دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۰۷

فیض کاشانی
تن بی جانم و جانم توئی تو سراپا کفر و ایمانم توئی تو
چو با خویشم نه سر دارم نه سامان چو با تو سر تو سامانم توئی تو
غم دل تنگی من هم منم من خوشیهای فراوانم توئی تو
ز خود سر تا بپا اندوه و دردم سرور سور و درمانم توئی تو
بکی بی برگ بی بر خار خشکم برو برگ بهارانم توئی تو
گرسنه تشنه عریانم بخود من شراب و جامه و نانم توئی تو
منم فاسد توئی اصلاح فاسد منم عصیان و غفرانم توئی تو
منم هر بد توئی هر نیک و نیکی کنم گر نیکی احسانم توئی تو
قبولم گر کنی یارد تو دانی اسیرم بنده سلطانم توئی تو
دل و جان هر دو در بند غم تست توئی دلدار و جانانم توئی تو
ندارم بیتو جانی یا دلی من هم این من تو هم آنم توئی تو
بفریاد دل اشکسته ام رس رحیم من تو رحمانم توئی تو
انینم از تو و بهر تو باشد غیاث جان لهفاتم توئی تو
حنینم از تو و سوی تو باشد توئی حنان و منانم توئی تو
اگر فیضم توئی فیاض آن فیض و گر هم محسن احسانم توئی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای عرفانی و با محوریت آموزه‌ی «وحدت وجود» و مقام «فنای فی‌الله» سروده شده است. شاعر در جای‌جای این ابیات، هستیِ خویش را نفی می‌کند و تمام داشته‌ها، خوبی‌ها، کمالات و حتی وجودِ ظاهری‌اش را به معبودِ ازلی نسبت می‌دهد.

این سروده، گفتگویی صادقانه و عاجزانه از بنده با پروردگار است که در آن تقابلِ میانِ «منِ حقیر» (تهی از کمال) و «او» (سرچشمه‌ی کمال) به تصویر کشیده شده است. پیام اصلیِ اثر، تسلیمِ محض و اذعان به این حقیقت است که بدونِ لطف و حضورِ حق، آدمی هیچ است و هر چه دارد از اوست.

معنای روان

تن بی جانم و جانم توئی تو سراپا کفر و ایمانم توئی تو

من کالبدی بی‌جان هستم و حقیقتِ جانِ من تویی؛ تمامِ وجودِ من، چه در حالِ بی‌باوری و چه در حالِ ایمان، تنها تو هستی.

نکته ادبی: تضادِ کفر و ایمان در اینجا به معنایِ گستردگیِ حضورِ حق در تمامیِ حالاتِ انسانی است.

چو با خویشم نه سر دارم نه سامان چو با تو سر تو سامانم توئی تو

وقتی تنها هستم، هیچ سروسامان و نظمی در کارم نیست؛ اما وقتی با تو هستم، تو خودِ سامان و نظمِ منی.

نکته ادبی: «سر و سامان» به معنایِ نظم، ثبات و پناهگاه است.

غم دل تنگی من هم منم من خوشیهای فراوانم توئی تو

غمِ دلتنگیِ من از آنِ خودِ من و ناشی از جدایی است، اما تمامِ شادی‌هایِ بزرگِ زندگی‌ام، تو هستی.

نکته ادبی: تضادِ غم و شادی برای نشان دادنِ نقشِ پروردگار در آرامشِ جان به کار رفته است.

ز خود سر تا بپا اندوه و دردم سرور سور و درمانم توئی تو

من سراپا اندوه و دردم، اما تو خودِ سرور و شادی و درمانِ منی.

نکته ادبی: «سرور» در اینجا به معنایِ شادی است نه به معنایِ آقا و رئیس.

بکی بی برگ بی بر خار خشکم برو برگ بهارانم توئی تو

من مانندِ خاری خشک و بی‌ثمر هستم؛ تو هستی که بهارِ وجودم می‌شوی و به من طراوت می‌بخشی.

نکته ادبی: استعاره از بی‌حاصلیِ انسان در غیابِ فیضِ الهی.

گرسنه تشنه عریانم بخود من شراب و جامه و نانم توئی تو

من در وجودِ خود گرسنه و تشنه و بی‌پناهم، اما تو همان شراب و خوراک و لباسی هستی که نیازهایم را رفع می‌کنی.

نکته ادبی: استفاده از عناصرِ مادی برای بیانِ نیازهایِ عمیقِ روحانی و الهی.

منم فاسد توئی اصلاح فاسد منم عصیان و غفرانم توئی تو

من سرچشمه‌ی فساد و تباهی‌ام و تو نیرویِ اصلاح‌گری هستی که فسادم را به سلامت بدل می‌کنی؛ من عاملِ گناهم و تو حقیقتِ آمرزش.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ غفّارِ خداوند که عصیانِ بنده را می‌پوشاند.

منم هر بد توئی هر نیک و نیکی کنم گر نیکی احسانم توئی تو

من سراپا بدی هستم و تو کانونِ هر نیکی و زیبایی هستی؛ هر خیری که از من سر می‌زند، در اصل احسانِ توست.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه نیکی‌های انسان، عطایِ الهی است.

قبولم گر کنی یارد تو دانی اسیرم بنده سلطانم توئی تو

اینکه مرا به درگاهت بپذیری یا نه، به خواستِ خودت بستگی دارد؛ من بنده و اسیرِ تو هستم.

نکته ادبی: تأکید بر مقامِ عبودیت و تسلیمِ مطلق در برابر اراده‌ی الهی.

دل و جان هر دو در بند غم تست توئی دلدار و جانانم توئی تو

دل و جانِ من هر دو اسیرِ غمِ دوری از تو هستند؛ تویی که دلدار و محبوبِ حقیقیِ منی.

نکته ادبی: «دلدار» واژه‌ای کهن برای محبوب و معشوق.

ندارم بیتو جانی یا دلی من هم این من تو هم آنم توئی تو

من بدونِ حضورِ تو نه جانی دارم و نه دلی؛ هم این جان و هم آن دل، در حقیقت تو هستی.

نکته ادبی: تأکید بر وحدانیتِ منشأ هستی در انسان.

بفریاد دل اشکسته ام رس رحیم من تو رحمانم توئی تو

به دادِ دلِ شکسته‌ام برس؛ تویی که رحیم و رحمانِ منی.

نکته ادبی: «رحیم» و «رحمان» از صفاتِ ذاتیِ خداوند که به جایگاهِ رحمت اشاره دارد.

انینم از تو و بهر تو باشد غیاث جان لهفاتم توئی تو

ناله‌ی من از تو و برای توست؛ تو پناهگاه و فریادرسِ جانِ من هستی.

نکته ادبی: «انین» به معنایِ ناله و «غیاث» به معنایِ فریادرس است.

حنینم از تو و سوی تو باشد توئی حنان و منانم توئی تو

اشتیاق و زاری من به سوی توست؛ تویی که بسیار دلسوز و بخشنده هستی.

نکته ادبی: «حنان» و «منان» از صفاتِ جلال و جمالِ الهی به معنایِ بسیار مهربان و بسیار بخشنده.

اگر فیضم توئی فیاض آن فیض و گر هم محسن احسانم توئی تو

اگر فیضی به من می‌رسد، تو بخشنده‌ی آن فیضی و اگر کارِ نیکی انجام می‌دهم، تو سرچشمه‌ی آن احسانی.

نکته ادبی: «فیاض» صیغه‌ی مبالغه از فیض به معنایِ کسی که بسیار می‌بخشد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) کفر و ایمان، درد و درمان، خار و بهار

تقابلِ مفاهیم متضاد برای نشان دادنِ این نکته که تمامِ این متضادها در وجودِ حق یکی می‌شوند.

تناسب (مراعات نظیر) گرسنه، تشنه، شراب، نان

گردآوریِ واژگانی که در یک حوزه‌ی معنایی (نیازهای مادی) قرار دارند برای بیانِ تمثیلیِ نیازهای روحی.

تکرار تویی تو

تأکیدِ مکرر بر این نکته که محورِ اصلیِ تمامِ هستی و کمالات، وجودِ خداوند است.