دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۳۵

فیض کاشانی
از خودی ای خدا نجاتم ده زین محیط بلا نجاتم ده
یکدم از من مرا رهائی بخش از غم ما سوی نجاتم ده
دلم از وحشت جهان بگرفت زین دیار فنا نجاتم ده
نفس اماره قصد من دارد زین دم اژدها نجاتم ده
داد خاکسترم بباد هوس از بلای هوا نجاتم ده
صحبت عامه سوخت جانم را ز آتش بی ضیا نجاتم ده
خلقی افتاده در پی جانم زین ددان دغا نجاتم ده
جهل بگرفته سر بسر عالم زین جنود عما نجاتم ده
نتوانم ز راستی دم زد زین کجان دغا نجاتم ده
غرقه در بحر غم شدم چون فیض میزنم دست و پا نجاتم ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در قالب مناجات و دردلی عارفانه، بیزاری شاعر از تعلقات دنیوی و نفسانی را به تصویر می‌کشد. سراینده با نگاهی نقادانه به جهان، آن را محیطی آکنده از بلا و فریب می‌بیند و با بیانی سوزناک، دست نیاز به سوی خداوند دراز می‌کند تا از بندهای اسارتِ «منِ خویشتن» و شرورِ برآمده از نادانیِ عموم رهایی یابد.

فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از اضطرابِ وجودی و میل به تعالی است. شاعر در پیِ گریز از دایره‌ی تنگی که جهل، هوس و معاشرت‌های بیهوده برای جان او ایجاد کرده‌اند، به آستانِ حق پناه می‌برد تا در تلاطمِ دریای غم، دستگیرِ او باشد و راهی به سوی حقیقت بگشاید.

معنای روان

از خودی ای خدا نجاتم ده زین محیط بلا نجاتم ده

خدایا مرا از قیدوبندِ «خودپرستی» و «منیت» رها کن و از این دنیای پر از مصیبت و رنج نجاتم بده.

نکته ادبی: «خودی» در اینجا به معنای اصالت دادن به نفس و خودبینی است.

یکدم از من مرا رهائی بخش از غم ما سوی نجاتم ده

برای لحظه‌ای هم که شده، مرا از چنگالِ وجودِ خودم آزاد کن و از اندوهِ دلبستگی به هر چیزی غیر از خودت، رهایی‌ام ببخش.

نکته ادبی: «ما سِوی» اصطلاحی عرفانی به معنای هر چیزی غیر از خداوند است.

دلم از وحشت جهان بگرفت زین دیار فنا نجاتم ده

دلم از هراس و بیگانگیِ این جهان به تنگ آمده است؛ مرا از این سرزمین که جایگاهِ فنا و نیستی است، نجات ده.

نکته ادبی: «دیار فنا» کنایه از دنیای فانی و ناپایدار است.

نفس اماره قصد من دارد زین دم اژدها نجاتم ده

نفسِ سرکش و فرمان‌دهنده، قصدِ نابودی مرا دارد؛ مرا از دمِ سوزانِ این اژدها نجات بده.

نکته ادبی: «نفس اماره» تعبیری قرآنی برای نفسِ شهوانی و سرکش است.

داد خاکسترم بباد هوس از بلای هوا نجاتم ده

بادِ هوس، خاکسترِ هستیِ مرا به باد داده و نابود کرده است؛ مرا از شرِّ این بلای شهوانی نجات ده.

نکته ادبی: «هوا» در اینجا به معنای هوس و خواسته‌های نفسانی است.

صحبت عامه سوخت جانم را ز آتش بی ضیا نجاتم ده

همنشینی و معاشرت با عامه مردم، جانم را سوزاند؛ مرا از این آتشِ سوزانی که هیچ روشنایی و هدایتی در آن نیست، نجات بده.

نکته ادبی: «آتشِ بی ضیا» پارادوکسی است که بیانگرِ رنجِ بی‌حاصلِ ناشی از غفلت است.

خلقی افتاده در پی جانم زین ددان دغا نجاتم ده

مردمی چون درندگانِ مکار در پیِ جان و روحِ من هستند؛ مرا از شرِّ این حیواناتِ انسان‌نما نجات ده.

نکته ادبی: «ددانِ دغا» استعاره‌ای برای انسان‌های فریبکار و پست است.

جهل بگرفته سر بسر عالم زین جنود عما نجاتم ده

جهل و نادانی سراسرِ جهان را فرا گرفته است؛ مرا از لشکرِ انبوهِ این نابیناییِ فکری و معرفتی نجات بده.

نکته ادبی: «جنودِ عَما» اشاره به لشکریانِ نادانی و تاریکیِ درون است.

نتوانم ز راستی دم زد زین کجان دغا نجاتم ده

دیگر نمی‌توانم حقایق را بر زبان بیاورم؛ مرا از چنگالِ این انسان‌های کج‌خلق و فریبکار نجات ده.

نکته ادبی: «کجانِ دغا» به معنای افرادِ منحرف و نادرست‌کار است.

غرقه در بحر غم شدم چون فیض میزنم دست و پا نجاتم ده

من (فیض) در دریای غم غرق شده‌ام و همچون کسی که در حال غرق شدن است، دست و پا می‌زنم؛ خدایا مرا نجات ده.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است که در بیتِ آخر برای هویت‌بخشی به کلام آمده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره محیط بلا

دنیای مادی به محیطی پر از بلایا و مشکلات تشبیه شده است.

استعاره دم اژدها

نفس سرکش (اماره) به اژدهایی خطرناک تشبیه شده که می‌تواند روح را ببلعد.

تلمیح نفس اماره

اشاره به آیه ۵۳ سوره یوسف در قرآن کریم درباره نفسِ فرمان‌دهنده به بدی.

پارادوکس آتش بی ضیا

آتشی که می‌سوزاند اما نور و گرمایِ هدایت‌بخش ندارد.

تشبیه میزنم دست و پا

تشبیه حالتِ غرق‌شدگیِ شاعر در غم به وضعیتِ کسی که در حال غرق شدن در دریا است.