضرورتِ گذشتن از خویشتنِ خویش و فنای در راه عشق تأکید می‌ورزد.

فضا، فضایی دعوت‌گرانه و عاشقانه است که در آن «دل» به عنوان تنها جایگاه و آینه‌ی تجلیِ حق معرفی می‌شود و شرطِ ورود به این مسیر، رهایی از تعلقات دنیوی و شکستنِ بتِ منیت است تا عاشق بتواند در آینه‌ی قلب، روی دوست را ببیند.

معنای روان

ساقی باقی ما داد صلا بسم الله هر کرا هست سرانجام فنا بسم الله

ساقیِ جاودانِ ما ندا سر داد و دعوت کرد، پس بسم‌الله بگویید و قدم پیش بگذارید. هر کسی که طالبِ پایان‌یافتنِ خود و رسیدن به مقامِ فناست، راه همین است.

نکته ادبی: «صلا» در اینجا به معنای ندا و دعوت کردن است و «فنا» اصطلاحی عرفانی به معنای از میان رفتن خودخواهی در برابر خداوند است.

روی ساقی بصفا سینه ما با هم صاف می مصفا شده اخوان صفا بسم الله

صورتِ ساقی پاک و زلال است و سینه‌ی ما نیز با آن هم‌سو و صاف شده است؛ شرابِ عشق برای یارانِ پاک‌دل پالوده و آماده است، پس آغاز کنید.

نکته ادبی: «اخوان صفا» اشاره به یارانِ هم‌مرام در طریقتِ عشق است و واژه‌ی «مصفا» به معنای خالص‌شده و صاف است.

شد دوا درد غذا خون جگر عشق طبیب هر که جوید ز سر صدق شفا بسم الله

در مکتب عشق، دردِ فراق خودِ درمان است و خونِ دل خوردن، غذای روح؛ هر کس که صادقانه به دنبالِ رسیدن به شفا می‌گردد، راه همین است.

نکته ادبی: «عشق طبیب» استعاره‌ای است که عشق را به پزشکی تشبیه کرده که حتی درد را به عنوان وسیله‌ی درمان به کار می‌گیرد.

ساقی عشق گرفته است بکف ساغر درد هر که دارد سر این جام بلا بسم الله

ساقیِ عشق، جامِ رنج و بلا را در دست گرفته است؛ هر کس که قصدِ نوشیدن از این جامِ آزمون و دشواری را دارد، پیش بیاید.

نکته ادبی: «جام بلا» کنایه از سختی‌ها و مجاهدت‌هایی است که عاشق در راه رسیدن به معشوق باید با آغوش باز تحمل کند.

ایکه خواهی که نماز از سر اخلاص کنی سوی حق عشق بود قبله نما بسم الله

ای کسی که می‌خواهی نمازت از روی اخلاص و راستی باشد، بدان که عشق، قبله‌نمایِ حقیقی برای جهت‌گیریِ قلبی به سوی حق است.

نکته ادبی: «قبله‌نما» استعاره از ابزاری است که جهتِ درستِ توجهِ روحی به سمت خداوند را نشان می‌دهد.

گر دلت آرزوی عکس جمالش دارد بنگر آینه سینهٔ ما بسم الله

اگر دلت آرزوی دیدنِ تصویرِ زیباییِ خداوند را دارد، به آیینه‌ی سینه‌ی ما نگاه کن که جایگاهِ تجلیِ اوست.

نکته ادبی: «آینه‌ی سینه» اشاره به این باور عرفانی دارد که قلب انسانِ عارف، تجلی‌گاه صفات الهی است.

منزل دوست بپرسیدم از آنشاه عرب کرد اشارت بدل و گفت عنا بسم الله

از آن پادشاهِ عرب (پیامبر اسلام) در موردِ جایگاهِ دوست پرسیدم؛ او به قلبم اشاره کرد و گفت: حقیقت در نزدِ ما و در باطنِ توست.

نکته ادبی: «شاه عرب» اشاره به پیامبر گرامی اسلام است و «عنا» کوتاه‌شده‌ی «عندنا» به معنای «در نزد ما» می‌باشد.

سوی دل رفتم و گفتم که بگو یار کجاست گفت اینجاست تو بیخویش درآ بسم الله

به سراغِ دلم رفتم و پرسیدم یار کجاست؟ دل گفت: او همین‌جاست، تو از خودت بیرون بیا و وارد شو.

نکته ادبی: «بی‌خویش» استعاره از رهایی از منیت است که شرطِ اصلیِ درکِ حضورِ خداوند در قلب است.

بر درش رفتم و گفتم که دهی بار مرا گفت بگذار خود ترا و بیا بسم الله

به درگاهش رفتم و گفتم به من اجازه‌ی ورود بده؛ گفت: خودت را پشتِ در بگذار و رها کن، سپس وارد شو.

نکته ادبی: «بار دادن» کنایه از اذنِ ورود به حریمِ قربِ الهی است که جز با ترکِ تعلقات ممکن نیست.

فیض خواهد بره دوست روان افشاند هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

فیض می‌خواهد جانِ خود را در راهِ دوست فدا کند؛ هر کس که قصدِ همراهیِ ما را در این مسیر دارد، بسم‌الله.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است و «روان افشاندن» کنایه از فدا کردنِ جان در راهِ حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی عشق

تشبیه پیر و مرشد یا خداوند به ساقی که جام شراب معرفت و عشق را به عاشق می‌دهد.

کنایه جام بلا

اشاره به دشواری‌ها و سختی‌هایی که در راه رسیدن به معرفتِ الهی وجود دارد.

تلمیح شاه عرب

اشاره به پیامبر اسلام به عنوان منبع راهنمایی و معرفت.