دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۲۲

فیض کاشانی
ای ز کویت ره گذر بسته غیرتت بر نظاره در بسته
دسته دسته ز گلشن آمده گل پیش رخسار تو کمر بسته
نشود خسته تا به تیر نظر بر جمالت حیا سپر بسته
بر جبینت ز شرم نظاره قطره قطره گهر عرق بسته
همه شب آسمان بچندین چشم بر سراپای تو نظر بسته
میگشاید دلت ز نالهٔ ما بر دعا زان در اثر بسته
جذبهٔ عشق در دل حسنت عاشقانرا ره سفر بسته
غم تو دل گشاست ز آنرو دل در اندیشهٔ دگر بسته
تا بکوی توفیض یافته راه خدمتت را بجان کمر بسته