دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۱۷

فیض کاشانی
ز حق رسید ندا لا اله الا هو دلم ربود ز جا لا اله الا هو
ندای نور فشان روشنائی دل و جان ندای شرک زدا لا اله الا هو
سروش هاتف غیب این ندا بجان درداد دلا توهم بسرا لا اله الا هو
چو گوش هوش بدادم منادی حق را شنیدم از همه جا لا اله الا هو
ندای هوش ربا «لیس غیره دیار» ندای هوش فزا لا اله الا هو
خدا گواه و ملایک گواه و دانایان کفی بهم شهدا لا اله الا هو
نظر بعالم جان کردم از دریچهٔ دل ندیده دیده سوی لا اله الا هو
نوشته کرد خط مهوشان بخط غبار بکلک صنع خدا لا اله الا هو
اشارهای خوش چشم مست محبوبان بغمزه کرد ادا لا اله الا هو
نظر بزلف دو تا کن بجوی موی بمو ببین ز تای بتا لا اله الا هو
ندا کند دل هر ذره کای ز حق غافل بخوان ز جبههٔ ما لا اله الا هو
بآسمان نگرو برو بحر و سهل و جبل نوشته بین همه جا لا اله الا هو
کتاب عنصر و افلاک را ورق بورق نوشته دست قضا لا اله الا هو
ببحر خواست خروشی که غیر او کس نیست ز کوه خواست صدا لا اله الا هو
بگوش جان چو رسید از ازل سماع الست طپید و گفت بلی لا اله الا هو
دلی که شد خنک از چشمهٔ عبادالله چشد ز برد رضا لا اله الا هو
دلی که گرم شد از زنجبیل حب حبیب کند دروش فنا لا اله الا هو
خدای فیض کند بر زبان او جاری بهر نفس همه جا لا اله الا هو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، سرودی عرفانی و پرشور در ستایش یگانگی خداوند و تجلی آن در سراسر هستی است. شاعر با تکرار ذکر «لا اله الا هو» به عنوان یک محور ثابت، می‌کوشد تا خواننده را از ظواهر فریبنده عالم به حقیقتِ پنهان در پس پرده کائنات رهنمون سازد.

در نگاه شاعر، جهان هستی همچون کتابی گشوده است که با قلم قدرت الهی، در تمامی اجزاءِ آن از دریا و کوه تا پیچ‌ و خم گیسوی محبوب، نشانه‌هایی از توحید نگاشته شده است. این اثر دعوتی است به بیداریِ دل و بازگشت به آن پیمان ازلی که جانِ آدمی در پیش از جهان مادی با پروردگار بسته است.

معنای روان

ز حق رسید ندا لا اله الا هو دلم ربود ز جا لا اله الا هو

ندای توحید از جانب حق به گوش جانم رسید و دلم را از خود بیخود کرد و به سوی حق کشید.

نکته ادبی: «ربود ز جا» کنایه از از خود بیخود شدن و حیرانیِ عارفانه است.

ندای نور فشان روشنائی دل و جان ندای شرک زدا لا اله الا هو

این بانگ الهی، روشنایی‌بخشِ دل و جان است و هرگونه شرک و تردیدی را از وجود انسان پاک می‌کند.

نکته ادبی: «نور فشان» و «شرک‌زدا» ترکیبات وصفی هستند که کارکردِ این ندا را توصیف می‌کنند.

سروش هاتف غیب این ندا بجان درداد دلا توهم بسرا لا اله الا هو

پیام‌آور غیب این ندا را در جانم افکند و مرا خطاب کرد که ای دل، همه‌چیز جز این حقیقت (توحید) را رها کن.

نکته ادبی: «هاتف» به معنای سروش غیبی است که از عالم معنا پیام می‌آورد.

چو گوش هوش بدادم منادی حق را شنیدم از همه جا لا اله الا هو

وقتی با گوش جان و هوشیاریِ درونی به ندای حق گوش سپردم، دریافتم که تمام هستی یک‌صدا به یگانگی او گواهی می‌دهند.

نکته ادبی: «گوش هوش» اضافه استعاری است برای توجه و دقتِ درونی.

ندای هوش ربا «لیس غیره دیار» ندای هوش فزا لا اله الا هو

این ندا که می‌گوید «هیچ‌کس جز او وجود ندارد»، خرد را می‌رباید و هم‌زمان سطح درک و آگاهی معنوی را ارتقا می‌دهد.

نکته ادبی: «لیس غیره دیار» عبارتی است عربی در تایید وحدت وجود به معنای اینکه «جز او کسی/چیزی وجود ندارد».

خدا گواه و ملایک گواه و دانایان کفی بهم شهدا لا اله الا هو

خداوند خود گواه است و فرشتگان و دانایان نیز گواهی می‌دهند که این حقیقتِ توحید، برای اثبات حق کافی است.

نکته ادبی: «کفی بهم شهدا» بهره‌گیری از تعبیر قرآنی است که به معنای کافی بودن گواهی آنان است.

نظر بعالم جان کردم از دریچهٔ دل ندیده دیده سوی لا اله الا هو

از پنجره دل به عالم جان نگریستم و چشمم به جز حقیقتِ «لا اله الا هو» چیزی ندید.

نکته ادبی: «دریچه دل» استعاره از نگاه باطنی و شهودی است.

نوشته کرد خط مهوشان بخط غبار بکلک صنع خدا لا اله الا هو

خداوند با قلم آفرینش، خطِ وجودِ زیبارویان را همچون خطِ خوشنویسیِ غبار، به زیبایی نگاشته است که در آن یگانگی او پیداست.

نکته ادبی: «خط غبار» نوعی خط بسیار ریز و ظریف در خوشنویسی است که استعاره از دقت و ظرافت خلقت است.

اشارهای خوش چشم مست محبوبان بغمزه کرد ادا لا اله الا هو

چشمانِ مستِ محبوبان نیز با اشاره و غمزه خود، حقیقتِ یگانگی خداوند را بیان می‌کنند.

نکته ادبی: «چشم مست» در ادبیات عرفانی اشاره به نگاهی دارد که از سرمستیِ عشق سرشار است.

نظر بزلف دو تا کن بجوی موی بمو ببین ز تای بتا لا اله الا هو

به پیچ و خم گیسوی دوتا شده نگاه کن؛ در تک‌تک تارهای آن، نشان از یگانگی حق را خواهی یافت.

نکته ادبی: «زلف دوتا» و «موی بمو» اشاره به کثرت در خلقت دارد که باز به وحدت ختم می‌شود.

ندا کند دل هر ذره کای ز حق غافل بخوان ز جبههٔ ما لا اله الا هو

دلِ هر ذره در جهان، ای غافل از حق! ندا می‌دهد که به پیشانی و ظاهرِ ما بنگر و حقیقت یگانگی را بخوان.

نکته ادبی: «جبهه» به معنای پیشانی است و اشاره به این دارد که هر چیزی مانند انسانی که پیشانی‌اش پیش خداست، در حال ستایش است.

بآسمان نگرو برو بحر و سهل و جبل نوشته بین همه جا لا اله الا هو

به آسمان نگاه نکن، بلکه به دریا و صحرا و کوه بنگر؛ در همه‌جا نوشته شده است که خدایی جز او نیست.

نکته ادبی: «سهل و جبل» به معنای دشت و کوه است که نماد گستردگی نشانه های الهی در طبیعت است.

کتاب عنصر و افلاک را ورق بورق نوشته دست قضا لا اله الا هو

تمام عالم از عناصر مادی تا افلاک آسمانی، همچون کتابی هستند که دستِ تقدیر در هر ورقِ آن، توحید را نگاشته است.

نکته ادبی: «کتاب عنصر و افلاک» استعاره از کل جهان هستی به عنوان یک متنِ مقدس است.

ببحر خواست خروشی که غیر او کس نیست ز کوه خواست صدا لا اله الا هو

دریا با خروش خود می‌گوید که کسی جز او نیست و کوه نیز با پژواکِ خود، همان ندا را تکرار می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از عناصر طبیعی (دریا و کوه) برای نمایشِ جهانِ هستی در حالِ ذکرِ خدا.

بگوش جان چو رسید از ازل سماع الست طپید و گفت بلی لا اله الا هو

هنگامی که بانگِ «الست» (آیا من پروردگار شما نیستم؟) از روز ازل به گوش جانم رسید، دلم تپید و با گفتنِ «بلی» (آری)، به یگانگی او گواهی داد.

نکته ادبی: اشاره به آیه «الست بربکم» و پیمان ازلیِ انسان با خداوند.

دلی که شد خنک از چشمهٔ عبادالله چشد ز برد رضا لا اله الا هو

دلی که از چشمه بندگیِ خدا خنک شده باشد، می‌تواند شیرینیِ آرامش و رضایتِ الهی را بچشد.

نکته ادبی: «برد رضا» به معنای خنکایِ خشنودی و آرامش روحی است.

دلی که گرم شد از زنجبیل حب حبیب کند دروش فنا لا اله الا هو

دلی که از عشقِ الهی گرم شده باشد، در مسیرِ این محبت، خود را در او فانی و ناپدید می‌کند.

نکته ادبی: «زنجبیل» اشاره به آیه قرآنی درباره نوشیدنی بهشتی است که با زنجبیل آمیخته؛ کنایه از حلاوت و گرمای عشق.

خدای فیض کند بر زبان او جاری بهر نفس همه جا لا اله الا هو

خداوند فیض خود را چنان جاری می‌کند که زبانِ عارف در هر نفسی، بی‌اختیار به ذکر «لا اله الا هو» مشغول باشد.

نکته ادبی: «بهر نفس» تاکید بر استمرارِ ذکر و یاد خدا در تمام لحظات زندگی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) لا اله الا هو

تکرار این عبارت در پایان تمامی ابیات، ساختار موسیقایی و معنایی یکپارچه‌ای به غزل بخشیده و بر تثبیت مفهوم توحید در ذهن مخاطب تاکید دارد.

تلمیح سماع الست

اشاره به عهد و پیمان ازلی میان خداوند و انسان در روز نخست خلقت (آیه الست).

تشخیص (جان‌بخشی) خروش دریا و صدای کوه

شاعر به عناصر بی‌جان طبیعت (دریا، کوه، ذرات) شخصیت انسانی بخشیده تا آن‌ها را در حال ستایش و شهادت به یگانگی خداوند ترسیم کند.

استعاره کتاب عنصر و افلاک

تشبیه کل نظام خلقت به کتابی که با قلم تقدیر نگاشته شده و نشانه‌های توحید را در خود دارد.