دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۳۶

فیض کاشانی
بدل گفتم سوی دلبر نشان ده نشانی سوی عیش جاودان ده
نشان گفتا سوی او عشق و مستی است حجاب خود خودی ترک همان ده
شدم نا بر در میخانه عشق که مسکینم مرا می رایگان ده
نخستم کن توانائی کشیدن توانا چون شدم تا میتوان ده
روانم جفت کن با دختر زر بطاق ابروی پیر مغان ده
بچشمم مست ساقی کرد اشارت که یکساغر بدین بی خان و مان ده
گرفتم ساغری از وی کشیدم بگفتم یا رب از خویشم امان ده
بگفتا گر امان خواهی چو مردان طلاق این جهان و آنجهان ده
چوفیض از هر دو عالم رو بگردان بحق رو آر و ترک این و آن ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر درونمایه‌ای عرفانی و سلوکی دارد که در آن سالکِ حقیقت، پرسشگری خود را از دل آغاز می‌کند و در جست‌وجوی نشانِ محبوبِ ازلی و عیشِ جاودان است. فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن، خودخواهی و تعلقات دنیوی و اخروی، بزرگترین حجاب در مسیر رسیدن به کمال دانسته می‌شود و تنها راه رهایی، فنای در عشق و ترکِ تعلّقات است.

در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که برای چشیدن طعمِ حقیقت، باید از تمامیِ دلبستگی‌های دو عالم چشم پوشید. این شعر، روایتی از تربیتِ نفس توسط پیرِ طریقت و رسیدن به ساحتِ بی‌خودی و مشاهده‌ی حق است که در آن، انسان باید با دستی تهی از غیرِ حق، به درگاهِ حضرتِ دوست رو کند.

معنای روان

بدل گفتم سوی دلبر نشان ده نشانی سوی عیش جاودان ده

از دلِ خویش پرسیدم که مرا به سوی محبوب هدایت کند و راهی برای رسیدن به آن شادی و زندگیِ همیشگی و پایدار به من نشان دهد.

نکته ادبی: ترکیبِ «بدل» در اینجا به معنای «به دل» است و دل به عنوان راهنما یا واسطه‌ی شناختِ حق مطرح شده است.

نشان گفتا سوی او عشق و مستی است حجاب خود خودی ترک همان ده

دل در پاسخ گفت که نشانه‌ی محبوب، عشق و مستیِ درونی است و حجابی که مانعِ رسیدن به اوست، همان خودخواهی و توجه به خویشتن است که باید آن را رها کرد.

نکته ادبی: «خودی» به معنای نفسانیت و توجه به خویشتنِ خویش است که در عرفان سدّ راهِ کمال شمرده می‌شود.

شدم نا بر در میخانه عشق که مسکینم مرا می رایگان ده

به درگاهِ میخانه‌ی عشق رفتم، چون خود را درمانده و تهیدست می‌دیدم، از آنان درخواست کردم که از آن شرابِ عرفانی، جرعه‌ای رایگان به من ببخشند.

نکته ادبی: «میخانه‌ی عشق» استعاره از مکانِ نزولِ فیضِ الهی و محفلِ عارفان است و «می» نمادِ معرفت و عشقِ ناب است.

نخستم کن توانائی کشیدن توانا چون شدم تا میتوان ده

در ابتدا درخواست کردم که مرا تواناییِ تحملِ این بارِ سنگینِ سلوک عطا کنی، و زمانی که توانمند شدم، درخواست کردم که آنچه در خورِ این توانایی است به من ارزانی داری.

نکته ادبی: شاعر به قانونِ ظرفیت‌سنجی در عرفان اشاره دارد که ابتدا باید طاقتِ تحملِ بارِ عشق را پیدا کرد تا بتوان از فیضِ الهی بهره‌مند شد.

روانم جفت کن با دختر زر بطاق ابروی پیر مغان ده

روحم را با شرابِ ناب (دخترِ زرین‌فام) هم‌نشین کن و مرا در آستانه‌ی درگاهِ پیرِ راهنما قرار ده.

نکته ادبی: «دخترِ زر» استعاره از شرابِ ناب است که به دلیلِ رنگِ زردش به زر تشبیه شده است و «پیر مغان» نمادِ مرشد و راهنمای کامل است.

بچشمم مست ساقی کرد اشارت که یکساغر بدین بی خان و مان ده

ساقیِ سرمست با نگاهش به من اشاره کرد و دستور داد که جامی از آن شراب را به این انسانِ سرگردان و بی‌خانه و کاشانه بدهید.

نکته ادبی: «ساقی» در این بافتار، نمادِ فیض‌رسانِ الهی یا پیرِ کامل است که جانِ تشنه‌ی سالک را سیراب می‌کند.

گرفتم ساغری از وی کشیدم بگفتم یا رب از خویشم امان ده

جامی که ساقی داد گرفتم و نوشیدم و سپس به درگاهِ خداوند دعا کردم که مرا از شرِّ وجودِ خویش در امان بدارد.

نکته ادبی: «امان از خویش» اشاره به رهایی از تله‌های نفسانی دارد که بزرگترین مانعِ صلحِ درونی است.

بگفتا گر امان خواهی چو مردان طلاق این جهان و آنجهان ده

او پاسخ داد اگر به دنبالِ امنیت و آرامشِ حقیقی هستی، باید همچون مردانِ راهِ حقیقت، تمامیِ دلبستگی‌های این جهان و جهانِ دیگر را رها کنی.

نکته ادبی: «طلاق دادن» کنایه از رها کردن و دست شستنِ قطعی از تعلقاتِ مادی و معنویِ دونِ حق است.

چوفیض از هر دو عالم رو بگردان بحق رو آر و ترک این و آن ده

ای فیض، از هر دو عالم روی بگردان و تنها به سوی حق رو آور و هرچه غیرِ اوست را به کلی واگذار.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است که در بیتِ آخر برای خطاب قرار دادنِ خویش به کار برده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره میخانه عشق

اشاره به مکانِ فیض‌رسانی و محفلِ انس با حق تعالی.

استعاره دخترِ زر

اشاره به شرابِ عرفانی که به واسطه‌ی رنگِ زرین به دخترِ زر تشبیه شده است.

استعاره ساقی

نمادِ مرشدِ کامل یا فیض‌رسانِ الهی که شرابِ معرفت را در اختیارِ سالک می‌گذارد.

کنایه طلاقِ این جهان و آنجهان

کنایه از گسستنِ کاملِ بندهای تعلقاتِ دنیوی و اخروی برای رسیدن به تجردِ روحانی.