دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۳۱

فیض کاشانی
بار الها راستان را در حریمت بار ده جان آگاهی کرامت کن دل بیدار ده
روح پاکی را که شد آلودهٔ لوث گنه بادهٔ ناب طهور از جام استغفار ده
واصلان را محو کن اندر جمال خویشتن سالکان را جان هشیار و دل بیدار ده
یکنظر کن در جهان آب و گل از روی لطف دوستان را گل برافشان دشمنان را خار ده
اهل گل را روز روز از زور وزر معمور دار اهل دل را در دل شب نالهای زار ده
در دل بی سیرتان آتش بر افروز از جحیم نیکوان را جان خرم چهرهٔ گلنار ده
آن یکی را در وصالت عارض چون ارغوان و آن دگر را در فراقت دیده خونبار ده
دوستان را ده لوای عز و تاج افتخار دشمنان را ژندهٔ دل و لباس عار ده
هرکسی را هرچه می خواهد دلش آماده کن عاشقان را بار ده افسردگان را کار ده
فیض را چون ره نمودی سوی خود از روی لطف مرحمت فرما ز عشقش مرکب رهوار ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در قالب مناجات با پروردگار سروده شده است و فضایی عرفانی و معنوی دارد. شاعر در مقامِ نیازمند و دردمند، از خداوند طلبِ هدایت، پاکیِ درون و وصالِ محبوب را دارد. در این متن، تقابلی میانِ دو گروه دیده می‌شود: یکی اهلِ دنیا و غفلت، و دیگری اهلِ دل و سلوک که دغدغه‌ی رسیدن به حقیقت را دارند. فضای کلی اثر، سرشار از امید به رحمتِ الهی و تضرع برای تعالیِ روح است.

در نگاهی کلان، نویسنده بر این باور است که هر انسانی بر اساس طلب و جایگاهش از فیضِ الهی بهره‌مند می‌شود. او در جستجوی عدالتی عرفانی است که در آن نیکوکاران و عاشقان به مقامِ قرب دست یابند و ناپاکان یا غافلان، یا متنبه شوند و یا در دنیایِ تنگِ خود باقی بمانند. این مناجات، دعوتی است به بیداری و حرکت در مسیرِ عشقِ حقیقی.

معنای روان

بار الها راستان را در حریمت بار ده جان آگاهی کرامت کن دل بیدار ده

ای خداوند، انسان‌های درستکار و راستان را به پیشگاهِ قدسیِ خود راه بده و به جان من آگاهی و به دلم، بیداری و بصیرت عطا کن.

نکته ادبی: «بار ده» کنایه از اذنِ دخول به حریمِ الهی است.

روح پاکی را که شد آلودهٔ لوث گنه بادهٔ ناب طهور از جام استغفار ده

روحی را که با آلودگیِ گناه ناپاک شده است، با شرابِ پاک و گوارایِ استغفار بشوی و تطهیر کن.

نکته ادبی: «لوث» به معنای آلودگی و چرک است و در اینجا استعاره از سیاهیِ گناه است.

واصلان را محو کن اندر جمال خویشتن سالکان را جان هشیار و دل بیدار ده

کسانی را که به وصال تو رسیده‌اند، در زیباییِ خود محو و فانی کن و به کسانی که در راهِ تو قدم برمی‌دارند، جانِ هشیار و دلی آگاه ببخش.

نکته ادبی: «واصلان» اسم فاعل از وصل است که در عرفان به معنای رسیدگان به حق است.

یکنظر کن در جهان آب و گل از روی لطف دوستان را گل برافشان دشمنان را خار ده

از سرِ لطف و مهربانی به این دنیای مادی نگاهی بینداز؛ به دوستانِ خود گلِ نعمت و هدایت، و به دشمنانت خارِ ذلت و خواری بده.

نکته ادبی: «آب و گل» استعاره از عالمِ ماده و جسمانی است.

اهل گل را روز روز از زور وزر معمور دار اهل دل را در دل شب نالهای زار ده

دنیاپرستان را هر روز در ثروت و قدرت غرق کن و آبادشان بدار، اما به اهلِ دل، در خلوتِ شب‌های تاریک، توفیقِ ناله‌های عاشقانه عطا کن.

نکته ادبی: «زور و زر» کنایه از قدرت سیاسی و ثروت دنیوی است.

در دل بی سیرتان آتش بر افروز از جحیم نیکوان را جان خرم چهرهٔ گلنار ده

در دلِ ناپاکان، آتشِ پشیمانی و دوزخ را شعله‌ور کن و به نیکوکاران، روحی شاد و چهره‌ای گلگون و زیبا ببخش.

نکته ادبی: «جحیم» در اینجا می‌تواند هم به معنایِ دوزخ و هم نمادِ آتشِ پشیمانی در وجدانِ گناهکار باشد.

آن یکی را در وصالت عارض چون ارغوان و آن دگر را در فراقت دیده خونبار ده

به یکی از عاشقان در سایه‌ی وصال، گونه‌ای سرخ‌فام چون گلِ ارغوان بده و به دیگری که در فراقِ تو می‌سوزد، چشمی که از گریه خون می‌بارد، عطا کن.

نکته ادبی: «عارض» به معنای گونه و صورت است.

دوستان را ده لوای عز و تاج افتخار دشمنان را ژندهٔ دل و لباس عار ده

به دوستانت پرچم بزرگی و تاج افتخار ببخش و دشمنانت را با لباسِ خواری و دلی پاره و ژنده رها کن.

نکته ادبی: «ژنده» به معنای جامه کهنه و پاره است که در اینجا نمادِ خفت و ذلت است.

هرکسی را هرچه می خواهد دلش آماده کن عاشقان را بار ده افسردگان را کار ده

خواسته‌ی هر کس را برآورده کن؛ به عاشقانِ حقیقی اجازه‌ی ورود به حریمِ خود را بده و به کسانی که افسرده و بی‌هدف‌اند، کار و معنایی در زندگی ببخش.

نکته ادبی: «بار ده» مجدداً به معنای اذنِ حضور و پذیرش در محفلِ عاشقان است.

فیض را چون ره نمودی سوی خود از روی لطف مرحمت فرما ز عشقش مرکب رهوار ده

ای پروردگار، اکنون که فیض را به سوی خود راهنمایی کردی، از سرِ مهر و بخشش، مرکبی راهوار (وسیله‌ای مناسب) برای رسیدن به عشقِ خود، به او عطا فرما.

نکته ادبی: «مرکبِ راهوار» کنایه از اسباب و ابزارِ رسیدن به مقصود یا همان سلوکِ آسان است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (مراعات نظیر) دوستان و دشمنان، اهل گل و اهل دل

شاعر با استفاده از تقابل میانِ صفات و گروه‌های انسانی، ساختارِ دوگانه و اخلاقیِ مناجات خود را تقویت کرده است.

استعاره آب و گل

اشاره به دنیای مادی و فانی که بر پایه عناصر زمینی بنا شده است.

تشبیه عارض چون ارغوان

تشبیه گونه‌ی معشوق یا عاشق به گلِ ارغوان برای بیانِ زیبایی و سرخیِ آن.

کنایه جام استغفار

توبه را به باده‌ای پاک در جامی تشبیه کرده که روح را تطهیر می‌کند.