دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۴۴

فیض کاشانی
ز هرچه آن غیر یار استغفرالله ز بود مستعار استغفرالله
دمی کان بگذرد بی یاد رویش از آن دم بیشمار استغفرالله
زبان کان تر بذکر دوست نبود ز سرش الحذر استغفرالله
سر آمد عمر و یکساعت ز غفلت نگشتم هوشیار استغفرالله
جوانی رفت پیری هم سر آمد نکردم هیچ کار استغفرالله
نکردم یک سجودی در همه عمر که آید آن بکار استغفرالله
خطا بود آنچه گفتم و آنچه کردم از آنها الفرار استغفرالله
ز کردار بدم صد بار توبه ز گفتارم هزار استغفرالله
شدم دور از دیار یار ای فیض من مهجور زار استغفرالله

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر شعری، ناله‌ای است برخاسته از عمق جان و دریچه‌ای است به سوی ندامت و بازگشت به سوی حضرت دوست. شاعر با بیانی مشفقانه و توبه‌آمیز، تمامی دلبستگی‌های دنیوی و هستی‌های عاریتی را نفی کرده و تنها تکیه‌گاه و مقصود حقیقی را جانانِ ازلی می‌داند. سراینده با مروری بر عمر رفته و جوانی سپری شده، با لحنی فروتنانه نسبت به غفلت‌های خویش ابراز پشیمانی می‌کند.

تکرار عبارت «استغفرالله» در پایان هر بیت، همچون ضرب‌آهنگی تکرارشونده، فضای توبه و انابه را در سراسر شعر حاکم کرده و نشانگر عمقِ نیازِ سالکِ راهِ حق برای پالایش روح از غبارِ غفلت و دنیاطلبی است.

معنای روان

ز هرچه آن غیر یار استغفرالله ز بود مستعار استغفرالله

از هر چیزی که غیر از یار (خدا) باشد و از هر هستیِ عاریتی و ناپایداری در این جهان، طلب آمرزش می‌کنم.

نکته ادبی: بودِ مستعار: استعاره از زندگی دنیوی که ناپایدار و همچون وامی است که باید بازگردانده شود.

دمی کان بگذرد بی یاد رویش از آن دم بیشمار استغفرالله

هر لحظه‌ای که بگذرد و در آن از یادِ معشوق خبری نباشد، آن لحظه ارزشی ندارد و من برای آن دم‌های بیشمارِ غفلت، استغفار می‌کنم.

نکته ادبی: دم: در اینجا به معنای نفس و لحظه است که به تکرارِ غفلت اشاره دارد.

زبان کان تر بذکر دوست نبود ز سرش الحذر استغفرالله

زبانی که با ذکر و یاد دوست تر و تازه نمی‌شود، شایسته دوری کردن است و من از چنین بی‌توجهی زبانی، طلب بخشش دارم.

نکته ادبی: تر بودن زبان به ذکر: کنایه از تداوم در یاد خدا و بهره‌مندی از حلاوتِ عبادت.

سر آمد عمر و یکساعت ز غفلت نگشتم هوشیار استغفرالله

عمرم به پایان رسید و در تمام این مدت، حتی یک ساعت از خواب غفلت بیدار نشدم و به حقیقت نرسیدم.

نکته ادبی: ساعت در متون کهن به معنای زمان کوتاه است، نه لزوماً واحد زمانی دقیق ۶۰ دقیقه.

جوانی رفت پیری هم سر آمد نکردم هیچ کار استغفرالله

جوانی‌ام سپری شد و دوران پیری هم رو به پایان است، در حالی که هیچ کار شایسته‌ای (برای آخرت) انجام نداده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به فرصت‌های از دست رفته عمر که مایه حسرت سالک است.

نکردم یک سجودی در همه عمر که آید آن بکار استغفرالله

در طول تمام عمرم، آنچنان سجده و عبادتی که مقبول درگاه الهی باشد و به کار آید، انجام نداده‌ام.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «آنچه آید به کار» برای بیان بی‌ارزش بودن اعمالِ همراه با ریا یا غفلت.

خطا بود آنچه گفتم و آنچه کردم از آنها الفرار استغفرالله

تمام گفتار و کردار گذشته‌ام خطا بوده است و از تمامی آن اعمال و سخنان، گریزانم و طلب بخشش دارم.

نکته ادبی: الفرار: تأکیدی بر بیزاری جستن از اعمال گذشته.

ز کردار بدم صد بار توبه ز گفتارم هزار استغفرالله

برای کردار زشت و ناپسندم صد بار توبه می‌کنم و برای سخنان ناروایم هزار بار طلب آمرزش می‌کنم.

نکته ادبی: عدد در اینجا برای کثرت و شدت پشیمانی استفاده شده است.

شدم دور از دیار یار ای فیض من مهجور زار استغفرالله

ای فیض، من از دیارِ یار (منزلگاه مقصود) دور افتاده‌ام و همچون غریبیِ دور مانده و زار، طلب بخشش می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره تخلص (فیض) به نام شاعر و خطاب به خود برای تأکید بر تنهایی و غربت در راه حق.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) استغفرالله

تکرار این عبارت در پایان هر بیت، علاوه بر ایجاد موسیقی، فضای انابه و طلب بخشش را در شعر تثبیت کرده است.

استعاره بود مستعار

اشاره به دنیای ناپایدار که هستی‌اش حقیقی نیست و عاریتی است.

کنایه تر بودن زبان به ذکر

کنایه از مداومت بر یاد خدا و چشیدن شیرینی آن.