دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۰۹

فیض کاشانی
ای عشق رسوا کن مرا گو نام بر من ننگ شو باید که من عشرت کنم گو ناصحم دلتنگ شو
مغزم برون آمد ز پوست افتادم اندر راه دوست ای شوق رهبر شو مرا ای عشق پیش آهنگ شو
چون شوق رهبر باشدم از دوری منزل چه غم چون عشق در پیش است گوهر گام صد فرسنگ شو
ای عقل از دوری مگو در راه مهجوری مپو گوینده اینجا گنگ شو پوینده اینجا گنگ شو
اهد زدین گردی بری از عشق اگر بوئی بری در حلقهٔ مستان در آ با عاشقان همرنگ شو
گر مرد عشقی درد جو خاکی شو و گلها بروی بیدردی ار خواهد دلت روسنگ شو روسنگ شو
گر مرد عشقی جام گیر ترک رسوم خام گیر ور عاقلی خوش آیدت در بند نام و ننگ شو
کاری کز آن نگشود در بر همزن او را زودتر گر عاقلی دیوانه شو دیوانه فرهنگ شو
خواهی ز رویش بر خوری وز لعل او شکر خوری موئی شو ای فیض از غمش در زلف او آونگ شو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و هیجان عارفانه است و به ستایش مقام تسلیم در برابر عشق می‌پردازد. شاعر با لحنی جسورانه از مخاطب می‌خواهد که برای رسیدن به معشوق، از عقلِ حسابگر و قیدوبندهای دنیوی دست بشوید و با آغوش باز به استقبال رسوایی در نظر مردم برود تا به حقیقتِ ناب دست یابد.

در نگاه شاعر، عقل سد راه شهود است و باید در برابرِ شکوهِ عشق رنگ ببازد. فضای شعر دعوت به فنایِ خویشتن و تبدیل شدن به بخشی از وجودِ محبوب است؛ به گونه‌ای که عاشق باید تمامِ هستیِ خود را در راهِ معشوق فدا کند و از نام و ننگِ دنیوی که تنها سدی در برابرِ وصال است، هراسی به دل راه ندهد.

معنای روان

ای عشق رسوا کن مرا گو نام بر من ننگ شو باید که من عشرت کنم گو ناصحم دلتنگ شو

ای عشق، مرا نزدِ مردم رسوا کن و نامِ ننگی بر پیشانی‌ام بزن. من قصد دارم به عیش و نوشِ عرفانی بپردازم، پس بگذار نصیحت‌کنندگان از این رفتارِ من دلتنگ و آزرده شوند.

نکته ادبی: در اینجا ننگ به معنایِ بی‌اعتباریِ دنیوی در نزدِ عامه است که در عرفان، مقدمه‌ای برایِ کسبِ اعتبارِ معنوی است.

مغزم برون آمد ز پوست افتادم اندر راه دوست ای شوق رهبر شو مرا ای عشق پیش آهنگ شو

عقل و هوشم از سر پرید و از خود بی‌خود شدم و در مسیرِ رسیدن به دوست قدم گذاشتم. ای شوق، تو راهنمای من باش و ای عشق، تو پیش‌قراولِ این سفر باش.

نکته ادبی: مغز از پوست برون آمدن کنایه از فروپاشیِ حصارِ نفس و عقلِ جزئی است.

چون شوق رهبر باشدم از دوری منزل چه غم چون عشق در پیش است گوهر گام صد فرسنگ شو

وقتی شوقِ رسیدن به معشوق راهنمای من است، دیگر ترسی از دوریِ راه ندارم. هنگامی که عشق پیشاپیش من در حرکت است، تو ای گامِ من، طوری باش که صد فرسنگ را به یک قدم طی کنی.

نکته ادبی: کوتاه شدنِ مسافت در ادبیات عرفانی نمادِ قدرتِ نیرویِ عشق بر زمان و مکان است.

ای عقل از دوری مگو در راه مهجوری مپو گوینده اینجا گنگ شو پوینده اینجا گنگ شو

ای عقل، از سختی‌های دوری حرف نزن و در راهِ جدا ماندن از معشوق قدم برندار. اینجا جایِ سخن گفتن نیست، پس ای گوینده ساکت شو و ای پوینده و مسافر، در حیرت و سرگشتگی غرق شو.

نکته ادبی: گنگ شدن در اینجا به معنایِ رسیدن به مقامِ حیرت و سکوتِ عارفانه است که فراتر از کلام است.

اهد زدین گردی بری از عشق اگر بوئی بری در حلقهٔ مستان در آ با عاشقان همرنگ شو

اگر به دنبالِ شریعتِ ظاهری هستی، دور شو؛ اما اگر از عشق بویی برده‌ای، به حلقه مستان و عارفان وارد شو و با آنان یکی و همرنگ شو.

نکته ادبی: اهد به معنایِ دین و کیش است و تضادِ آن با حلقه مستان بیانگرِ تقابلِ صورت و معناست.

گر مرد عشقی درد جو خاکی شو و گلها بروی بیدردی ار خواهد دلت روسنگ شو روسنگ شو

اگر مردِ میدانِ عشقی، درد و رنج را طلب کن؛ مانندِ خاک فروتن باش تا گل‌های معنویت از وجودت بروید. اما اگر دلت راحتی و بی‌دردی می‌خواهد، پس برو و همچون سنگ بی‌احساس و سخت باش.

نکته ادبی: تضادِ خاکی شدن (تواضع و رشد) و سنگ شدن (سختی و جمود) برای نمایش انتخابِ عاشق است.

گر مرد عشقی جام گیر ترک رسوم خام گیر ور عاقلی خوش آیدت در بند نام و ننگ شو

اگر مردِ عشقی، جامِ معرفت را بگیر و سنت‌های خشک و بی‌روح را رها کن. اما اگر همچنان به عقلِ دنیوی دلبسته‌ای، در بندِ نام و ننگ و آبرو باقی بمان.

نکته ادبی: رسوم خام به آیین‌های بی‌پایه و ظاهری اشاره دارد که مانعِ رسیدن به پختگیِ عارفانه است.

کاری کز آن نگشود در بر همزن او را زودتر گر عاقلی دیوانه شو دیوانه فرهنگ شو

هر کاری که گره‌ای از کارت باز نکرد و تو را به معشوق نرساند، هرچه سریع‌تر آن را رها کن. اگر عاقل هستی، از عقلِ معمولی فاصله بگیر و دیوانه‌ی راهِ حقیقت شو که دیوانگیِ در عشق، خود عینِ فرهنگ و کمال است.

نکته ادبی: دیوانه فرهنگ شدن نوعی پارادوکس است که نشان می‌دهد شیداییِ عاشقانه، بالاترین مرتبه خرد است.

خواهی ز رویش بر خوری وز لعل او شکر خوری موئی شو ای فیض از غمش در زلف او آونگ شو

اگر می‌خواهی از چهره‌اش بهره‌مند شوی و از لبِ لعلِ او شهدِ گوارا بچشی، ای فیض، همچون تاری مو در زلفِ او آویزان و همراه شو.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فیض) در این بیت آمده است و آونگ شدن نمادِ پیوستگیِ دائمی و فنایِ عاشق در معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خاکی شو و گلها بروی / سنگ شو

مقابل هم قرار دادنِ فروتنیِ خاکی که منجر به رشد (گل) می‌شود با سختیِ سنگ که منجر به جمود می‌گردد.

استعاره جام گیر

اشاره به شرابِ معرفت و نوشیدن از جامِ عشق.

پارادوکس (متناقض‌نما) دیوانه فرهنگ

تلفیقِ دیوانگی با فرهنگ برای نشان دادنِ برتریِ جنونِ عشق بر عقلِ عادی.

ایهام رسوا

در معنای ظاهری به معنی بی‌آبرو، و در معنایِ عارفانه به معنایِ پرده‌دری و آشکار شدنِ اسرارِ نهانی.